
بیوگرافی و رزومه دکتر ملینا شیرانی
روانکاو و روانشناس روابط عاطفی ، برای کمک به شما در زمینه روانکاوی فردی و حل مشکلات روابط
بخشی از سوابق دکتر ملینا شیرانی :
رتبه سوم آزمون ورودی دکترا
مسلط به زبان های انگلیسی و پرتغالی
پایه گذار پروتکل های موسیقی درمانی و پروتکل سایکودراما برای مبتلایان به وسواس برای اولین بار در دنیا که به تایید دکتر دنیل گیولاسا رسیده است
عضو انجمن بین المللی پیشگیری و مداخلات زودهنگام سلامت روان – استرالیا
عضو انجمن روانشناسی فرافردی اروپا
مدرس دانشگاه و استاد راهنمای پایان نامه های دانشگاهی
ده سال تجربه تخصصی در روان درمانی بالینی
برای مشاهده متن کامل رزومه و سوابق دکتر ملینا شیرانی بر روی لینک زیر کلیک کنید.
تماس با ما
آیا سوالی دارید؟ از طریق فرم زیر اقدام نمایید.
دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی
در چه زمینههایی میتوانید با دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی جلسه داشته باشید؟
دکتر ملینا شیرانی، روانکاو در تهران و اصفهان، با رویکرد رواندرمانی تحلیلی، به ارائه خدمات رواندرمانی برای افرادی میپردازد که درگیر تعارضهای هیجانی، مشکلات روابط بینفردی، اضطراب و الگوهای تکرارشونده و عمیق در سطح فردی یا بین فردی هستند.
مراجعین گرامی از سراسر کشور می توانید برای دریافت نوبت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت ، کلیک کنید.
مراجعین گرامی خارج از کشور نیز می توانند برای دریافت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت مشاوره ایرانیان خارج از کشور ، کلیک کنند.
زمینههای تخصصی جلسات دکتر ملینا شیرانی :
زوج درمانی و بهبود روابط عاطفی (الگوهای دلبستگی ، حل تعارض ، درمان خیانت)
خودشناسی و رشد فردی (خودآگاهی، عزت نفس و بهبود کیفیت زندگی )
مقالات
جدیدترین مقالات دکتر ملینا شیرانی
شخصیت منفعل ـ پرخاشگر یا پرخاشگر منفعل همانطور که از اصطلاح آن مشخص است، از بیان مستقیم خشم و دلخوری اجتناب میکند، اما با رفتارهایی به ظاهر آرام و بیمنظور، اغلب بدون اینکه خودآگاهانه متوجه باشد، به طرف مقابل خود آسیب میزند. به همین دلیل از یک طرف منفعل نامیده میشود و از طرف دیگر پرخاشگر؛ یعنی اگرچه فرد مستقیماً پرخاش نمیکند، رفتارهای او میتوانند به اندازه پرخاشگری مستقیم آسیبزا باشند. این الگو در طبقهبندیهای تشخیصی در طول تاریخ DSM جایگاههای متفاوتی داشته است و در DSM-5 به عنوان یک اختلال شخصیت مستقل در طبقه اصلی اختلالات شخصیت قرار نگرفته است. بنابراین در این مقاله، منظور از شخصیت منفعلـپرخاشگر یک الگوی شخصیتی و رفتاری است . نشانههای شخصیت منفعل ـ پرخاشگر برخی از مهمترین نشانههایی که ممکن است در این الگوی شخصیتی دیده شوند عبارتاند از: حسادت به دیگران منفیکاری و بازی با نقاط ضعف دیگران به شکلی که آنان را خشمگین یا غمگین میکند. اهمالکاریهایی که منجر به خشم طرف مقابل یا آسیب دیدن او میشود. فراموشکاریهای عمدی که منجر به آسیب یا خسارت به طرف مقابل میشوند. سکوت و انفعال افراطی هنگام بحث و خشم طرف مقابل عدم پاسخ مثبت و پذیرا به عشق و شور و هیجان طرف مقابل این افراد اغلب معتقدند که زندگی با آنها ناعادلانه رفتار کرده است و اگر از آنان سؤال شود که چگونه با آنها ناعادلانه رفتار شده است، ممکن است نتوانند پاسخ روشنی ارائه دهند. بنابراین، آنها معمولاً بدون وجود علت مشخص، خود را قربانی زندگی و اطرافیان میدانند. مجموع این رفتارها میتوانند باعث شوند که خشم و مخالفت فرد، به جای اینکه به شکل مستقیم و قابل گفتوگو بیان شود، از مسیر رفتارهای غیرمستقیم خود را نشان دهد. تفاوت شخص پرخاشگر منفعل با شخص لجباز چیست؟ شخصیت منفعل ـ پرخاشگر را نباید با لجبازی یکی دانست. فرد لجباز معمولاً مخالفت خود را آشکارتر نشان میدهد و ممکن است صریحاً بگوید:” این کار را انجام نمیدهم “یا “با این موضوع مخالفم.” اما در الگوی منفعلـپرخاشگرانه، مخالفت و خشم ممکن است به صورت غیرمستقیم بیان شوند. برای مثال، فرد ممکن است در ظاهر با درخواست شریک عاطفی خود موافقت کند، اما بعد آن را به تعویق بیندازد، فراموش کند یا به شکلی انجام دهد که نتیجه مطلوب حاصل نشود. بنابراین، تفاوت اصلی در این است که لجبازی معمولاً مخالفت آشکارتری دارد، در حالی که پرخاشگری منفعلانه میتواند خشم و مخالفت را پشت ظاهر موافق، آرام یا بیتفاوت پنهان کند. رفتار شخصیت پرخاشگر منفعل با شریک عاطفی شخصیت منفعل ـ پرخاشگر ممکن است در رابطه عاطفی با استفاده از نقاط ضعف شریک خود، او را خشمگین یا ناراحت کند؛ ممکن است کارهایی را که میداند برای طرف مقابل مهم هستند به تعویق بیندازد، وعدههایی بدهد که به آنها عمل نمیکند، دچار فراموشکاریهای آسیبزا شود یا هنگام بحث و تعارض، به سکوت و انفعال افراطی پناه ببرد. شخصیت منفعل ـ پرخاشگر الزاماً رفتارهای مخرب خود را هنگام عصبانیت انجام نمیدهد. این الگوهای رفتاری در اغلب موارد میتوانند برای او نوعی آرامش و تسکین ایجاد کنند و حتی اگر در آن لحظه خشمگین نباشد نیز ممکن است از الگوهای رفتاری مخرب خود استفاده کند. یکی از معمولترین شکلهای پویایی روانشناختی میان او و شریک عاطفیاش میتواند چنین باشد: شخصیت منفعل ـ پرخاشگر از طریق بازی کردن با نقاط ضعف طرف مقابل، موجب ایجاد خشم و عصبانیت در او میشود و حتی ممکن است او را به واکنش شدید وادار کند. سپس خود در نقش فردی آرام، صبور و بااستقامت ظاهر میشود و شریک عاطفیاش را به دلیل خشمگین شدن، پرخاشگری و ناتوانی در کنترل خود سرزنش میکند. برای مثال، ممکن است بعد از تحریک مکرر شریک عاطفی خود بگوید: “تو خیلی زود عصبانی میشی” “اصلاً روی خودت کنترل نداری” “مشکل از توئه که همیشه پرخاش میکنی” از نگاه روانکاوی، این نوع تعامل با مفهوم مکانیسم دفاعی همانندسازی فرافکنانه قابل تبیین است؛ یعنی فرد بخشهایی از حالات درونی خود را به دیگری نسبت میدهد و از طریق تعامل با او، شرایطی ایجاد میکند که طرف مقابل نیز تحت تأثیر این فرایند قرار گرفته و همان حالات را تجربه یا ابراز کند. سپس فرد او را به داشتن همان ویژگیهایی متهم میکند که در ابتدا در تجربه درونی خودش وجود داشتهاند. شخصیت منفعل ـ پرخاشگر چگونه ایجاد میشود؟ از دیدگاه روانکاوی، شخصیتهای منفعل ـ پرخاشگر ممکن است این باور درونی را شکل داده باشند که دنیا جای خطرناکی است و ابراز مستقیم هیجانات، بهخصوص خشم و مخالفت، میتواند پیامدهای ناخوشایندی برای آنها داشته باشد. اغلب ممکن است فرد در گذشته، به دلیل نشان دادن مستقیم هیجانات خود، به سختی تنبیه شده یا مورد شماتت والدین قرار گرفته باشد. در چنین شرایطی، کودک ممکن است یاد بگیرد که خشم خود را به صورت مستقیم نشان ندهد و برای حفظ رابطه یا جلوگیری از تنبیه، آن را به شکل غیرمستقیم ابراز کند. از دیدگاه روانکاوی، خشمهایی که فرد از اطرافیان تجربه کرده است نیز ممکن است درونی شوند و بعد از طریق مکانیسمهای دفاعی، به شکلهای پیچیدهتری در روابط بزرگسالی بازگردند. در این شرایط، فرد ممکن است بهطور ناخودآگاه مسئولیت بخشی از تجربههای درونی خود را به دیگری واگذار کند و از طریق تعامل با او، همان احساسات را در طرف مقابل فعال کند. شریک عاطفی شخصیت پرخاشگر منفعل چگونه آسیب میبیند؟ در این روابط ممکن است یک چرخه معیوب از خشم فعال یکی از طرفین و خشم منفعل طرف دیگر ایجاد شود. وجهه اجتماعی شریک عاطفی نیز ممکن است بیشتر آسیب ببیند؛ زیرا اطرافیانی که از پویاییهای میان آن دو آگاه نیستند، معمولاً فردی را میبینند که خشم خود را به شکل مستقیم نشان داده است و ممکن است همان فرد را به عنوان شخصی خشن، عصبی یا پرخاشگر مورد قضاوت قرار دهند. در حالی که بخش زیادی از رفتارهایی که پیش از این واکنش خشمگینانه رخ دادهاند، برای اطرافیان قابل مشاهده نیستند. همچنین اگر شریک عاطفی این افراد عزتنفس ضعیفی داشته باشد، ممکن است به تدریج همانندسازیهای فرافکنانه طرف مقابل را بپذیرد و خودش را فردی نالایق، بیش از حد خشمگین یا ناتوان از کنترل خود ارزیابی کند. تداوم این وضعیت میتواند باعث ایجاد عذاب وجدان و احساس گناه، اضطراب، کاهش عزتنفس و در طول […]
طرحواره استحقاق یکی از الگوهای روانی است که در آن فرد ممکن است انتظار داشته باشد خواستهها، نیازها و ترجیحات او بیش از اندازه مورد توجه قرار بگیرند و دیگران، شرایط یا حتی جهان بیرونی مطابق انتظار او رفتار کنند. اما اگر بخواهیم این الگو را فقط در قالب چند نشانه رفتاری یا تعریف ساده از خودمحوری یا خودخواهی توضیح دهیم، بخش مهمی از معنای آن را از دست خواهیم داد. پشت احساس استحقاق میتوان به مسئلهای عمیقتر در رابطه فرد با خود، دیگری، میل، ناکامی و جایگاه خویش در جهان رسید؛ جایی که روانکاوی میتواند پرسشهای متفاوتی درباره ریشه و کارکرد این احساس مطرح کند. در ظاهر ممکن است فردی که احساس استحقاق دارد، انسانی بسیار مطمئن، خودباور و حتی قدرتمند به نظر برسد؛ کسی که خود را شایسته توجه، احترام، امتیاز یا رفتار ویژه میداند. اما همیشه نمیتوان این ظاهر را معادل احساس عمیق ارزشمندی دانست. در برخی افراد، احساس استحقاق میتواند در خدمت دفاع در برابر احساسهای دردناکتری مانند بیارزشی، شرم، ضعف یا ترس از نادیده گرفته شدن قرار گیرد. البته این به آن معنا نیست که هر فرد دارای این طرحواره الزاماً در عمق خود احساس بیارزشی دارد؛ در نظریه طرحواره، این الگو میتواند در زمینههای مختلف رشدی، از جمله تربیت بیش از حد سهلگیرانه و فقدان اعمال محدودیتهای واقعبینانه در دوران کودکی نیز شکل بگیرد. برای بررسی دقیق تر این موضوع، لازم است میان باورهای بنیادین ذهنی ” من حق دارم نیاز داشته باشم “، “من ارزشمندم” و “دیگران موظفاند خواستههای مرا برآورده کنند” تفاوت بگذاریم. این سه گزاره از نظر روانی یکسان نیستند و گاهی مرز میان آنها چنان در ذهن فرد محو میشود که هر مخالفت یا محدودیتی به صورت حملهای علیه ارزشمندی او تجربه میشود. طرحواره استحقاق چیست؟ طرحواره استحقاق در ادبیات طرحوارهدرمانی معمولاً Entitlement Schema یا Entitlement/Grandiosity Schema نامیده میشود. این مفهوم در نظریه طرحوارهدرمانی جفری یانگ در شمار طرحوارههای ناسازگار اولیه قرار میگیرد؛ یعنی الگوهایی نسبتاً پایدار که بر نحوه ادراک فرد از خودش، دیگران و روابط تأثیر میگذارند و میتوانند از تجربههای رشدی و نیازهای برآوردهنشده یا به شکلهای دیگری از محیط اولیه شکل بگیرند. در این طرحواره، فرد ممکن است احساس کند به دلیل ویژگیهای خاص خود، خواستههایش، رنجهایی که تحمل کرده، موفقیتهایش یا حتی صرفاً به دلیل اینکه “خود اوست”، سزاوار امتیازات ویژهای است که دیگران الزاماً از آن برخوردار نیستند. مسئله زمانی جدیتر میشود که این احساس از یک انتظار انعطافپذیر عبور کند و به یک قاعده درونی تبدیل شود: “دیگران باید با من به شیوه خاصی رفتار کنند”. در چنین شرایطی، خواسته فرد دیگر صرفاً یک خواسته نیست؛ به تدریج شکل حقی است که آن را بدیهی می پندارد و مخالفت دیگری ممکن است نه به عنوان تفاوت میان دو انسان، بلکه به عنوان بیاحترامی، بیارزش کردن یا حتی ظلم تجربه شود. طرحواره استحقاق چگونه بر زندگی فردی و روابط شخص تأثیر میگذارد؟ طرحواره استحقاق میتواند رابطه فرد با خود، دیگران و واقعیت را تحت تأثیر قرار دهد. فرد ممکن است در روابط عاطفی انتظار داشته باشد دیگری همیشه او را در اولویت قرار دهد، خواستههایش را حدس بزند، محدودیتهای خود را نادیده بگیرد یا حتی برای حفظ رابطه ، بیش از حد توان خود تلاش کند. در محیط کار نیز ممکن است فرد انتظار داشته باشد بدون آنکه متناسب با میزان مسئولیت یا عملکردش باشد، امتیاز بیشتری دریافت کند، دیگران بیشتر او را درک کنند یا قواعدی که برای دیگران وجود دارد در مورد او انعطافپذیرتر باشد. مشکل اصلی در اینجا فقط زیاد خواستن نیست؛ بلکه دشواری در پذیرش این واقعیت است که دیگری نیز دارای میل، نیاز، محدودیت و حق انتخاب است. فردی که درگیر این الگوست ممکن است در ابتدا حتی بسیار دوستداشتنی، قاطع یا بااعتمادبهنفس به نظر برسد، اما با گذشت زمان، اطرافیان ممکن است احساس کنند در رابطه با او جایی برای نیازهای خودشان ندارند. رابطه به تدریج از یک ارتباط دوطرفه به رابطهای تبدیل میشود که در آن یک نفر انتظار دارد دیگری خودش را با او تنظیم کند. در موارد شدیدتر، فرد ممکن است آنقدر در دنیای درونی و خواستههای خودش غرق شود که اساساً توجه کافی نداشته باشد که رفتار او چه تأثیری بر دیگران میگذارد. اینجا دیگر مسئله فقط داشتن خواستههای زیاد نیست؛ بلکه کاهش ظرفیت دیدن دیگری به عنوان یک شخص مستقل مطرح میشود. تفاوت طرحواره استحقاق با خودشیفتگی چیست؟ طرحواره استحقاق و خودشیفتگی یک مفهوم واحد نیستند. ممکن است فردی احساس استحقاق داشته باشد، اما دچار اختلال شخصیت خودشیفته نباشد. از سوی دیگر، طرحواره استحقاق میتواند در برخی الگوهای خودشیفتگی و بهویژه در آسیبشناسی خودشیفتگی، جایگاه برجستهای پیدا کند. در توصیف اختلال شخصیت خودشیفته نیز احساس استحقاق، انتظار رفتار ویژه، بهرهکشی بینفردی و دشواری در همدلی از جمله ویژگیهای شناختهشده هستند. در خودشیفتگی، مسئله گستردهتر است و میتواند شامل شیوهای از سازمانیافتگی شخصیت، تنظیم عزتنفس، نیاز به تحسین، حساسیت نسبت به شکست و انتقاد، بزرگمنشی آشکار یا پنهان و شیوه خاصی از تجربه رابطه با دیگران باشد. در مقابل، طرحواره استحقاق میتواند یکی از الگوهای مشخصی باشد که حتی خارج از یک سازمان شخصیت خودشیفته نیز وجود داشته باشد. از منظر روانتحلیلی، این تفاوت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر هر رفتار خودمحورانه یا هر انتظار ویژهای را فوراً خودشیفتگی بنامیم، پیچیدگی روانی فرد را از بین بردهایم. گاهی پشت رفتارهای ناشی از طرحواره استحقاق، احساس عمیقتری از آسیبپذیری و نیاز به محافظت از یک خود شکننده قرار دارد. در برخی صورتهای آسیبشناسی خود شیفتگی نیز آنچه در سطح به صورت خودبزرگبینی و استحقاق دیده میشود، میتواند در لایههای عمیقتر با یک خود تحقیرشده یا بیارزششده در ارتباط باشد. در ادبیات روانتحلیلی معاصر، این رابطه میان خود بزرگمنش و خود تحقیرشده بهویژه در تحلیل آسیبشناسی خودشیفتگی مورد توجه قرار گرفته است. برای مطالعه بیشتر درباره خودشیفتگی می توانید به مقاله ما با عنوان” خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی ” مراجعه کنید . تفاوت طرحواره استحقاق با عزت نفس و خویشتندوستی چیست؟ یکی از اشتباههای رایج این است که طرحواره استحقاق را با عزت نفس بالا یا خویشتندوستی اشتباه بگیریم. فردی که عزت نفس سالم دارد، لزوماً انتظار ندارد دیگران او را از دیگران مهمتر بدانند. او میتواند ارزش خود را بشناسد و در عین حال ارزش و […]
نشانه های سلامت روان همیشه در آرامش، شادی یا نداشتن اضطراب خلاصه نمیشوند. انسان سالم الزاما کسی نیست که هیچگاه غمگین، خشمگین، مضطرب یا دچار تعارض نشود؛ بلکه سلامت روان بیشتر به ظرفیت فرد برای مواجهه با دنیای درونی، برقراری رابطه با دیگران و کنار آمدن با واقعیت مربوط میشود. یکی از مهمترین نشانه های سلامت روان را میتوان در رابطه فرد با عشق و کار مشاهده کرد. عشق و کار دو بخش مهم از زندگی انسان هستند که فرد را از دنیای صرفاً درونی خود به سمت رابطه با دیگری و ارتباط با جهان بیرونی میبرند. به همین دلیل، از دیدگاه روانکاوی کیفیت رابطه انسان با عشق و کار میتواند اطلاعات مهمی درباره ساختار روانی، میزان بلوغ عاطفی و نحوه مواجهه او با میل، ناکامی و واقعیت در اختیار ما قرار دهد. سلامت روان از دیدگاه روانکاوی یعنی چه ؟ پیوند میان عشق و کار در روانکاوی بیش از هر چیز با نام فروید گره خورده است. عبارت مشهور عشق ورزیدن و کار کردن به فروید نسبت داده میشود و بعدها به یکی از تعبیرهای شناختهشده درباره سلامت روان تبدیل شد. از دیدگاه فروید، توانایی عشق ورزیدن و برقراری رابطه با دیگری، در کنار توانایی کار کردن و ارتباط با واقعیت، از ظرفیتهای مهم زندگی روانی انسان هستند. در روانکاوی، سلامت روان به معنای حذف تمام تعارضهای درونی که بر اساس آن فرد دیگر هیچ اضطراب، خشم، ترس یا ناکامی را تجربه نکند، نیست. تعارض بخشی از زندگی روانی انسان است و حتی بسیاری از انتخابها و روابط ما تحت تأثیر تعارضهایی قرار دارند که همیشه به طور کامل آگاهانه نیستند. آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه فرد با این تعارضهاست. یکی از نشانه های سلامت روان این است که فرد بتواند احساسات و امیال خود را تحمل و تا حدی آنها را بشناسد، بدون آنکه برای رهایی از فشار روانی ناچار باشد دائماً آنها را انکار کند، به دیگری فرافکنی کند یا از موقعیتهای دشوار فرار کند. از این منظر، فرد سالم کسی نیست که هیچگاه دچار آشفتگی نمیشود، بلکه کسی است که ظرفیت بیشتری برای مواجهه با واقعیت، تحمل ناکامی، برقراری رابطه و بازگشت به تعادل پس از تجربه بحرانها دارد. چرا عشق و کار از دیدگاه روانکاوی اهمیت دارند؟ عشق و کار صرفاً دو حوزه جداگانه در زندگی روزمره نیستند؛ هر دو نشان میدهند که فرد چگونه با میل خود، با دیگری و با واقعیت ارتباط برقرار میکند. در رابطه عاطفی، فرد باید بتواند دیگری را به عنوان انسانی مستقل ببیند؛ انسانی که خواستهها، محدودیتها، میل و دنیای روانی خودش را دارد و الزاماً مطابق انتظار ما رفتار نمیکند. در کار نیز فرد با واقعیت بیرونی، محدودیتها، رقابت، شکست، مسئولیت و ضرورت به تعویق انداختن بخشی از خواستههای فوری خود مواجه میشود. به همین دلیل، در روانکاوی صرف داشتن رابطه یا داشتن شغل معیار سلامت روان نیست. آنچه اهمیت دارد، کیفیت رابطه فرد با عشق و کار و جایگاهی است که این دو در اقتصاد روانی او پیدا کردهاند. نشانه های سلامت روان در روابط عاطفی یکی از مهمترین نشانه های سلامت روان در روابط عاطفی، توانایی نزدیک شدن به دیگری بدون از دست دادن خود است. فرد سالم میتواند وابستگی عاطفی را تجربه کند، دوست بدارد، دلتنگ شود، آسیبپذیر باشد و برای حفظ یک رابطه مهم تلاش کند، اما در عین حال هویت و مرزهای فردی خود را نیز حفظ کند. اینجا لازم است به نکتهای توجه کنیم که در بخشی از محتوای روانشناسی زرد گاهی به شکل افراطی بر آن تأکید میشود؛ اینکه فرد سالم کسی است که “به کسی نیاز ندارد”، نباید برای کسی تلاش کند و اگر دیگری فاصله گرفت، باید بدون هیچ تلاشی رابطه را رها کند تا مبادا عزت نفس یا استقلال او زیر سؤال برود. چنین تصویری، اگر به صورت مطلق مطرح شود، با پیچیدگی مفهوم عشق در روانکاوی فاصله دارد. از دیدگاه روانکاوی، توانایی عشق ورزیدن، خود یکی از دستاوردهای مهم رشد روانی است. عشق به این معنا نیست که فرد صرفاً احساس خوشایندی نسبت به دیگری داشته باشد؛ عشق مستلزم آن است که فرد بتواند برای دیگری، به عنوان یک شخص مستقل و جدا از خود، جایگاهی در زندگی روانیاش ایجاد کند. در این معنا، فرد باید بتواند از محدوده خودشیفتگی اولیه فاصله بگیرد و انرژی روانی و عاطفی خود را تنها در مدار خویشتن نگه ندارد. فروید خودشیفتگی اولیه را بخشی طبیعی از مراحل نخستین رشد روانی انسان میدانست؛ اما رشد روانی در ادامه باید امکان سرمایهگذاری عاطفی بر ابژههای بیرونی و شکلگیری رابطه با دیگری را نیز فراهم کند. به عبارت دیگر، انسان قرار نیست در تمام زندگی در موقعیتی باقی بماند که فقط خواستهها و نیازهای خودش مرکز جهان روانی او باشند. از دیدگاه روانکاوی بلوغ روانی مستلزم آن است که فرد بتواند دیگری را دوست بدارد، خواستههای او را به رسمیت بشناسد و گاهی حتی دیگری را در اولویت قرار دهد و به خاطر او از خودگذشتگی نشان دهد، بدون آنکه این کار به معنای نابود کردن خود یا از دست دادن هویت فردی باشد. در اینجا تفاوت مهمی میان عشق و خودباختگی آشکار میشود. در عشق بالغ، فرد میتواند برای رسیدن به کسی که دوستش دارد تلاش کند، احساس خود را بیان کند، آسیبپذیر باشد و حتی در شرایطی از بخشی از خواستههای خودش بگذرد؛ اما این ازخودگذشتگی با انکار خویشتن تفاوت دارد. فرد سالم میتواند دیگری را مهم بداند، بدون آنکه خودش را بیارزش بداند؛ میتواند برای رابطه تلاش کند، بدون آنکه مرزهای طرف مقابل را نادیده بگیرد؛ و میتواند گاهی دیگری را در اولویت قرار دهد، بدون آنکه تمام زندگی روانی خود را به دیگری واگذار کند. بنابراین، تلاش برای رسیدن به فرد مورد علاقه لزوماً نشانه وابستگی ناسالم نیست. همانطور که فاصله گرفتن و رها کردن رابطه نیز لزوماً نشانه بلوغ و سلامت روان نیست. اینکه فرد در یک رابطه چه میکند، تا حد زیادی به کیفیت رابطه او با میل، دیگری و واقعیت بستگی دارد. تلاش میتواند بخشی از عشق بالغ باشد و در عین حال باید با پذیرش آزادی و انتخاب دیگری همراه باشد؛ زیرا عشق در روانکاوی رابطه میان دو سوژه است، نه تلاشی برای تصاحب یا کنترل دیگری. در واقع، یکی از پرسشهای مهم در بررسی […]
جلسات گروه درمانی آنلاین دکتر ملینا شیرانی با رویکرد نمایش درمانی
فعالیت ها
فعالیت های تخصصی دکتر ملینا شیرانی
مصاحبه ها
مصاحبه های خبری دکتر ملینا شیرانی









