
بیوگرافی و رزومه دکتر ملینا شیرانی
روانکاو و روانشناس روابط عاطفی ، برای کمک به شما در زمینه روانکاوی فردی و حل مشکلات روابط
بخشی از سوابق دکتر ملینا شیرانی :
رتبه سوم آزمون ورودی دکترا
مسلط به زبان های انگلیسی و پرتغالی
پایه گذار پروتکل های موسیقی درمانی و پروتکل سایکودراما برای مبتلایان به وسواس برای اولین بار در دنیا که به تایید دکتر دنیل گیولاسا رسیده است
عضو انجمن بین المللی پیشگیری و مداخلات زودهنگام سلامت روان – استرالیا
عضو انجمن روانشناسی فرافردی اروپا
مدرس دانشگاه و استاد راهنمای پایان نامه های دانشگاهی
ده سال تجربه تخصصی در روان درمانی بالینی
برای مشاهده متن کامل رزومه و سوابق دکتر ملینا شیرانی بر روی لینک زیر کلیک کنید.
تماس با ما
آیا سوالی دارید؟ از طریق فرم زیر اقدام نمایید.
دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی
در چه زمینههایی میتوانید با دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی جلسه داشته باشید؟
دکتر ملینا شیرانی، روانکاو در تهران و اصفهان، با رویکرد رواندرمانی تحلیلی، به ارائه خدمات رواندرمانی برای افرادی میپردازد که درگیر تعارضهای هیجانی، مشکلات روابط بینفردی، اضطراب و الگوهای تکرارشونده و عمیق در سطح فردی یا بین فردی هستند.
مراجعین گرامی از سراسر کشور می توانید برای دریافت نوبت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت ، کلیک کنید.
مراجعین گرامی خارج از کشور نیز می توانند برای دریافت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت مشاوره ایرانیان خارج از کشور ، کلیک کنند.
زمینههای تخصصی جلسات دکتر ملینا شیرانی :
زوج درمانی و بهبود روابط عاطفی (الگوهای دلبستگی ، حل تعارض ، درمان خیانت)
خودشناسی و رشد فردی (خودآگاهی، عزت نفس و بهبود کیفیت زندگی )
مقالات
جدیدترین مقالات دکتر ملینا شیرانی
مرز بین عشق و نفرت گاهی آنقدر باریک میشود که احساس فرد نسبت به یک نفر میتواند در فاصلهای کوتاه از عشق به خشم و حتی نفرت تغییر کند. اما آیا عشق واقعاً به تنفر تبدیل میشود؟ یا ممکن است عشق و نفرت از ابتدا، بهصورت همزمان، در رابطه با یک فرد وجود داشته باشند؟ این مقاله به قلم دکتر ملینا شیرانی به مرز بین عشق و تنفر از منظر روانکاوی می پردازد : از دیدگاه روانکاوی، رابطه با دیگری همیشه از یک احساس واحد ساخته نمیشود. عشق، خشم، وابستگی، میل، ناکامی و ترس میتوانند همزمان در رابطه با یک ابژه حضور داشته باشند. این همزیستی احساسات متضاد که در روانکاوی با مفهوم “دوسوگرایی” شناخته میشود، بخش مهمی از زندگی عاطفی انسان است. به همین دلیل، نفرت همیشه به معنای پایان عشق نیست و فاصله گرفتن نیز الزاماً نشانه نفرت نیست. چرا مرز بین عشق و نفرت نزدیک است؟ هرچه طرف مقابل برای فرد ، ابژه مهم تری باشد، ظرفیت بیشتری برای برانگیختن احساسات شدید ایجاد میکند. فردی که هیچ اهمیتی ندارد معمولاً نمیتواند چنین میزان زیادی از عشق، خشم یا رنج را ایجاد کند. به همین دلیل ممکن است همان شخصی که منبع عشق و دلبستگی است، در شرایطی منبع شدیدترین خشم نیز قرار بگیرد. در روانکاوی، این مسئله با مفهوم دوسوگرایی ارتباط دارد؛ یعنی امکان تجربه همزمان احساسات متضاد نسبت به یک ابژه. عشق و نفرت الزاماً یکی پس از دیگری ظاهر نمیشوند؛ گاهی هر دو در رابطه حضور دارند و آنچه تغییر میکند، میزان دسترسی روانی فرد به هر کدام از این احساسات است. برای مثال، ناکامی در یک رابطه میتواند خشم شدیدی ایجاد کند. اگر فرد ظرفیت کافی برای تحمل ناکامی و تجربه همزمان احساسات متناقض را نداشته باشد، ممکن است از یک دفاع ناپخته استفاده کند و به جای تحمل خشم و عشق به طور یکپارچه، شخص مقابل را کاملاً بد و نفرتانگیز تجربه کند. در این حالت، تجربه نفرت برای آن فرد میتواند راهی برای رهایی موقت از پیچیدگی رابطه باشد. اما این با هر نوع خشم یا قطع رابطه یکسان نیست. گاهی فرد از کسی فاصله میگیرد، بدون اینکه از او متنفر باشد. حتی ممکن است هنوز به او علاقه داشته باشد، اما ادامه رابطه را برای خود مناسب یا قابل تحمل نداند. بنابراین فاصله گرفتن، سکوت یا پایان دادن به یک رابطه را نمیتوان بهتنهایی نشانه تبدیل عشق به نفرت دانست. وقتی شخص مقابل، بخش پنهان فرد را آشکار میکند گاهی نفرت از دیگری، فقط به آنچه او انجام داده مربوط نمیشود؛ بلکه به چیزی مربوط است که حضور او در روان فرد آشکار کرده است. برخی افراد از کسی متنفر میشوند که آنها را با بخشهایی از خودشان روبهرو کرده است؛ بخشهایی که مدتها سرکوب، انکار یا پنهان شدهاند. دیگری ممکن است چیزی را در فرد ببیند که خود او حاضر به دیدنش نیست؛ نیاز، حسادت، وابستگی، ضعف، میل، خشم یا حتی بخشی از شخصیت که سالها تلاش شده از آگاهی دور نگه داشته شود. در چنین شرایطی، مواجهه با دیگری میتواند باعث شود که فرد به ناچار با بخش های غیر قابل پذیرش خودش مواجه شود و این تجربه همیشه خوشایند نیست. در نتیجه، خشم و نفرت نسبت به کسی که این بخش پنهان را آشکار کرده است، میتواند به دفاعی در برابر مواجهه دردناک با خود تبدیل شود. به این معنا، دیگری گاهی فقط به دلیل آنچه انجام داده منفور نمیشود؛ بلکه به دلیل آنچه در فرد بیدار کرده یا به او نشان داده است نیز میتواند هدف تنفر قرار گیرد. آیا نفرت از جنس عشق است ؟ گاهی شدت تنفر نشان میدهد که شخص مقابل هنوز از نظر روانی اهمیت زیادی دارد. این به معنای آن نیست که هر نفرتی در حقیقت عشق است، بلکه در برخی روابط، تنفر میتواند به دلبستگی، عشق، نیاز یا ترس از دست دادن متصل باشد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است بهجای تجربه مستقیم علاقه و آسیبپذیری ناشی از آن، احساسی متضاد آن را فعال کند. یکی از مفاهیمی که در روانکاوی برای توضیح چنین فرایندی به کار میرود، “واکنش وارونه” است؛ یعنی احساس یا گرایشی که برای فرد غیرقابل تحمل است، با رفتاری برعکس یا در جهت مخالف پوشانده میشود. به ویژه برای فردی که صمیمیت را خطرناک تجربه میکند، عشق میتواند به همان اندازه که خواستنی است، اضطرابآور نیز باشد. نزدیک شدن به دیگری به معنای نیازمند شدن، آسیبپذیر شدن و احتمال از دست دادن است. بنابراین گاهی روان برای محافظت از خود، احساس علاقه را به خشم یا تنفر تبدیل میکند؛ گویی با نفرت از دیگری، فاصلهای ایجاد میشود که تحمل آن از تحمل عشق آسانتر است. در این حالت، تنفر میتواند نوعی دفاع در برابر شدت عشق، وابستگی یا ترس از فروپاشی روانی باشد؛ نه اینکه فرد آگاهانه تصمیم گرفته باشد دیگران را دوست نداشته باشد. مرز بین عشق و نفرت در روان سالم چگونه از هم تفکیک میشوند؟ بلوغ روانی به معنای از بین رفتن احساسات متضاد نیست. فرد بالغ از نظر روانی نیز ممکن است همزمان عشق، خشم، ناامیدی و حتی لحظاتی از تنفر را تجربه کند؛ تفاوت در این است که میتواند این احساسات را بدون نابود کردن تصویر دیگری تحمل کند. در برخی سازمانهای شخصیتی، از جمله سازمان شخصیت مرزی، تحمل همزمان جنبههای متضاد خود و دیگری دشوارتر است. فرد ممکن است نتواند در یک زمان، هم جنبههای دوستداشتنی و هم جنبههای خشمبرانگیز یک شخص را در ذهن خود حفظ کند و میان قطبهای عشق شدید و بیارزشسازی یا تنفر شدید نوسان کند. در روانکاوی روابط ابژه، توانایی یکپارچه کردن جنبههای خوب و بد یک ابژه، بخش مهمی از رشد ظرفیت روانی برای تحمل دوسوگرایی محسوب میشود. بنابراین مسئله اصلی شاید این نباشد که چگونه عشق را از نفرت جدا کنیم؛ بلکه این است که آیا روان میتواند وجود هر دو را تحمل کند. کسی میتواند از دیگری عمیقاً رنجیده باشد و همچنان دوستش داشته باشد. میتواند خشمگین باشد و در عین حال ارزش دیگری را انکار نکند. میتواند از رابطهای فاصله بگیرد، بدون اینکه عشق به تنفر تبدیل شده باشد. از این منظر، مرز بین عشق و نفرت بیشتر از آنکه یک خط مشخص باشد، فرایندی پیچیده در روان انسان است؛ جایی […]
خودشیفتگی یکی از مفاهیمی است که در سالهای اخیر بیش از همیشه وارد زبان روزمره ما شده است. گاهی به فردی که بیش از اندازه از خودش تعریف میکند خودشیفته میگوییم، گاهی کسی را که تحمل انتقاد ندارد با این عنوان توصیف میکنیم و گاهی هر رابطه دشوار عاطفی را به حضور یک فرد خودشیفته نسبت میدهیم. اما خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی معنایی بسیار پیچیدهتر از غرور، خودپسندی یا علاقه زیاد به ظاهر خود دارد. از منظر روانکاوی، پرسش اصلی فقط این نیست که فرد چقدر خودش را دوست دارد؛ بلکه این است که تصویر او از خودش چگونه ساخته شده و برای حفظ این تصویر تا چه اندازه به دیگری نیاز دارد؟ در این معنا، خودشیفتگی ما را به یکی از بنیادیترین مسائل روان انسان میرساند: رابطه میان خود و دیگری. خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی چه معنایی دارد؟ خودشیفتگی یا نارسیسیسم (Narcissism) از دیدگاه روانکاوی به رابطه فرد با خود و سرمایهگذاری روانی او بر خویشتن مربوط است. بنابراین وجود مقداری خودشیفتگی لزوماً نشانه بیماری نیست. انسان برای داشتن احساس ارزشمندی، حفظ انسجام روانی و شکلدادن به هویت خود، به نوعی رابطه با خویشتن نیاز دارد. مسئله زمانی پیچیده میشود که این رابطه با خود، انعطافپذیری خود را از دست بدهد و ارزشمندی فرد بهشدت به تحسین، تأیید یا نگاه دیگران وابسته شود. در چنین شرایطی، دیگران فقط دیگران نیستند؛ بلکه ممکن است به آینهای تبدیل شوند که فرد برای حفظ تصویری خاص از خودش به آن نیاز دارد. و این اولین تفاوت میان خودشیفتگی بهعنوان بخشی از زندگی روانی انسان و خودشیفتگی پاتولوژیک یا مرضی را نشان می دهد. فروید چگونه مفهوم خودشیفتگی را وارد روانکاوی کرد؟ زیگموند فروید در مقاله مشهور خود با عنوان “در باب نارسیسیسم: پیشدرآمد” در سال ۱۹۱۴، مفهوم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی را بررسی و مطرح کرد. در نظریه فروید، نارسیسیسم بخشی از تحول روانی انسان است و با چگونگی توزیع انرژی روانی میان خود و ابژههای بیرونی (آنچه بیرون از سازمان روانی فرد قرار دارد و موضوع تعامل ، ارتباط یا دلبستگی اوست) ارتباط پیدا میکند. فروید میان نارسیسیسم اولیه و ثانویه تمایز قائل شد. در نارسیسیسم اولیه، سرمایهگذاری روانی کودک در آغاز بیشتر متوجه خود است و بهتدریج رابطه با ابژههای بیرونی اهمیت بیشتری پیدا میکند. بنابراین، از نگاه روانکاوانه، رشد روانی قرار نیست به حذف خودشیفتگی منجر شود؛ بلکه مسئله، تحول رابطه فرد با خود و دیگری است. انسان سالم میتواند خود را ارزشمند بداند و در عین حال دیگری را نیز بهعنوان فردی مستقل و جدا از خود تجربه کند. چرا خودشیفتگی همیشه به معنای دوست داشتن خود نیست؟ یکی از اشتباهات رایج این است که فرد خودشیفته را کسی بدانیم که بیش از حد خودش را دوست دارد. در بسیاری از صورتهای آسیبشناختی خودشیفتگی، تصویری که فرد از خودش ارائه میکند ممکن است بسیار بزرگ، قدرتمند یا بینقص باشد؛ اما این تصویر میتواند برای محافظت از احساس عمیقتری از بیارزشی، شرم یا آسیبپذیری مورد استفاده قرار گیرد. به همین دلیل است که انتقاد یا بیتوجهی ممکن است برای چنین فردی بسیار دشوار باشد. اگر ارزشمندی فرد و عزت نفس او به تصویری شکننده از” من فوقالعاده “وابسته باشد، کوچکترین تجربه شکست یا طرد میتواند این تصویر را تهدید کند. در نتیجه، واکنش فرد ممکن است خشم، تحقیر دیگری، عقبنشینی، احساس پوچی یا تلاش شدید برای دوباره بهدست آوردن تأیید باشد. برای مطالعه بیشتر درباره عزت نفس سالم و روش های افزایش آن می توانید مقاله ” تکنیک های افزایش عزت نفس ” را مطالعه کنید. اگر تصویر از خود به دیگری وابسته شود یکی از نکات مهم در تحلیل خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی، رابطه فرد با “نگاه دیگری” است. ممکن است فرد برای احساس ارزشمندی به تحسین، توجه یا تأیید نیاز داشته باشد. در این حالت، موفقیت فقط به دلیل لذت شخصی ارزشمند نیست؛ بلکه بخشی از ارزش آن به این وابسته است که دیگران چگونه او را میبینند. برای مثال، فرد ممکن است تنها زمانی احساس کند جذاب است که مورد توجه قرار بگیرد، یا تنها زمانی احساس کند موفق است که دیگران موفقیت او را تأیید کنند. در اینجا، دیگری به بخشی از تنظیم احساس ارزشمندی فرد تبدیل میشود. این همان نقطهای است که عنوان” از عشق به خود تا نیاز به دیگری “معنا پیدا میکند: خودشیفتگی ممکن است در ظاهر درباره “من” باشد، اما در لایههای عمیقتر، رابطه با دیگری میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد. و به همین دلیل است که معمولا در خودشیفتگی حسادت ، مقایسه خود با دیگران ، حساسیت شدید به انتقاد و تمایل به بهره کشی از دیگران وجود دارد در واقع تمایل به بهره کشی از دیگران به شکل بیمارگونی به فرد کمک می کند که تصویر قدرتمند تر و بالاتر از دیگران را برای خود حفظ کند و هر گونه تصور طرد شدن از جانب دیگران و یا بهتر بودن دیگران سبب می شود که تصویری که فرد از خودش ساخته دچار فروپاشی و عزت نفس کاذب او متزلزل شود. برای دریافت نوبت از دکتر ملینا شیرانی می توانید بر روی آیکن واتس آپ کلیک کنید : شرم و آسیبپذیری پنهان در خودشیفتگی شرم یکی از هیجانهایی است که میتواند در فهم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی اهمیت زیادی داشته باشد. فردی که نیاز شدیدی به حفظ تصویری خاص از خود دارد، ممکن است تجربه شکست، تحقیر یا دیدهنشدن را بسیار تهدیدکننده تجربه کند. در چنین شرایطی، مسئله فقط ناراحتی از یک انتقاد ساده نیست؛ بلکه ممکن است احساس ارزشمندی کلی فرد زیر سؤال برود. در ادبیات بالینی نیز میان خودشیفتگی آشکار و شکلهای آسیبپذیرتر آن تمایز گذاشته میشود؛ هرچند این تقسیمبندیها را نباید با تشخیصهای رسمی بالینی یکی دانست. خودشیفتگی چگونه رابطه با دیگری را تغییر میدهد؟ رابطه عاطفی زمانی پیچیده میشود که دیگری بیش از آنکه بهعنوان یک فرد مستقل تجربه شود، نقش خاصی در حفظ احساس ارزشمندی فرد پیدا کند. در این حالت ممکن است رابطه در ابتدا با تحسین، جذابیت شدید و ایدهآلسازی همراه باشد، اما وقتی دیگری دیگر نتواند همان تصویر مطلوب را تأمین کند، تعارض ایجاد شود. با این حال، نباید هر رابطه پرتنش را رابطه با فرد خودشیفته دانست. استفاده افراطی از برچسب خودشیفتگی میتواند باعث شود پیچیدگی روابط انسانی را به […]
مراجعه به روانشناس میتواند یکی از مهمترین تصمیمهای زندگی فرد برای شناخت بهتر خود، کاهش رنج روانی و ایجاد تغییرات عمیق در زندگی باشد. با این حال، گاهی تجربه مراجعه به روانشناس برای فرد آنطور که انتظار داشته پیش نمیرود و حتی ممکن است به تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس تبدیل شود. اگرچه بخشی از این تجربههای ناخوشایند ممکن است به عملکرد نامناسب یا غیر تخصصی درمانگر مربوط باشد و به همین علت است که به افراد توصیه می شود هنگام انتخاب درمانگر دقت و توجه داشته باشند اما بخش دیگری از این تجربهها از جایی شکل میگیرد که مراجع و درمانگر تصور متفاوتی از ماهیت رابطه درمانی دارند. بعضی مراجعین انتظار دارند رواندرمانگر مانند یک دوست صمیمی، عضو خانواده یا فردی نزدیک و همیشه در دسترس با آنها رفتار کند. ممکن است انتظار داشته باشند درمانگر آنها را در شبکههای اجتماعی دنبال کند، خارج از زمان جلسه با آنها صحبت کند، درباره زندگی شخصی خود توضیح بدهد، در مناسبتهای خانوادگی آنها شرکت کند و یا هنگام اتمام زمان جلسه ، همچنان به صحبت کردن با آنان ادامه دهد. وقتی درمانگر چنین درخواستهایی را نمیپذیرد، ممکن است مراجع احساس کند درمانگر سرد و بیتفاوت است یا فقط انگیزه های مالی برای او اهمیت دارند در حالی که بسیاری از این رفتارها میتوانند دقیقاً نشاندهنده پایبندی درمانگر به مرزهای درمانی و اصول اخلاق حرفهای باشند. رابطه میان مراجع و رواندرمانگر یک رابطه دوستانه یا خانوادگی نیست. این رابطه، یک رابطه رسمی و تخصصی است که با هدف مشخصی شکل گرفته است: کمک به مراجع برای شناخت بهتر خود، درک عمیق تر تعارضها و الگوهای روانی و حرکت به سوی تغییر. به همین دلیل، آشنایی با مرزهای درمانی برای هر فردی که قصد مراجعه به روانشناس یا رواندرمانگر دارد اهمیت زیادی دارد. این مقاله با هدف افزایش آگاهی، اطلاعرسانی و کمک به فرهنگسازی در زمینه ارتباط حرفهای میان مراجع و رواندرمانگر، به قلم دکتر ملینا شیرانی نوشته شده است. مرزهای درمانی و تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس مرزهای درمانی مجموعهای از اصول و چارچوبهایی هستند که رابطه میان درمانگر و مراجع را از روابط معمول اجتماعی، دوستانه و خانوادگی جدا میکنند. یک روانشناس خوب برای اینکه بتواند نقش حرفهای خود را حفظ کند، باید رابطه را در چارچوب مشخصی نگه دارد. بنابراین اگر بعضی رفتارهای درمانگر برای مراجع عجیب یا حتی ناراحتکننده به نظر برسد، پیش از آنکه آن رفتار را نشانه بیمهری یا انگیزه های مالی صرف و بی تفاوتی درمانگر بدانیم و یا آن ها را جزو تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس طبقه بندی کنیم، لازم است بدانیم آیا این رفتار بخشی از مرزهای حرفهای درمانگر است یا خیر. چارچوب های فضای رواندرمانی مطابق با اصول اخلاق حرفه ای مطابق با استانداردهای جهانی اخلاق حرفه ای برای یک رواندرمانگر : 1-درمانگر نمیتواند خارج از تایم جلسه با مراجع گفتوگوی تلفنی یا ملاقات داشته باشد 2-درمانگر نمیتواند مراجع را در شبکههای اجتماعی شخصی خود فالو یا دنبال کند 3-درمانگر نمیتواند در فضایی غیر از اتاق درمان با مراجع دیدار داشته باشد 4-درمانگر نمیتواند در جشن تولد یا سایر مناسبت های شخصی مراجع حضور یابد 5-درمانگر در برخی موارد نمیتواند به سؤالهای مراجع درباره زندگی شخصی و خصوصی خودش پاسخ بدهد 6-درمانگر نمیتواند هدایای مراجع را بپذیرد 7-اگر شخص، درمانگر را به هر روش دیگری میشناسد ( مثلا با درمانگر همسایه است یا درمانگر از او خرید می کند) ، آن درمانگر نمیتواند به او مشاوره بدهد چرا درمانگر هنگام تمام شدن وقت جلسه دیگر به مکالمه ادامه نمیدهد؟ این یکی از مواردی است که ممکن است بیشترین سوءتفاهم را در زمینه تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس ایجاد کند. فرض کنید زمان جلسه تمام شده است اما مراجع هنوز صحبت میکند. درمانگر اعلام میکند که زمان جلسه به پایان رسیده و گفتوگو را خاتمه میدهد. ممکن است مراجع با خود فکر کند: “پس برای او فقط پول مهم است”. یا: “اگر واقعاً به من اهمیت میداد، چند دقیقه دیگر به حرفهایم گوش میکرد.” اما این برداشت لزوماً درست نیست. درمانگر باید چارچوب زمانی جلسه را رعایت کند. تمام کردن جلسه در زمان تعیینشده میتواند بخشی از اخلاق حرفهای و حفظ ساختار درمان باشد. این رفتار به معنای بیاهمیت بودن رنج یا احساسات مراجع نیست. برعکس، یک درمانگر حرفهای میداند که رابطه درمانی بدون چارچوب میتواند به رابطهای مبهم و غیرتخصصی تبدیل شود. بنابراین اگر درمانگر شما دقیقاً در پایان زمان جلسه گفتوگو را متوقف کرده است، این موضوع بهتنهایی نشانه بی تفاوتی یا انگیزه های مالی او نیست. او در حال رعایت مرز و چارچوبی است که برای کیفیت درمان ضروری است. سخن پایانی درباره تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس یکی از مهمترین بخشهای فرهنگسازی درباره رواندرمانی، آشنایی مراجعین با ماهیت واقعی رابطه درمانی است. اگر درمانگر، شما را در شبکههای اجتماعی خود دنبال نکرده، دعوت شخصی شما را نپذیرفته، درباره زندگی خصوصی خود صحبت نکرده، خارج از زمان جلسه با شما گفتوگوی طولانی نکرده، هدیه شما را نپذیرفته یا به محض پایان زمان جلسه ، گفتوگو را متوقف کرده است، این رفتارها بهتنهایی دلیل کافی برای نتیجهگیری درباره بیتوجهی یا پولدوستی او نیستند. گاهی چیزی که از نگاه مراجع “فاصله” یا تجربیات تلخ مراجعه به روانشناس به نظر میرسد، از نگاه حرفهای یک “مرز سالم ” است. او در یک رابطه تخصصی و حرفهای قرار دارد و همین رابطه برای اینکه بتواند کارکرد درمانی خود را حفظ کند، به چارچوب و مرز نیاز دارد. در صورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر می توانید مقاله” تفاوت روانشناس و رواندرمانگر ” را مطالعه نمایید. از طریق کلیک بر روی آیکن واتس آپ می توانید با دکتر ملینا شیرانی جلسه حضوری مطب یا نوبت مشاوره آنلاین دریافت کنید :
جلسات گروه درمانی آنلاین دکتر ملینا شیرانی با رویکرد نمایش درمانی
فعالیت ها
فعالیت های تخصصی دکتر ملینا شیرانی
مصاحبه ها
مصاحبه های خبری دکتر ملینا شیرانی









