
بیوگرافی و رزومه دکتر ملینا شیرانی
روانکاو و روانشناس روابط عاطفی ، برای کمک به شما در زمینه روانکاوی فردی و حل مشکلات روابط
بخشی از سوابق دکتر ملینا شیرانی :
رتبه سوم آزمون ورودی دکترا
مسلط به زبان های انگلیسی و پرتغالی
پایه گذار پروتکل های موسیقی درمانی و پروتکل سایکودراما برای مبتلایان به وسواس برای اولین بار در دنیا که به تایید دکتر دنیل گیولاسا رسیده است
عضو انجمن بین المللی پیشگیری و مداخلات زودهنگام سلامت روان – استرالیا
عضو انجمن روانشناسی فرافردی اروپا
مدرس دانشگاه و استاد راهنمای پایان نامه های دانشگاهی
ده سال تجربه تخصصی در روان درمانی بالینی
برای مشاهده متن کامل رزومه و سوابق دکتر ملینا شیرانی بر روی لینک زیر کلیک کنید.
تماس با ما
آیا سوالی دارید؟ از طریق فرم زیر اقدام نمایید.
دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی
در چه زمینههایی میتوانید با دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی جلسه داشته باشید؟
دکتر ملینا شیرانی، روانکاو در تهران و اصفهان، با رویکرد رواندرمانی تحلیلی، به ارائه خدمات رواندرمانی برای افرادی میپردازد که درگیر تعارضهای هیجانی، مشکلات روابط بینفردی، اضطراب و الگوهای تکرارشونده و عمیق در سطح فردی یا بین فردی هستند.
مراجعین گرامی از سراسر کشور می توانید برای دریافت نوبت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت ، کلیک کنید.
مراجعین گرامی خارج از کشور نیز می توانند برای دریافت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت مشاوره ایرانیان خارج از کشور ، کلیک کنند.
زمینههای تخصصی جلسات دکتر ملینا شیرانی :
زوج درمانی و بهبود روابط عاطفی (الگوهای دلبستگی ، حل تعارض ، درمان خیانت)
خودشناسی و رشد فردی (خودآگاهی، عزت نفس و بهبود کیفیت زندگی )
مقالات
جدیدترین مقالات دکتر ملینا شیرانی
چرا گاهی افراد از همسر آیندهٔ خود ویژگیهایی را مطالبه میکنند که خودشان فاقد آن هستند؟ و چرا بعضی افراد تصویری از خود ارائه میدهند که با واقعیت خودشان فاصلهٔ زیادی دارد؟ روانکاوی میتواند به ما کمک کند تا بخشی از تعارضهای ناهشیار نهفته در این تناقضها را بررسی کنیم که از دیدگاه روانکاوی می تواند تحت عنوان مکانیسم دفاعی واکنش وارونه در ازدواج بررسی شود. واکنش وارونه در روانکاوی یعنی چه؟ واکنش وارونه (Reaction Formation) یکی از سازوکارهای دفاعی در روانکاوی است که در آن، فرد ممکن است نگرش یا رفتاری مخالف با یک میل، احساس یا تکانهٔ ناهشیار اتخاذ کند. در این وضعیت، آنچه فرد در ظاهر نشان میدهد، ممکن است با تعارضهای درونی او در تضاد باشد. این الگو گاهی در انتخاب همسر نیز دیده میشود؛ جایی که فرد از شریک زندگی آیندهاش ویژگیهایی را انتظار دارد که خودش فاقد آنهاست یا تصویری آرمانی و غیرواقعی از خود به دیگری ارائه میدهد. تحقق آرزوهای ناکام از طریق شخص دیگر بر اساس تجربیات بالینی، گاهی افراد در دو زمینه از زندگی خود میکوشند آنچه را شخصا به آن دست نیافتهاند، از طریق فرد دیگری محقق کنند: انتخاب همسر و تربیت فرزند. برای مثال، والدینی ممکن است از فرزند خود انتظار داشته باشند مسیر تحصیلی یا شغلی خاصی را طی کند و به آرزوهایی دست یابد که خودشان در تحقق آنها ناکام ماندهاند. در چنین شرایطی، خواستهها و استعدادهای مستقل فرزند ممکن است تحتالشعاع نیاز والدین به جبران ناکامیهای گذشته قرار بگیرد. در انتخاب همسر نیز ممکن است فرد به دنبال شخصی با تحصیلات عالی، موقعیت اقتصادی و اجتماعی ممتاز، زیبایی، درک بالا، صداقت و مسئولیتپذیری باشد؛ اما هنگام بررسی زندگی خودش، مشخص شود که بخش عمدهای از این ویژگیها در او وجود ندارد. در برخی موارد، این انتظارات میتوانند با الگوهای عمیقتری در شخصیت فرد ارتباط داشته باشند؛ از جمله طرحواره استحقاق از دیدگاه روانکاوی که در آن فرد ممکن است خود را مستحق برخورداری از امتیازها و شرایطی بداند که در روابط متقابل، برای تحقق آنها سهم و مسئولیت متناسبی نمیپذیرد. تصویر کاذب از خود و بزرگمنشی ایگو (Inflated Ego) در برخی موارد، این الگو از تعیین معیارهای نامتناسب فراتر میرود و به ارائهٔ تصویری غیرواقعی از خود منتهی میشود. به بیان ساده تر شخص ممکن است چنان تصویر آرمانی کاذبی از خودش بسازد که به عبارتی خودش نیز دروغ های خودش را باور کند و معتقد باشد که ویژگی های آرمانی که برای انتخاب همسر و یا سنجش شخص دیگر در نظر گرفته در خودش وجود دارد به طوری که حتی امکان به چالش کشیدن این باور در او وجود نداشته باشد . برای مثال، مراجعی را در نظر بگیریم که تحصیلات دانشگاهی یا شغل مشخصی ندارد، اما خود را فردی با جایگاه حرفهای و اجتماعی بسیار بالا میداند و انتظار دارد که همسر او هم تحصیلات و جایگاه شغلی بالایی داشته باشد ، یا فردی که نمیتواند بهموقع در قرارهای خود حاضر شود، اما در توصیف خویش، تعهد و مسئولیتپذیری را از مهمترین ویژگیهای شخصیتیاش معرفی میکند. در چنین شرایطی، تناقض میان عملکرد واقعی فرد و تصویر حاصل از بزرگ منشی ایگو که از خود دارد، قابلتوجه است. گاهی فرد برای حفظ این تصویر، واقعیت را نهتنها از دیگران، بلکه از خودش نیز پنهان میکند و بهتدریج به روایت آرمانی خود باور پیدا میکند. این وضعیت میتواند با بزرگنمایی خود و دشواری در پذیرش محدودیتهای شخصی همراه باشد. پیامدهای واکنش وارونه در ازدواج پیامدهای این الگو را میتوان در دو مرحله بررسی کرد: پیش از ازدواج و پس از آن. ۱. پیش از ازدواج؛ انتظار برای همسر آرمانی گاهی فرد بهدلیل معیارهای نامتناسب با واقعیت زندگی خود، در انتخاب همسر با دشواری مواجه میشود. او ممکن است پیوسته در انتظار شخصی باشد که مجموعهای از ویژگیهای آرمانی را در بالاترین سطح داراست، بیآنکه به این پرسش توجه کند که آیا دقیقا آنچه را که در دیگری طلب می کند در خودش وجود دارد؟ در چنین شرایطی، ممکن است فرد بگوید: “هنوز همسر شایستهای که لیاقت من را داشته باشد پیدا نکردهام”یا “فعلاً مشغول پربارکردن زندگی فردی خودم هستم”. این جملات بهخودیخود نشانهٔ واکنش وارونه نیستند؛ اما اگر به توجیهی برای نادیدهگرفتن تعارضهای شخصی و فاصلهگرفتن از واقعیت تبدیل شوند، بررسی کارکرد دفاعی آنها اهمیت پیدا میکند. در این وضعیت، فرد ممکن است مدتها در انتظار همسری بماند که قرار است تمام خواستههای او را برآورده کند، بیآنکه به سهم خود در شکلگیری یک رابطهٔ سالم و متقابل توجه داشته باشد. ۲. پس از ازدواج؛ مواجهه با واقعیت در حالت دوم، فرد موفق میشود با شخصی ازدواج کند که ویژگیهای مطلوب او را دارد؛ اما پس از ازدواج، ممکن است در برابر توانمندیها، استقلال یا جایگاه همسرش احساس خودکمبینی کند. اگر ارزشمندی فرد به حفظ تصویری آرمانی از خود وابسته باشد، حضور همسری با ویژگی های آرمانی که تفاوت زیادی با سطح واقعی خود شخص دارد، میتواند فاصلهٔ میان خود واقعی و خود مطلوب او را آشکار کند. در این شرایط، ممکن است احساس حقارت، رقابت پنهان یا بیارزشسازی همسر شکل بگیرد؛ گویی فرد برای حفظ تصویر مطلوبش ناچار است ارزشمندی شریک زندگی خود را کاهش دهد. از سوی دیگر، اگر فرد پیش از ازدواج تصویری غیرواقعی از موقعیت، تواناییها یا مسئولیتپذیری خود ارائه کرده باشد، آشکارشدن واقعیت میتواند به ناامیدی و حتی پشیمانی همسر منجر شود. در اینجا، علاوه بر تفاوتهای شخصیتی، اعتماد میان زوجین نیز ممکن است آسیب ببیند. به این ترتیب، ازدواجی که قرار بود زمینهٔ جبران ناکامیهای گذشته باشد، ممکن است فرد را بیش از گذشته با همان ناکامیها مواجه کند. برای دریافت نوبت جلسه آنلاین و یا نوبت مطب با دکتر ملینا شیرانی بر روی آیکن WhatsApp کلیک کنید : گاهی یکی از دلایل ناکامیهای افراد در روابط عاطفی، استفاده از مکانیسم های دفاعی ناپخته هستند. در چنین روابطی که واکنش وارونه در ازدواج و تعیین معیارها اتفاق می افتد، نهتنها خود فرد با مشکلات و ناکامیهایی روبهرو میشود، بلکه حتی طرف مقابل نیز، که اغلب بدون دقت و بدون صرف زمان کافی وارد یک ارتباط عاطفی جدی شده، ممکن است با مشاهده و مقایسهٔ تصویر واقعی و زندگی واقعی فرد با آنچه در اوایل آشنایی از او دیده بود، […]
طرحواره تنبیه یکی از طرحوارههای ناسازگار اولیه است که آثار مخرب آن تنها به روابط عاطفی محدود نمیشود، بلکه میتواند خود را در روابط اجتماعی، محیط کار، دوستیها، روابط خانوادگی و حتی تعاملات معمولی و روزمره نیز نشان دهد. افراد دارای این طرحواره معتقدند اگر کسی مرتکب رفتاری شود که از دیدگاه آنان نامطلوب است یا با استانداردهای ذهنی آنها مطابقت ندارد، باید حتماً تنبیه و مجازات شود و با عواقب منفی رفتار خود روبهرو گردد. این گرایش تنبیه گرایانه در روابط، معمولا به شکل قهر کردن ، پاسخ ندادن ، بازی با نقطه ضعف های طرف مقابل و یا محروم کردن او از توجه ، احترام و محبت ، توسط فرد مبتلا به طرحواره بروز پیدا می کند. در این الگوی فکری، اشتباه کردن چیزی نیست که بتوان دربارهٔ آن گفتوگو کرد، از آن درس گرفت، آن را جبران کرد و در نهایت از آن گذشت؛ بلکه خطایی است که باید با مجازات و تنبیه پاسخ داده شود. این افراد معمولاً باور کمتری به بخشش، گذشت و عفو کردن دارند و ممکن است به همان اندازه نیز در پذیرش بخشش دیگران دربارهٔ اشتباهات خود با دشواری روبهرو شوند. در نگاه آنها، فرد خطاکار باید تاوان رفتار خود را بپردازد و صرف پشیمانی، عذرخواهی یا تلاش برای جبران، لزوماً برای پایانیافتن تنبیه کافی نیست. اما نکتهٔ مهم این است که طرحوارهٔ تنبیه تنها به شیوهٔ برخورد فرد با دیگران مربوط نمیشود. افرادی که این طرحواره در آنها فعال است، ممکن است خود نیز دائماً نگران تنبیهشدن باشند. آنها ممکن است تصور کنند که اگر مرتکب اشتباهی شوند، با پیامدهایی سخت و غیرقابلجبران روبهرو خواهند شد. به همین دلیل، گاهی تلاش میکنند تعاملات خود با دیگران را تا حد امکان محدود کنند، کمتر در معرض قضاوت قرار بگیرند، به دیگران اعتماد نکنند و پشت درهای بسته بمانند تا احتمال اشتباه کردن یا مواجهشدن با پیامدهای ناخوشایند را کاهش دهند. ریشههای شکلگیری طرحواره تنبیه ریشهٔ شکلگیری این طرحواره، مانند بسیاری از طرحوارههای ناسازگار اولیه، میتواند به تجربیات دوران کودکی بازگردد. والدین سختگیر و خشنی که برای مواجهه با اشتباهات کودک بهطور مکرر از تنبیه، مجازات، سرزنش شدید و محرومیت استفاده میکنند، ممکن است در شکلگیری این الگو نقش داشته باشند. کودکی که بارها به دلیل اشتباهات خود با واکنشهای شدید روبهرو میشود، ممکن است بهتدریج این باور را درونی کند که اشتباه کردن مستحق مجازات است و فرد خطاکار نباید بهسادگی بخشیده شود. در چنین فضایی، فرصت یادگیری از اشتباه، گفتوگو دربارهٔ پیامدهای رفتار و ترمیم رابطه ممکن است جای خود را به ترس از مجازات و انتظار برای تنبیه بدهد. این کودک ممکن است در بزرگسالی همان الگویی را که در محیط خانواده تجربه کرده است، در روابط خود تکرار کند؛ یعنی هنگام مواجهه با رفتار نامطلوب دیگران، بهجای بررسی موقعیت و درنظرگرفتن امکان جبران، به این نتیجه برسد که فرد مقابل باید به دلیل رفتار خود تلافی ببیند و مجازات شود. البته تجربهٔ کودکی بهتنهایی سرنوشت روانی فرد را تعیین نمیکند و شکلگیری این طرحواره میتواند تحت تأثیر مجموعهای از تجربیات و عوامل دیگر نیز قرار داشته باشد. سه سبک مقابلهای در طرحواره تنبیه افراد دارای طرحوارهٔ تنبیه ممکن است برای مواجهه با این الگوی ذهنی، به سه سبک مقابلهای اصلی متوسل شوند: تسلیم، اجتناب و جبران افراطی. این سبکها به شیوههای متفاوتی بروز پیدا میکنند و ممکن است یک فرد در موقعیتهای مختلف بیش از یک سبک را تجربه کند. ۱. تسلیم در برابر طرحواره تنبیه در سبک تسلیم، فرد گرایش خود را به مجازات و تلافی و انتقام میپذیرد و مطابق آنها رفتار میکند. او ممکن است بهراحتی دیگران را به دلیل اشتباهاتشان مستحق مجازات بداند و در مواجهه با رفتار نامطلوب، بهجای انعطاف و گفتوگو، بر ضرورت تنبیه تأکید کند. از سوی دیگر، ممکن است همین فرد وقتی خودش اشتباهی مرتکب میشود، احساس کند سزاوار سرزنش، محرومیت یا مجازات است. در این وضعیت، فرد نهتنها در قبال دیگران سختگیر است، بلکه با خودش نیز با شدت و خشونت روانی برخورد میکند و بهسختی میتواند اشتباهات انسانی خود را بپذیرد. ۲. اجتناب از طرحواره تنبیه در سبک اجتناب، فرد تلاش میکند از موقعیتهایی که ممکن است در آنها اشتباه کند، مورد قضاوت قرار بگیرد یا با واکنش تنبیهگرانه مواجه شود، فاصله بگیرد. ممکن است از صمیمیت، ارتباطات اجتماعی، بیان نظر مخالف یا ورود به موقعیتهای تازه اجتناب کند؛ زیرا تصور میکند هرگونه خطا میتواند عواقب ناخوشایندی به دنبال داشته باشد. در این شرایط، محدودکردن روابط و دوری از دیگران میتواند راهی برای کاهش اضطراب ناشی از ترس از مجازات باشد. بااینحال، این راهبرد ممکن است بهتدریج فرصت تجربهٔ روابط امن، اصلاح باورهای قبلی و یادگیری شیوههای سالمتر مواجهه با اختلاف را کاهش دهد. ۳. جبران افراطی در طرحواره تنبیه در سبک جبران افراطی، فرد ممکن است برای مقابله با احساس آسیبپذیری، ترس از اشتباه یا تجربهٔ تنبیه در گذشته، به فردی بسیار سختگیر، قضاوتگر و تنبیهکننده تبدیل شود. او ممکن است در روابط خود بهگونهای رفتار کند که گویی باید خطاهای دیگران را شناسایی کند، آنها را به پاسخگویی وادارد و اجازه ندهد که از پیامدهای رفتارشان بهآسانی عبور کنند. در این وضعیت، فرد ممکن است در برخورد با دیگران همان موضعی را اتخاذ کند که زمانی در برابر آن احساس ترس یا درماندگی داشته است. او با قرارگرفتن در جایگاه فردی که مجازات میکند، میتواند احساس کند بر موقعیت تسلط دارد و دیگر در جایگاه فرد آسیبپذیر قرار نمیگیرد. طرحواره تنبیه چگونه روابط عاطفی و اجتماعی را تخریب میکند؟ یکی از ویژگیهای مهم این طرحواره، دشواری در پذیرش این واقعیت است که انسانها ممکن است اشتباه کنند، رفتار نامناسبی داشته باشند و درعینحال توانایی یادگیری، جبران و تغییر را نیز داشته باشند. افراد دارای این الگو ممکن است استانداردهای ذهنی سختگیرانهای برای رفتار دیگران در نظر بگیرند و انتظار داشته باشند اطرافیانشان همواره مطابق آنها عمل کنند. اگر دوست، همکار، آشنا یا شریک عاطفی آنها مرتکب خطا یا رفتاری نامطلوب شود، ممکن است معتقد باشند که فرد باید تماموکمال مجازات شود و بهاصطلاح ادب شود! در چنین شرایطی، شدت واکنش فرد ممکن است با ماهیت اشتباه تناسب نداشته باشد و حتی پس از عذرخواهی یا تلاش برای جبران نیز ادامه پیدا کند. این افراد ممکن است […]
رابطه پدر و پسر یکی از مهمترین میدانهای شکلگیری هویت روانی است؛ اما اهمیت این رابطه را نمیتوان صرفاً با حضور یا غیبت فیزیکی پدر توضیح داد. در روانکاوی، پدر تنها یک فرد واقعی در ساختار خانواده نیست. پدر میتواند به مجموعهای از تجربههای عاطفی، همانندسازیها، ممنوعیتها، آرزوها، رقابتها، ترسها و بازنماییهای ناخودآگاه اشاره داشته باشد که در طول رشد کودک در ساختار روانی او جای میگیرند. به همین دلیل، آنچه امروزه در زبان عمومی” زخم پدر” نامیده میشود، در زبان روانکاوی موضوعی بسیار پیچیدهتر از رابطه بد با یک پدر است. ممکن است پدری از نظر جسمانی کاملاً در زندگی پسر حضور داشته باشد، اما از نظر عاطفی غایب باشد. ممکن است پدری بسیار موفق باشد، اما تحمل رشد و استقلال پسرش را نداشته باشد. ممکن است پدری محبت خود را مشروط به موفقیت، اطاعت یا شباهت پسر به خودش کند و حتی ممکن است پدری مهربان باشد، اما تعارضهای حلنشده خود را به شکلی ناآگاهانه وارد رابطه با فرزند کند. از منظر روانکاوی، پرسش اصلی این نیست که آیا پدر خوب بوده یا بد؟ بلکه این است: رابطه با پدر چگونه در روان کودک ثبت شده و این رابطه امروز چگونه در انتخابها، تعارضها، روابط عاطفی و تصویر فرد از خودش تکرار میشود؟ زخم پدر چیست؟ زخم پدر یک تشخیص رسمی روانپزشکی یا یک مفهوم واحد و استاندارد در همه مکاتب روانکاوی نیست. این اصطلاح بیشتر برای توصیف مجموعهای از آسیبها و تعارضهای روانی به کار میرود که ممکن است در بستر رابطه دشوار با پدر شکل بگیرند. بنابراین نباید هر مردی که رابطه دشواری با پدر داشته است را دارای زخم پدر دانست. از دیدگاه روانکاوی، اهمیت تجربه پدر در این است که کودک صرفاً رفتار پدر را مشاهده نمیکند؛ بلکه بهتدریج معنای این رفتارها را در جهان درونی خود سازمان میدهد. پدری که میگوید به تو افتخار میکنم و پدری که هیچگاه رضایت خود را نشان نمیدهد، فقط دو سبک متفاوت فرزندپروری ندارند؛ این دو رابطه میتوانند دو نوع متفاوت از تجربه “خود ” یا ” Self “را در کودک ایجاد کنند. پدر در نظریه روانکاوی در نظریه کلاسیک فروید، پدر در سازمانیابی تعارض ادیپی جایگاهی اساسی دارد. در وضعیت ادیپی، کودک پسر با مسئله میل، رقابت، ممنوعیت و محدودیت مواجه میشود و رابطه او با والد همجنس میتواند همزمان واجد عناصر عشق، رقابت، خصومت و همانندسازی باشد. فروید در ادامه، فرایند همانندسازی را در شکلگیری ساختارهای روانی و بهویژه سوپرایگو مهم میداند. اما در روانکاوی، پدر فقط مردی که کودک با او زندگی میکند نیست. مطابق با دیدگاه لکان ، تمایز میان پدر واقعی، پدر خیالی و پدر نمادین اهمیت پیدا میکند. نام پدر به یک شخص ساده تقلیل نمییابد، بلکه به کارکرد نمادینی مربوط است که کودک را از رابطه دو نفره و بسته با مادر جدا کرده و او را با قانون، زبان، تفاوت و نظم نمادین مواجه میکند. بنابراین ممکن است یک پدر واقعی در خانه حضور داشته باشد، اما کارکرد پدرانه به شکل سالمی سازمان نیافته باشد؛ و برعکس، برخی کارکردهای پدرانه میتوانند از طریق اشخاص و روابط دیگری نیز در زندگی کودک شکل بگیرند. این تمایز برای پرداختن به مفهوم زخم پدر بسیار مهم است. رابطه پدر و پسر و مسئله ادیپ رابطه پسر با پدر از ابتدا رابطهای ساده و یکبعدی نیست. پسر میتواند همزمان پدر را دوست داشته باشد، از او بترسد، بخواهد شبیه او شود، از او پیشی بگیرد و حتی آرزو کند جای او را بگیرد. این دوسوگرایی از ویژگیهای مهم روابط اولیه انسانی است. در وضعیت ادیپی، پدر میتواند هم رقیب و هم موضوع همانندسازی باشد. کودک از یک سو با پدر رقابت میکند و از سوی دیگر برای شکل دادن به هویت خود به او نیاز دارد. همین دوگانگی، یعنی “میخواهم جای تو باشم ” و همزمان “میخواهم شبیه تو باشم”، یکی از نقاط مهم در فهم رابطه پدر و پسر است. اگر رابطه با پدر بهشدت تهدیدکننده، تحقیرآمیز یا غیرقابل پیشبینی باشد، همانندسازی نیز میتواند با تعارضهای شدیدی همراه شود. پسر ممکن است هم بخواهد مانند پدر باشد و هم از تبدیل شدن به او بترسد. تحقیر کودک توسط پدر یکی از شکلهای مهم آسیب در رابطه پدر و پسر و زخم پدر، تحقیر مداوم است. پدری که دائماً پسرش را با دیگران مقایسه میکند، شکستهای او را برجسته میکند، موفقیتهایش را کوچک میشمارد یا دائماً به او پیام میدهد که مرد کافی نیست، ممکن است تصویری شکننده از خود در ذهن کودک ایجاد کند. اما مسئله فقط این نیست که کودک ناراحت میشود. در فرایند همانندسازی، صدای والد میتواند به بخشی از گفتوگوی درونی فرد تبدیل شود. در نتیجه، سالها بعد ممکن است پدر حتی دیگر در زندگی پسر حضور نداشته باشد، اما صدای او همچنان در روان فرد شنیده شود: هنوز کافی نیستی. باید بیشتر تلاش کنی. مردی که شکست می خورد ضعیف است. در چنین شرایطی، سوپرایگو میتواند به جای یک ساختار تنظیمکننده، به شکل یک مرجع بسیار سختگیر و تنبیهکننده تجربه شود. فرد ممکن است از بیرون بسیار موفق باشد، اما در درون دائماً خود را محاکمه کند. پدر دور از دسترس غیبت پدر همیشه به معنای نبودن فیزیکی نیست. گاهی پدر در خانه حضور دارد اما از نظر روانی و عاطفی دسترسپذیر نیست. او ممکن است هیچ علاقهای به دنیای درونی فرزند نشان ندهد، درباره احساسات او سؤال نکند یا در لحظات مهم زندگیاش حضور عاطفی نداشته باشد. کودک ممکن است این غیبت را به شکل یک پرسش ناخودآگاه تجربه کند: چه چیزی در من وجود دارد که باعث میشود پدر مرا نبیند؟ این پرسش میتواند در بزرگسالی به جستوجوی مداوم برای دیدهشدن تبدیل شود. فرد ممکن است در کار، تحصیل، روابط عاطفی یا شبکههای اجتماعی دائماً به دنبال تأییدی باشد که زمانی از پدر دریافت نکرده است. در اینجا مسئله فقط کمبود اعتمادبهنفس نیست؛ بلکه میتواند به سازمانیابی میل فرد حول نگاه دیگری مربوط باشد. پدر حسود یکی از پیچیدهترین اشکال رابطه آسیبزا، پدری است که نمیتواند رشد و استقلال پسر خود را تحمل کند. پدر حسود لزوماً به شکل آشکار نمیگوید: من به پسرم حسادت میکنم. حسادت ممکن است به صورت کوچک شمردن موفقیتها، رقابت مداوم، مسخره کردن ظاهر یا تواناییهای پسر، مقایسه کردن، بیاعتنایی به موفقیتهای او یا […]
جلسات گروه درمانی آنلاین دکتر ملینا شیرانی با رویکرد نمایش درمانی
فعالیت ها
فعالیت های تخصصی دکتر ملینا شیرانی
مصاحبه ها
مصاحبه های خبری دکتر ملینا شیرانی









