
بیوگرافی و رزومه دکتر ملینا شیرانی
روانکاو و روانشناس روابط عاطفی ، برای کمک به شما در زمینه روانکاوی فردی و حل مشکلات روابط
بخشی از سوابق دکتر ملینا شیرانی :
رتبه سوم آزمون ورودی دکترا
مسلط به زبان های انگلیسی و پرتغالی
پایه گذار پروتکل های موسیقی درمانی و پروتکل سایکودراما برای مبتلایان به وسواس برای اولین بار در دنیا که به تایید دکتر دنیل گیولاسا رسیده است
عضو انجمن بین المللی پیشگیری و مداخلات زودهنگام سلامت روان – استرالیا
عضو انجمن روانشناسی فرافردی اروپا
مدرس دانشگاه و استاد راهنمای پایان نامه های دانشگاهی
ده سال تجربه تخصصی در روان درمانی بالینی
برای مشاهده متن کامل رزومه و سوابق دکتر ملینا شیرانی بر روی لینک زیر کلیک کنید.
تماس با ما
آیا سوالی دارید؟ از طریق فرم زیر اقدام نمایید.
دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی
در چه زمینههایی میتوانید با دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی جلسه داشته باشید؟
دکتر ملینا شیرانی، روانکاو در تهران و اصفهان، با رویکرد رواندرمانی تحلیلی، به ارائه خدمات رواندرمانی برای افرادی میپردازد که درگیر تعارضهای هیجانی، مشکلات روابط بینفردی، اضطراب و الگوهای تکرارشونده و عمیق در سطح فردی یا بین فردی هستند.
مراجعین گرامی از سراسر کشور می توانید برای دریافت نوبت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت ، کلیک کنید.
مراجعین گرامی خارج از کشور نیز می توانند برای دریافت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت مشاوره ایرانیان خارج از کشور ، کلیک کنند.
زمینههای تخصصی جلسات دکتر ملینا شیرانی :
زوج درمانی و بهبود روابط عاطفی (الگوهای دلبستگی ، حل تعارض ، درمان خیانت)
خودشناسی و رشد فردی (خودآگاهی، عزت نفس و بهبود کیفیت زندگی )
مقالات
جدیدترین مقالات دکتر ملینا شیرانی
خودشیفتگی یکی از مفاهیمی است که در سالهای اخیر بیش از همیشه وارد زبان روزمره ما شده است. گاهی به فردی که بیش از اندازه از خودش تعریف میکند خودشیفته میگوییم، گاهی کسی را که تحمل انتقاد ندارد با این عنوان توصیف میکنیم و گاهی هر رابطه دشوار عاطفی را به حضور یک فرد خودشیفته نسبت میدهیم. اما خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی معنایی بسیار پیچیدهتر از غرور، خودپسندی یا علاقه زیاد به ظاهر خود دارد. از منظر روانکاوی، پرسش اصلی فقط این نیست که فرد چقدر خودش را دوست دارد؛ بلکه این است که تصویر او از خودش چگونه ساخته شده و برای حفظ این تصویر تا چه اندازه به دیگری نیاز دارد؟ در این معنا، خودشیفتگی ما را به یکی از بنیادیترین مسائل روان انسان میرساند: رابطه میان خود و دیگری. خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی چه معنایی دارد؟ خودشیفتگی یا نارسیسیسم (Narcissism) از دیدگاه روانکاوی به رابطه فرد با خود و سرمایهگذاری روانی او بر خویشتن مربوط است. بنابراین وجود مقداری خودشیفتگی لزوماً نشانه بیماری نیست. انسان برای داشتن احساس ارزشمندی، حفظ انسجام روانی و شکلدادن به هویت خود، به نوعی رابطه با خویشتن نیاز دارد. مسئله زمانی پیچیده میشود که این رابطه با خود، انعطافپذیری خود را از دست بدهد و ارزشمندی فرد بهشدت به تحسین، تأیید یا نگاه دیگران وابسته شود. در چنین شرایطی، دیگران فقط دیگران نیستند؛ بلکه ممکن است به آینهای تبدیل شوند که فرد برای حفظ تصویری خاص از خودش به آن نیاز دارد. و این اولین تفاوت میان خودشیفتگی بهعنوان بخشی از زندگی روانی انسان و خودشیفتگی پاتولوژیک یا مرضی را نشان می دهد. فروید چگونه مفهوم خودشیفتگی را وارد روانکاوی کرد؟ زیگموند فروید در مقاله مشهور خود با عنوان “در باب نارسیسیسم: پیشدرآمد” در سال ۱۹۱۴، مفهوم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی را بررسی و مطرح کرد. در نظریه فروید، نارسیسیسم بخشی از تحول روانی انسان است و با چگونگی توزیع انرژی روانی میان خود و ابژههای بیرونی (آنچه بیرون از سازمان روانی فرد قرار دارد و موضوع تعامل ، ارتباط یا دلبستگی اوست) ارتباط پیدا میکند. فروید میان نارسیسیسم اولیه و ثانویه تمایز قائل شد. در نارسیسیسم اولیه، سرمایهگذاری روانی کودک در آغاز بیشتر متوجه خود است و بهتدریج رابطه با ابژههای بیرونی اهمیت بیشتری پیدا میکند. بنابراین، از نگاه روانکاوانه، رشد روانی قرار نیست به حذف خودشیفتگی منجر شود؛ بلکه مسئله، تحول رابطه فرد با خود و دیگری است. انسان سالم میتواند خود را ارزشمند بداند و در عین حال دیگری را نیز بهعنوان فردی مستقل و جدا از خود تجربه کند. چرا خودشیفتگی همیشه به معنای دوست داشتن خود نیست؟ یکی از اشتباهات رایج این است که فرد خودشیفته را کسی بدانیم که بیش از حد خودش را دوست دارد. در بسیاری از صورتهای آسیبشناختی خودشیفتگی، تصویری که فرد از خودش ارائه میکند ممکن است بسیار بزرگ، قدرتمند یا بینقص باشد؛ اما این تصویر میتواند برای محافظت از احساس عمیقتری از بیارزشی، شرم یا آسیبپذیری مورد استفاده قرار گیرد. به همین دلیل است که انتقاد یا بیتوجهی ممکن است برای چنین فردی بسیار دشوار باشد. اگر ارزشمندی فرد و عزت نفس او به تصویری شکننده از” من فوقالعاده “وابسته باشد، کوچکترین تجربه شکست یا طرد میتواند این تصویر را تهدید کند. در نتیجه، واکنش فرد ممکن است خشم، تحقیر دیگری، عقبنشینی، احساس پوچی یا تلاش شدید برای دوباره بهدست آوردن تأیید باشد. برای مطالعه بیشتر درباره عزت نفس سالم و روش های افزایش آن می توانید مقاله ” تکنیک های افزایش عزت نفس ” را مطالعه کنید. اگر تصویر از خود به دیگری وابسته شود یکی از نکات مهم در تحلیل خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی، رابطه فرد با “نگاه دیگری” است. ممکن است فرد برای احساس ارزشمندی به تحسین، توجه یا تأیید نیاز داشته باشد. در این حالت، موفقیت فقط به دلیل لذت شخصی ارزشمند نیست؛ بلکه بخشی از ارزش آن به این وابسته است که دیگران چگونه او را میبینند. برای مثال، فرد ممکن است تنها زمانی احساس کند جذاب است که مورد توجه قرار بگیرد، یا تنها زمانی احساس کند موفق است که دیگران موفقیت او را تأیید کنند. در اینجا، دیگری به بخشی از تنظیم احساس ارزشمندی فرد تبدیل میشود. این همان نقطهای است که عنوان” از عشق به خود تا نیاز به دیگری “معنا پیدا میکند: خودشیفتگی ممکن است در ظاهر درباره “من” باشد، اما در لایههای عمیقتر، رابطه با دیگری میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد. و به همین دلیل است که معمولا در خودشیفتگی حسادت ، مقایسه خود با دیگران ، حساسیت شدید به انتقاد و تمایل به بهره کشی از دیگران وجود دارد در واقع تمایل به بهره کشی از دیگران به شکل بیمارگونی به فرد کمک می کند که تصویر قدرتمند تر و بالاتر از دیگران را برای خود حفظ کند و هر گونه تصور طرد شدن از جانب دیگران و یا بهتر بودن دیگران سبب می شود که تصویری که فرد از خودش ساخته دچار فروپاشی و عزت نفس کاذب او متزلزل شود. برای دریافت نوبت از دکتر ملینا شیرانی می توانید بر روی آیکن واتس آپ کلیک کنید : شرم و آسیبپذیری پنهان در خودشیفتگی شرم یکی از هیجانهایی است که میتواند در فهم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی اهمیت زیادی داشته باشد. فردی که نیاز شدیدی به حفظ تصویری خاص از خود دارد، ممکن است تجربه شکست، تحقیر یا دیدهنشدن را بسیار تهدیدکننده تجربه کند. در چنین شرایطی، مسئله فقط ناراحتی از یک انتقاد ساده نیست؛ بلکه ممکن است احساس ارزشمندی کلی فرد زیر سؤال برود. در ادبیات بالینی نیز میان خودشیفتگی آشکار و شکلهای آسیبپذیرتر آن تمایز گذاشته میشود؛ هرچند این تقسیمبندیها را نباید با تشخیصهای رسمی بالینی یکی دانست. خودشیفتگی چگونه رابطه با دیگری را تغییر میدهد؟ رابطه عاطفی زمانی پیچیده میشود که دیگری بیش از آنکه بهعنوان یک فرد مستقل تجربه شود، نقش خاصی در حفظ احساس ارزشمندی فرد پیدا کند. در این حالت ممکن است رابطه در ابتدا با تحسین، جذابیت شدید و ایدهآلسازی همراه باشد، اما وقتی دیگری دیگر نتواند همان تصویر مطلوب را تأمین کند، تعارض ایجاد شود. با این حال، نباید هر رابطه پرتنش را رابطه با فرد خودشیفته دانست. استفاده افراطی از برچسب خودشیفتگی میتواند باعث شود پیچیدگی روابط انسانی را به […]
مراجعه به روانشناس میتواند یکی از مهمترین تصمیمهای زندگی فرد برای شناخت بهتر خود، کاهش رنج روانی و ایجاد تغییرات عمیق در زندگی باشد. با این حال، گاهی تجربه مراجعه به روانشناس برای فرد آنطور که انتظار داشته پیش نمیرود و حتی ممکن است به تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس تبدیل شود. اگرچه بخشی از این تجربههای ناخوشایند ممکن است به عملکرد نامناسب یا غیر تخصصی درمانگر مربوط باشد و به همین علت است که به افراد توصیه می شود هنگام انتخاب درمانگر دقت و توجه داشته باشند اما بخش دیگری از این تجربهها از جایی شکل میگیرد که مراجع و درمانگر تصور متفاوتی از ماهیت رابطه درمانی دارند. بعضی مراجعین انتظار دارند رواندرمانگر مانند یک دوست صمیمی، عضو خانواده یا فردی نزدیک و همیشه در دسترس با آنها رفتار کند. ممکن است انتظار داشته باشند درمانگر آنها را در شبکههای اجتماعی دنبال کند، خارج از زمان جلسه با آنها صحبت کند، درباره زندگی شخصی خود توضیح بدهد، در مناسبتهای خانوادگی آنها شرکت کند و یا هنگام اتمام زمان جلسه ، همچنان به صحبت کردن با آنان ادامه دهد. وقتی درمانگر چنین درخواستهایی را نمیپذیرد، ممکن است مراجع احساس کند درمانگر سرد و بیتفاوت است یا فقط انگیزه های مالی برای او اهمیت دارند در حالی که بسیاری از این رفتارها میتوانند دقیقاً نشاندهنده پایبندی درمانگر به مرزهای درمانی و اصول اخلاق حرفهای باشند. رابطه میان مراجع و رواندرمانگر یک رابطه دوستانه یا خانوادگی نیست. این رابطه، یک رابطه رسمی و تخصصی است که با هدف مشخصی شکل گرفته است: کمک به مراجع برای شناخت بهتر خود، درک عمیق تر تعارضها و الگوهای روانی و حرکت به سوی تغییر. به همین دلیل، آشنایی با مرزهای درمانی برای هر فردی که قصد مراجعه به روانشناس یا رواندرمانگر دارد اهمیت زیادی دارد. این مقاله با هدف افزایش آگاهی، اطلاعرسانی و کمک به فرهنگسازی در زمینه ارتباط حرفهای میان مراجع و رواندرمانگر، به قلم دکتر ملینا شیرانی نوشته شده است. مرزهای درمانی و تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس مرزهای درمانی مجموعهای از اصول و چارچوبهایی هستند که رابطه میان درمانگر و مراجع را از روابط معمول اجتماعی، دوستانه و خانوادگی جدا میکنند. یک روانشناس خوب برای اینکه بتواند نقش حرفهای خود را حفظ کند، باید رابطه را در چارچوب مشخصی نگه دارد. بنابراین اگر بعضی رفتارهای درمانگر برای مراجع عجیب یا حتی ناراحتکننده به نظر برسد، پیش از آنکه آن رفتار را نشانه بیمهری یا انگیزه های مالی صرف و بی تفاوتی درمانگر بدانیم و یا آن ها را جزو تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس طبقه بندی کنیم، لازم است بدانیم آیا این رفتار بخشی از مرزهای حرفهای درمانگر است یا خیر. چارچوب های فضای رواندرمانی مطابق با اصول اخلاق حرفه ای مطابق با استانداردهای جهانی اخلاق حرفه ای برای یک رواندرمانگر : 1-درمانگر نمیتواند خارج از تایم جلسه با مراجع گفتوگوی تلفنی یا ملاقات داشته باشد 2-درمانگر نمیتواند مراجع را در شبکههای اجتماعی شخصی خود فالو یا دنبال کند 3-درمانگر نمیتواند در فضایی غیر از اتاق درمان با مراجع دیدار داشته باشد 4-درمانگر نمیتواند در جشن تولد یا سایر مناسبت های شخصی مراجع حضور یابد 5-درمانگر در برخی موارد نمیتواند به سؤالهای مراجع درباره زندگی شخصی و خصوصی خودش پاسخ بدهد 6-درمانگر نمیتواند هدایای مراجع را بپذیرد 7-اگر شخص، درمانگر را به هر روش دیگری میشناسد ( مثلا با درمانگر همسایه است یا درمانگر از او خرید می کند) ، آن درمانگر نمیتواند به او مشاوره بدهد چرا درمانگر هنگام تمام شدن وقت جلسه دیگر به مکالمه ادامه نمیدهد؟ این یکی از مواردی است که ممکن است بیشترین سوءتفاهم را در زمینه تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس ایجاد کند. فرض کنید زمان جلسه تمام شده است اما مراجع هنوز صحبت میکند. درمانگر اعلام میکند که زمان جلسه به پایان رسیده و گفتوگو را خاتمه میدهد. ممکن است مراجع با خود فکر کند: “پس برای او فقط پول مهم است”. یا: “اگر واقعاً به من اهمیت میداد، چند دقیقه دیگر به حرفهایم گوش میکرد.” اما این برداشت لزوماً درست نیست. درمانگر باید چارچوب زمانی جلسه را رعایت کند. تمام کردن جلسه در زمان تعیینشده میتواند بخشی از اخلاق حرفهای و حفظ ساختار درمان باشد. این رفتار به معنای بیاهمیت بودن رنج یا احساسات مراجع نیست. برعکس، یک درمانگر حرفهای میداند که رابطه درمانی بدون چارچوب میتواند به رابطهای مبهم و غیرتخصصی تبدیل شود. بنابراین اگر درمانگر شما دقیقاً در پایان زمان جلسه گفتوگو را متوقف کرده است، این موضوع بهتنهایی نشانه بی تفاوتی یا انگیزه های مالی او نیست. او در حال رعایت مرز و چارچوبی است که برای کیفیت درمان ضروری است. سخن پایانی درباره تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس یکی از مهمترین بخشهای فرهنگسازی درباره رواندرمانی، آشنایی مراجعین با ماهیت واقعی رابطه درمانی است. اگر درمانگر، شما را در شبکههای اجتماعی خود دنبال نکرده، دعوت شخصی شما را نپذیرفته، درباره زندگی خصوصی خود صحبت نکرده، خارج از زمان جلسه با شما گفتوگوی طولانی نکرده، هدیه شما را نپذیرفته یا به محض پایان زمان جلسه ، گفتوگو را متوقف کرده است، این رفتارها بهتنهایی دلیل کافی برای نتیجهگیری درباره بیتوجهی یا پولدوستی او نیستند. گاهی چیزی که از نگاه مراجع “فاصله” یا تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس به نظر میرسد، از نگاه حرفهای یک “مرز سالم ” است. او در یک رابطه تخصصی و حرفهای قرار دارد و همین رابطه برای اینکه بتواند کارکرد درمانی خود را حفظ کند، به چارچوب و مرز نیاز دارد. در صورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر می توانید مقاله” تفاوت روانشناس و رواندرمانگر ” را مطالعه نمایید. از طریق کلیک بر روی آیکن واتس آپ می توانید با دکتر ملینا شیرانی جلسه حضوری مطب یا نوبت مشاوره آنلاین دریافت کنید :
مادر حسود و تاثیر مخربی که می تواند بر فرزند دختر داشته باشد موضوع این مقاله است که به قلم دکتر ملینا شیرانی ، روانکاو و روانشناس روابط نوشته شده است. در بسیاری از جوامع، پدر و مادر چنان جایگاه آرمانی و غیرقابل انتقاد پیدا کردهاند که گاهی فراموش میکنیم آنان نیز پیش از آنکه پدر یا مادر باشند، انسانهایی با تاریخچهی روانی خود هستند که ممکن است زخمهایی پنهان، تعارضهایی حلنشده و بخشهایی نادیده از شخصیت خویش را با خود حمل کنند. این باور که والدین همواره درست میاندیشند، هرگز اشتباه نمیکنند و هرگز نمیتوانند به فرزند خود آسیب بزنند، اگرچه از عشق و احترام به والدین سرچشمه میگیرد، اما میتواند خطری عمیق برای روان کودک به همراه داشته باشد. مهمترین خطر این باور آن است که هشیاری فرزند را در برابر والدین کاهش میدهد. کودک یاد میگیرد که در جهان بیرون مراقب باشد؛ در انتخاب دوستان، در مواجهه با رقبا، در روابط اجتماعی و در برخورد با افراد مختلف، مرزها و حساسیتهای لازم را حفظ کند؛ اما در برابر پدر و مادر، همان کسانی که عمیقترین پیوند عاطفی زندگیاش را با آنان دارد، گاهی سپر خود را کنار میگذارد و هشیاریاش را تسلیم رابطه میکند. اگر والدینی که وارد مسیر فرزندآوری شدهاند، قبل از آن با بخشهای آسیبدیدهی روان خود، زخمهای قدیمی، احساس ناکامی یا تعارضهای حلنشدهی خویش مواجه نشده باشند، ممکن است ناخواسته یا حتی گاهی آگاهانه، این بخشهای حلنشده را متوجه فرزند خود کنند. در چنین شرایطی، آسیبی که فرزند از والد خود دریافت میکند، میتواند زخمی عمیقتر از بسیاری از آسیبهای بیرونی باشد؛ زیرا از سوی فردی وارد شده است که کودک از ابتدا او را منبع امنیت، عشق و پناه میدانسته است. گاهی فرزند تنها زمانی متوجه عمق این آسیبها میشود که سالهای زیادی از زندگی خود را در تلاش برای جبران اثرات آن سپری کرده است؛ سالهایی که شاید میتوانست صرف رشد، شکوفایی و تجربهی آرامش شود، اما اکنون باید صرف شناخت زخمها و بازسازی خویشتن شود. این مسئله در مورد دخترانی که با حسادت یا رقابت ناخودآگاه والدین خود، بهویژه مادر، مواجه میشوند اهمیت بیشتری پیدا میکند. درد و رنج چنین دخترانی در فرهنگهایی که والدین تنها به دلیل بخشیدن زندگی زیستی به کودک، فراتر از نقد و بررسی قرار میگیرند، دیده نمی شود. آنان نهتنها ممکن است از سوی اطرافیان درک نشوند، بلکه گاهی با سرزنش نیز مواجه میشوند؛ با این پرسش دردناک که چگونه میتوانی از مادرت یا پدرت شکایت داشته باشی؟ در سالهای فعالیت حرفهای خود در اتاق درمان و همچنین در تجربههای انسانی پیرامونم، با مادرانی مواجه شدهام که درگیر حسادتها، رنجها و تعارضهای حلنشدهی خود بودهاند؛ تعارضهایی که گاهی نه از روی ناآگاهی، بلکه از بطن بخشهای حلنشدهی روانی آنان، به رابطه با دخترشان وارد شده و زندگی روانی آن دختر را تا مرز فرسودگی پیش برده است. سالها پیش، در دوران دانشجویی، در یکی از کتابهای روانکاوی با مفهومی از اریک برن، روانتحلیلگر برجسته، مواجه شدم که تصویری عمیق از تأثیر والدین بر روان کودک ارائه میکرد: اریک برن نوشته بود کودکان با ظرفیت عشق، خلاقیت و شکوفایی متولد میشوند؛ اما گاهی تجربههای رابطهای با والدین میتواند بالهای روانی آن ها را قیچی کند و کودک را از آنچه میتوانست باشد، دور سازد. اگر شما نیز تجربه کردهاید که رنجهایتان در رابطه با مادرتان دیده نشده است؛ اگر بارها تلاش کردهاید احساسات خود را بیان کنید اما به جای همدلی با قضاوت و سرزنش مواجه شدهاید، بدانید که تجربهی شما شایستهی شنیده شدن و فهمیده شدن است. من به عنوان یک روانکاو، تلاش میکنم این تجربهها را با نگاهی عمیق، انسانی و روانکاوانه بررسی کنم. آسیبهای ناشی از رابطه با یک مادر حسود یا مادری که درگیر رقابت ناخودآگاه با دختر خود است، نیازمند شناخت و رسیدگی روانشناختی است. مادر حسود چگونه با دختر خود رفتار می کند؟ رابطه مادر و دختر از دیرباز یکی از پیچیدهترین و عمیقترین موضوعات مورد توجه روانکاوان بوده است. بسیاری از نظریهپردازان روانکاوی تلاش کردهاند ابعاد مختلف این رابطه را بررسی کنند؛ رابطهای که در آن عشق، همانندسازی، وابستگی، میل به استقلال، رقابت و حتی تعارضهای ناخودآگاه میتوانند همزمان حضور داشته باشند. مادر نخستین تصویری است که دختر از زن بودن، دوستداشتنی بودن و ارزشمندی دریافت میکند. دختر در سالهای نخست زندگی، بخشی از هویت روانی خود را در آینه رابطه با مادر شکل میدهد. اما زمانی که یک مادر، خودش با زخمی عمیق در تصویر ذهنیاش از خویشتن زندگی میکند، این رابطه میتواند پیچیدگیهای بیشتری پیدا کند. اگر مادری عزت نفس کافی نداشته باشد، اگر خودپندارهی مناسبی از خویش نساخته باشد و در عمق وجود خود، احساس کند زیبا، توانمند، جذاب یا شایستهی احترام نیست؛ اگر در گذشته محبت کافی دریافت نکرده باشد، بهویژه در رابطه با والدین خود، یا اگر در زندگی عاطفی و زناشویی خویش با ناکامیهایی مواجه شده باشد که هرگز فرصت پردازش و حل آنها را پیدا نکرده است، ورود یک دختر به زندگی او میتواند به جای آنکه تجربهای از شادی و عشق باشد، به شکلی ناخودآگاه زخمهای قدیمی او را فعال کند. در چنین شرایطی، دختر ممکن است به جای آنکه فرزند مادر باشد، به شکلی ناآگاهانه تبدیل به آینهای شود که بخشهایی از زندگی مادر را به او یادآوری میکند؛ بخشهایی که مادر شاید هنوز برای پذیرش و سوگواری درباره آنها آماده نیست. برای مثال، اگر دختر خردسال مورد توجه پدر قرار گیرد، اگر زیبایی، هوش، استعداد یا ویژگیهای شخصیتی او توسط دیگران تحسین شود، ممکن است این تحسینها در مادری که تصویر سالم و باثباتی از خود ندارد، احساسات دردناکی را فعال کند. گویی موفقیت یا درخشش دختر، به جای آنکه تنها موجب شادی شود، ناخودآگاه یادآور فرصتهای از دست رفته، کمبودهای تجربهشده یا آرزوهای تحققنیافتهی مادر میشود. این حسادت ممکن است با رشد دختر و نزدیک شدن او به دوران جوانی شدت بیشتری پیدا کند؛ زیرا در این مرحله، دختر ممکن است به زنی جوان، مستقل، جذاب و موفق تبدیل شود. توجه دیگران به او، موفقیتهای تحصیلی و شغلی، توانمندیهایی که مادر شاید فرصت تجربه آنها را نداشته است، روابط عاطفی سالم یا تجربهی یک ازدواج عاشقانه، میتواند در مادری که هنوز با بخشهایی از زندگی خود آشتی نکرده […]
جلسات گروه درمانی آنلاین دکتر ملینا شیرانی با رویکرد نمایش درمانی
فعالیت ها
فعالیت های تخصصی دکتر ملینا شیرانی
مصاحبه ها
مصاحبه های خبری دکتر ملینا شیرانی









