روانکاو

دریافت نوبت مطب در تهران و اصفهان و جلسه روانکاوی آنلاین برای مراجعین از سایر شهرهای ایران

ادامه

روانشناس روابط عاطفی

جلسات حل تعارض و بهبود روابط عاطفی

ادامه

 

 

 

تراپیست ایرانیان خارج از کشور

جلسات تخصصی برای مسائل فردی و عاطفی و بحران‌های مهاجرت

ادامه

دکتر ملینا شیرانی | خدمات تخصصی روانکاوی و مشاوره آنلاین روانشناسی

بیوگرافی و رزومه دکتر ملینا شیرانی

روانکاو و روانشناس روابط عاطفی ، برای کمک به شما در زمینه روانکاوی فردی  و حل مشکلات روابط

بخشی از سوابق دکتر ملینا شیرانی :

‌ رتبه سوم آزمون ورودی دکترا

 مسلط به زبان های انگلیسی و پرتغالی

پایه گذار پروتکل های موسیقی درمانی و پروتکل سایکودراما برای مبتلایان به وسواس برای اولین بار در دنیا که به تایید دکتر دنیل گیولاسا رسیده است

 عضو انجمن بین المللی پیشگیری و مداخلات زودهنگام سلامت روان – استرالیا

 عضو انجمن روانشناسی فرافردی اروپا

مدرس دانشگاه و استاد راهنمای پایان نامه های دانشگاهی 

ده سال تجربه تخصصی در روان درمانی بالینی 

برای مشاهده متن کامل رزومه و سوابق دکتر ملینا شیرانی بر روی لینک زیر کلیک کنید.

تماس با ما

آیا سوالی دارید؟ از طریق فرم زیر اقدام نمایید.

    captcha

    دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی

    در چه زمینه‌هایی می‌توانید با دکتر ملینا شیرانی بیدآبادی جلسه داشته باشید؟

    دکتر ملینا شیرانی، روانکاو در تهران و اصفهان، با رویکرد روان‌درمانی تحلیلی، به ارائه خدمات روان‌درمانی برای افرادی می‌پردازد که درگیر تعارض‌های هیجانی، مشکلات روابط بین‌فردی، اضطراب و الگوهای تکرارشونده و عمیق در سطح فردی یا بین فردی هستند.

    مراجعین گرامی از سراسر کشور می توانید برای دریافت نوبت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت ، کلیک کنید.

    مراجعین گرامی خارج از کشور نیز می توانند برای دریافت جلسه بر روی لینک رزرو نوبت مشاوره ایرانیان خارج از کشور ، کلیک کنند.

    زمینه‌های تخصصی جلسات دکتر ملینا شیرانی :

    زوج درمانی و بهبود روابط عاطفی (الگوهای دلبستگی ، حل تعارض ، درمان خیانت)

    خودشناسی و رشد فردی (خودآگاهی، عزت نفس و بهبود کیفیت زندگی )

    مقالات

    جدیدترین مقالات دکتر ملینا شیرانی

    • تفاوت دلبستگی اجتنابی و دلبستگی دوسوگرا در روابط عاطفی ، فقط در این نیست که یک نفر از صمیمیت فاصله می‌گیرد و دیگری به رابطه نزدیک‌تر می‌شود. هر دو الگو می‌توانند باعث شوند فرد در رابطه احساس ناامنی، سردرگمی یا نارضایتی کند، اما نحوه واکنش آن‌ها به صمیمیت، فاصله، ترس از دست دادن و تعارض با یکدیگر متفاوت است. ممکن است فردی بارها با خود فکر کند: “چرا وقتی به طرف مقابل  نزدیک می‌شوم، عقب می‌رود؟” یا برعکس، از خودش بپرسد: “چرا وقتی طرف مقابلم کمی فاصله می‌گیرد، این‌قدر مضطرب می‌شوم و نمی‌توانم آرام بمانم؟” برای پاسخ به این پرسش‌ها، شناخت سبک‌های دلبستگی می‌تواند نقطه شروع مهمی باشد. دکتر ملینا شیرانی ، روانکاو و روانشناس روابط عاطفی  دلبستگی چیست و چرا در روابط عاطفی اهمیت دارد؟ سبک دلبستگی به الگوهایی اشاره دارد که بر نحوه برقراری و حفظ روابط نزدیک، تجربه صمیمیت و واکنش فرد هنگام احساس تهدید یا فاصله در رابطه تأثیر می‌گذارند. در روابط بزرگسالی، سبک دلبستگی می‌تواند روی موضوعاتی مانند اعتماد، صمیمیت، استقلال، ابراز نیازهای عاطفی و نحوه برخورد با تعارض اثر بگذارد. اگر چه سبک دلبستگی یک فرد در دوران کودکی و بر اساس نوع ارتباط و کنش و واکنش ها با مراقبت کننده اصلی شکل گرفته است اما سبک دلبستگی یک برچسب قطعی برای شخصیت فرد نیست. یک انسان ممکن است در یک رابطه احساس امنیت بیشتری داشته باشد و در رابطه‌ای دیگر واکنش‌های اضطرابی یا اجتنابی بیشتری نشان دهد. بنابراین نباید با مشاهده چند رفتار، شخص یا شریک عاطفی‌ او را به‌سرعت “اجتنابی” یا “دوسوگرا” نامید. دلبستگی اجتنابی چیست؟ فردی که الگوی دلبستگی اجتنابی در او پررنگ‌تر است، معمولاً با صمیمیت عاطفی زیاد راحت نیست و ممکن است برای حفظ استقلال خود به فاصله گرفتن متوسل شود. این فرد لزوماً بی‌احساس یا بی‌علاقه نیست. ممکن است عاشق شود، دلتنگ شود و رابطه برایش اهمیت زیادی داشته باشد، اما زمانی که رابطه بیش از حد نزدیک، عاطفی یا وابسته‌کننده می‌شود، احساس فشار یا ناراحتی کند. در چنین شرایطی ممکن است: کمتر درباره احساسات خود صحبت کند. هنگام بالا رفتن تنش، سکوت یا عقب‌نشینی کند. برای داشتن فضای شخصی بیشتر، تلاش کند. از وابستگی زیاد خود یا شریک عاطفی‌اش ناراحت شود. در برابر صحبت درباره آینده رابطه مقاومت نشان دهد. وقتی رابطه بسیار صمیمی می‌شود، ناگهان فاصله بیشتری ایجاد کند. نیازهای عاطفی خود را کم‌اهمیت جلوه دهد. ترجیح دهد مشکلات را به تنهایی حل کند. بنابراین رفتار فرد اجتنابی را نباید صرفاً به “عدم علاقه” تعبیر کرد. گاهی فاصله گرفتن راهی است که فرد برای مدیریت احساس آسیب‌پذیری یا حفظ احساس کنترل در رابطه یاد گرفته است. دلبستگی دوسوگرا یا اضطرابی چیست؟ در الگوی دلبستگی دوسوگرا یا اضطرابی، مسئله اصلی معمولاً نگرانی درباره از دست دادن رابطه، طرد شدن یا کافی نبودن علاقه طرف مقابل است. فرد ممکن است به صمیمیت و اطمینان عاطفی زیادی نیاز داشته باشد و وقتی نشانه‌ای از فاصله می‌بیند، اضطرابش افزایش پیدا کند. برای مثال ممکن است: مرتب به رفتار و لحن شریک عاطفی خود فکر کند. به اطمینان گرفتن درباره علاقه طرف مقابل نیاز داشته باشد. از طرد یا ترک شدن بترسد. هنگام ایجاد فاصله، بیشتر به سمت شریک عاطفی خود حرکت کند. بارها درباره احساس طرف مقابل سؤال کند. درگیر مقایسه خود با دیگران شود. نشانه‌های کوچک تغییر در رابطه را بیش از حد بررسی کند. در اینجا هم نباید هر فردی را که در یک رابطه نگران است، دارای دلبستگی اضطرابی دانست. گاهی نگرانی فرد واکنشی طبیعی به یک رابطه واقعاً نامطمئن یا رفتارهای ناسازگارانه طرف مقابل است. در واقع تشخیص و ارزیابی سبک دلبستگی فرد در فضای بالینی و اتاق درمان و توسط متخصص روانشناسی بالینی  انجام می شود. تفاوت دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا در روابط عاطفی چیست؟ تفاوت دلبستگی اجتنابی و دوسواگرا را می‌توان در نحوه واکنش فرد به صمیمیت، فاصله و احساس تهدید در رابطه مشاهده کرد. فردی که الگوی اجتنابی در او پررنگ‌تر است، ممکن است زمانی که صمیمیت یا فشار عاطفی افزایش پیدا می‌کند، به فاصله گرفتن نیاز پیدا کند. او ممکن است کمتر صحبت کند، سکوت کند، زمان بیشتری برای خودش بخواهد یا از گفت‌وگوهای عاطفی فاصله بگیرد. در مقابل، فردی که الگوی دوسوگرا یا اضطرابی در او پررنگ‌تر است، ممکن است زمانی که احساس کند شریک عاطفی‌اش در حال فاصله گرفتن است، اضطراب بیشتری تجربه کند و تلاش کند دوباره نزدیکی و اطمینان را برقرار کند. ممکن است بیشتر پیام بدهد، درباره رابطه سؤال کند، به دنبال اطمینان گرفتن باشد یا رفتار طرف مقابل را بیشتر تحلیل کند. بنابراین می‌توان به شکل ساده گفت: فرد اجتنابی ممکن است هنگام احساس فشار، فاصله بگیرد؛ در حالی که فرد دوسوگرا یا اضطرابی ممکن است هنگام احساس فاصله، بیشتر نزدیک شود. البته این تفاوت به معنای آن نیست که همه افرادی که دارای این الگوهای دلبستگی هستند دقیقاً یکسان رفتار می‌کنند. سبک دلبستگی تحت تأثیر تجربه‌های زندگی، روابط گذشته، شرایط رابطه فعلی و ویژگی‌های فردی قرار دارد. تفاوت دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا در مواجهه با صمیمیت برای فردی با ویژگی‌های اجتنابی، صمیمیت می‌تواند هم خواستنی و هم دشوار باشد. ممکن است او از داشتن رابطه لذت ببرد، اما وقتی رابطه جدی‌تر می‌شود، احساس کند آزادی یا استقلالش در حال محدود شدن است. در نتیجه ممکن است رفتارهایی مانند کمتر پیام دادن، نیاز بیشتر به تنهایی، تغییر موضوع هنگام صحبت‌های عاطفی یا عقب‌نشینی هنگام تعارض را نشان دهد. گاهی حتی ممکن است بعد از یک دوره نزدیکی، ناگهان فاصله ایجاد کند. این رفتار لزوماً به این معنا نیست که احساسات فرد از بین رفته است؛ اما اگر این الگو به شکل مداوم تکرار شود، می‌تواند برای طرف مقابل آزاردهنده باشد. تفاوت دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا در واکنش به ترس از دست دادن برای فردی با ویژگی‌های اضطرابی، فاصله گرفتن شریک عاطفی می‌تواند احساس ناامنی شدیدی ایجاد کند. ممکن است هر نوع محرک یا رویدادی در رابطه این سوالات را در ذهن او ایجاد کند: “شاید دیگر دوستم ندارد؟” “آیا شخص دیگری وارد زندگی‌اش شده؟” “چرا رفتارش تغییر کرده؟” در چنین شرایطی ممکن است فرد بیشتر پیام بدهد، تماس بگیرد، درباره احساس طرف مقابل سؤال کند یا بارها رفتار او را مرور و تحلیل کند. این تلاش برای نزدیک شدن معمولاً با هدف رسیدن به امنیت […]

    • مرز بین عشق و نفرت گاهی آن‌قدر باریک می‌شود که احساس فرد نسبت به یک نفر می‌تواند در فاصله‌ای کوتاه از عشق به خشم و حتی نفرت تغییر کند. اما آیا عشق واقعاً به تنفر تبدیل می‌شود؟ یا ممکن است عشق و نفرت از ابتدا، به‌صورت همزمان، در رابطه با یک فرد وجود داشته باشند؟ این مقاله به قلم دکتر ملینا شیرانی به مرز بین عشق و تنفر از منظر روانکاوی می پردازد : از دیدگاه روانکاوی، رابطه با دیگری همیشه از یک احساس واحد ساخته نمی‌شود. عشق، خشم، وابستگی، میل، ناکامی و ترس می‌توانند همزمان در رابطه با یک ابژه حضور داشته باشند. این همزیستی احساسات متضاد که در روانکاوی با مفهوم “دوسوگرایی” شناخته می‌شود، بخش مهمی از زندگی عاطفی انسان است. به همین دلیل، نفرت همیشه به معنای پایان عشق نیست و فاصله گرفتن نیز الزاماً نشانه نفرت نیست. چرا مرز بین عشق و نفرت نزدیک است؟ هرچه طرف مقابل برای فرد ، ابژه مهم تری باشد، ظرفیت بیشتری برای برانگیختن احساسات شدید ایجاد می‌کند. فردی که هیچ اهمیتی ندارد معمولاً نمی‌تواند چنین میزان زیادی از عشق، خشم یا رنج را ایجاد کند. به همین دلیل ممکن است همان شخصی که منبع عشق و دلبستگی است، در شرایطی منبع شدیدترین خشم نیز قرار بگیرد. در روانکاوی، این مسئله با مفهوم دوسوگرایی ارتباط دارد؛ یعنی امکان تجربه همزمان احساسات متضاد نسبت به یک ابژه. عشق و نفرت الزاماً یکی پس از دیگری ظاهر نمی‌شوند؛ گاهی هر دو در رابطه حضور دارند و آنچه تغییر می‌کند، میزان دسترسی روانی فرد به هر کدام از این احساسات است. برای مثال، ناکامی در یک رابطه می‌تواند خشم شدیدی ایجاد کند. اگر فرد ظرفیت کافی برای تحمل ناکامی و تجربه همزمان احساسات متناقض را نداشته باشد، ممکن است از یک دفاع ناپخته استفاده کند و به جای تحمل خشم و عشق به طور یکپارچه، شخص مقابل را کاملاً بد و نفرت‌انگیز تجربه کند. در این حالت، تجربه نفرت برای آن فرد می‌تواند راهی برای رهایی موقت از پیچیدگی رابطه باشد. اما این با هر نوع خشم یا قطع رابطه یکسان نیست. گاهی فرد از کسی فاصله می‌گیرد، بدون اینکه از او متنفر باشد. حتی ممکن است هنوز به او علاقه داشته باشد، اما ادامه رابطه را برای خود مناسب یا قابل تحمل نداند. بنابراین فاصله گرفتن، سکوت یا پایان دادن به یک رابطه را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه تبدیل عشق به نفرت دانست. وقتی شخص مقابل، بخش پنهان فرد را آشکار می‌کند گاهی نفرت از دیگری، فقط به آنچه او انجام داده مربوط نمی‌شود؛ بلکه به چیزی مربوط است که حضور او در روان فرد آشکار کرده است. برخی افراد از کسی متنفر می‌شوند که آنها را با بخش‌هایی از خودشان روبه‌رو کرده است؛ بخش‌هایی که مدت‌ها سرکوب، انکار یا پنهان شده‌اند. دیگری ممکن است چیزی را در فرد ببیند که خود او حاضر به دیدنش نیست؛ نیاز، حسادت، وابستگی، ضعف، میل، خشم یا حتی بخشی از شخصیت که سال‌ها تلاش شده از آگاهی دور نگه داشته شود. در چنین شرایطی، مواجهه با دیگری می‌تواند باعث شود که فرد به ناچار با بخش های غیر قابل پذیرش خودش مواجه شود و این تجربه همیشه خوشایند نیست. در نتیجه، خشم و نفرت نسبت به کسی که این بخش پنهان را آشکار کرده است، می‌تواند به دفاعی در برابر مواجهه دردناک با خود تبدیل شود. به این معنا، دیگری گاهی فقط به دلیل آنچه انجام داده منفور نمی‌شود؛ بلکه به دلیل آنچه در فرد بیدار کرده یا به او نشان داده است نیز می‌تواند هدف تنفر قرار گیرد. آیا نفرت از جنس عشق است ؟ گاهی شدت تنفر نشان می‌دهد که شخص مقابل هنوز از نظر روانی اهمیت زیادی دارد. این به معنای آن نیست که هر نفرتی در حقیقت عشق است، بلکه در برخی روابط، تنفر می‌تواند به دلبستگی، عشق، نیاز یا ترس از دست دادن متصل باشد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است به‌جای تجربه مستقیم علاقه و آسیب‌پذیری ناشی از آن، احساسی متضاد آن  را فعال کند. یکی از مفاهیمی که در روانکاوی برای توضیح چنین فرایندی به کار می‌رود، “واکنش وارونه” است؛ یعنی احساس یا گرایشی که برای فرد غیرقابل تحمل است، با رفتاری برعکس یا در جهت مخالف پوشانده می‌شود. به ویژه برای فردی که صمیمیت را خطرناک تجربه می‌کند، عشق می‌تواند به همان اندازه که خواستنی است، اضطراب‌آور نیز باشد. نزدیک شدن به دیگری به معنای نیازمند شدن، آسیب‌پذیر شدن و احتمال از دست دادن است. بنابراین گاهی روان برای محافظت از خود، احساس علاقه را به خشم یا تنفر تبدیل می‌کند؛ گویی با نفرت از دیگری، فاصله‌ای ایجاد می‌شود که تحمل آن از تحمل عشق آسان‌تر است. در این حالت، تنفر می‌تواند نوعی دفاع در برابر شدت عشق، وابستگی یا ترس از فروپاشی روانی باشد؛ نه اینکه فرد آگاهانه تصمیم گرفته باشد دیگران را دوست نداشته باشد. مرز بین عشق و نفرت در روان سالم چگونه از هم تفکیک می‌شوند؟ بلوغ روانی به معنای از بین رفتن احساسات متضاد نیست. فرد بالغ از نظر روانی نیز ممکن است همزمان عشق، خشم، ناامیدی و حتی لحظاتی از تنفر را تجربه کند؛ تفاوت در این است که می‌تواند این احساسات را بدون نابود کردن تصویر دیگری تحمل کند. در برخی سازمان‌های شخصیتی، از جمله سازمان شخصیت مرزی، تحمل همزمان جنبه‌های متضاد خود و دیگری دشوارتر است. فرد ممکن است نتواند در یک زمان، هم جنبه‌های دوست‌داشتنی و هم جنبه‌های خشم‌برانگیز یک شخص را در ذهن خود حفظ کند و میان قطب‌های عشق شدید و بی‌ارزش‌سازی یا تنفر شدید نوسان کند. در روانکاوی روابط ابژه، توانایی یکپارچه کردن جنبه‌های خوب و بد یک ابژه، بخش مهمی از رشد ظرفیت روانی برای تحمل دوسوگرایی محسوب می‌شود. بنابراین مسئله اصلی شاید این نباشد که چگونه عشق را از نفرت جدا کنیم؛ بلکه این است که آیا روان می‌تواند وجود هر دو را تحمل کند. کسی می‌تواند از دیگری عمیقاً رنجیده باشد و همچنان دوستش داشته باشد. می‌تواند خشمگین باشد و در عین حال ارزش دیگری را انکار نکند. می‌تواند از رابطه‌ای فاصله بگیرد، بدون اینکه عشق به تنفر تبدیل شده باشد. از این منظر، مرز بین عشق و نفرت بیشتر از آنکه یک خط مشخص باشد، فرایندی پیچیده در روان انسان است؛ جایی […]

    • خودشیفتگی یکی از مفاهیمی است که در سال‌های اخیر بیش از همیشه وارد زبان روزمره ما شده است. گاهی به فردی که بیش از اندازه از خودش تعریف می‌کند خودشیفته می‌گوییم، گاهی کسی را که تحمل انتقاد ندارد با این عنوان توصیف می‌کنیم و گاهی هر رابطه دشوار عاطفی را به حضور یک فرد خودشیفته نسبت می‌دهیم. اما خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی معنایی بسیار پیچیده‌تر از غرور، خودپسندی یا علاقه زیاد به ظاهر خود دارد. از منظر روانکاوی، پرسش اصلی فقط این نیست که فرد چقدر خودش را دوست دارد؛ بلکه این است که تصویر او از خودش چگونه ساخته شده و برای حفظ این تصویر تا چه اندازه به دیگری نیاز دارد؟ در این معنا، خودشیفتگی ما را به یکی از بنیادی‌ترین مسائل روان انسان می‌رساند: رابطه میان خود و دیگری. خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی چه معنایی دارد؟ خودشیفتگی یا نارسیسیسم (Narcissism) از دیدگاه روانکاوی به رابطه فرد با خود و سرمایه‌گذاری روانی او بر خویشتن مربوط است. بنابراین وجود مقداری خودشیفتگی لزوماً نشانه بیماری نیست. انسان برای داشتن احساس ارزشمندی، حفظ انسجام روانی و شکل‌دادن به هویت خود، به نوعی رابطه با خویشتن نیاز دارد. مسئله زمانی پیچیده می‌شود که این رابطه با خود، انعطاف‌پذیری خود را از دست بدهد و ارزشمندی فرد به‌شدت به تحسین، تأیید یا نگاه دیگران وابسته شود. در چنین شرایطی، دیگران  فقط دیگران نیستند؛ بلکه ممکن است به آینه‌ای تبدیل شوند که فرد برای حفظ تصویری خاص از خودش به آن نیاز دارد. و این اولین تفاوت میان خودشیفتگی به‌عنوان بخشی از زندگی روانی انسان و خودشیفتگی پاتولوژیک یا مرضی را نشان می دهد. فروید چگونه مفهوم خودشیفتگی را وارد روانکاوی کرد؟ زیگموند فروید در مقاله مشهور خود با عنوان “در باب نارسیسیسم: پیش‌درآمد” در سال ۱۹۱۴، مفهوم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی را بررسی و مطرح کرد. در نظریه فروید، نارسیسیسم بخشی از تحول روانی انسان است و با چگونگی توزیع انرژی روانی میان خود و ابژه‌های بیرونی (آنچه بیرون از سازمان روانی فرد قرار دارد و موضوع تعامل ، ارتباط یا دلبستگی اوست)  ارتباط پیدا می‌کند. فروید میان نارسیسیسم اولیه و ثانویه تمایز قائل شد. در نارسیسیسم اولیه، سرمایه‌گذاری روانی کودک در آغاز بیشتر متوجه خود است و به‌تدریج رابطه با ابژه‌های بیرونی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بنابراین، از نگاه روانکاوانه، رشد روانی قرار نیست به حذف خودشیفتگی منجر شود؛ بلکه مسئله، تحول رابطه فرد با خود و دیگری است. انسان سالم می‌تواند خود را ارزشمند بداند و در عین حال دیگری را نیز به‌عنوان فردی مستقل و جدا از خود تجربه کند. چرا خودشیفتگی همیشه به معنای دوست داشتن خود نیست؟ یکی از اشتباهات رایج این است که فرد خودشیفته را کسی بدانیم که بیش از حد خودش را دوست دارد. در بسیاری از صورت‌های آسیب‌شناختی خودشیفتگی، تصویری که فرد از خودش ارائه می‌کند ممکن است بسیار بزرگ، قدرتمند یا بی‌نقص باشد؛ اما این تصویر می‌تواند برای محافظت از احساس عمیق‌تری از بی‌ارزشی، شرم یا آسیب‌پذیری مورد استفاده قرار گیرد. به همین دلیل است که انتقاد یا بی‌توجهی ممکن است برای چنین فردی بسیار دشوار باشد. اگر ارزشمندی فرد و عزت نفس او به تصویری شکننده از” من فوق‌العاده “وابسته باشد، کوچک‌ترین تجربه شکست یا طرد می‌تواند این تصویر را تهدید کند.  در نتیجه، واکنش فرد ممکن است خشم، تحقیر دیگری، عقب‌نشینی، احساس پوچی یا تلاش شدید برای دوباره به‌دست آوردن تأیید باشد. برای مطالعه بیشتر درباره عزت نفس سالم و روش های افزایش آن می توانید مقاله ” تکنیک های افزایش عزت نفس ” را مطالعه کنید. اگر تصویر از خود به دیگری وابسته شود یکی از نکات مهم در تحلیل خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی، رابطه فرد با “نگاه دیگری” است. ممکن است فرد برای احساس ارزشمندی به تحسین، توجه یا تأیید نیاز داشته باشد. در این حالت، موفقیت فقط به دلیل لذت شخصی ارزشمند نیست؛ بلکه بخشی از ارزش آن به این وابسته است که دیگران چگونه او را می‌بینند. برای مثال، فرد ممکن است تنها زمانی احساس کند جذاب است که مورد توجه قرار بگیرد، یا تنها زمانی احساس کند موفق است که دیگران موفقیت او را تأیید کنند. در اینجا، دیگری به بخشی از تنظیم احساس ارزشمندی فرد تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که عنوان” از عشق به خود تا نیاز به دیگری “معنا پیدا می‌کند: خودشیفتگی ممکن است در ظاهر درباره “من” باشد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، رابطه با دیگری می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. و به همین دلیل است که معمولا در خودشیفتگی حسادت ، مقایسه خود با دیگران ، حساسیت شدید به انتقاد و تمایل به بهره کشی از دیگران وجود دارد در واقع تمایل به بهره کشی از دیگران به شکل بیمارگونی به فرد کمک می کند که تصویر قدرتمند تر و بالاتر از دیگران را برای خود حفظ کند و هر گونه تصور طرد شدن از جانب دیگران و یا بهتر بودن دیگران سبب می شود که تصویری که فرد از خودش ساخته دچار فروپاشی و عزت نفس کاذب او متزلزل شود. برای دریافت نوبت از دکتر ملینا شیرانی می توانید بر روی آیکن واتس آپ کلیک کنید : شرم و آسیب‌پذیری پنهان در خودشیفتگی شرم یکی از هیجان‌هایی است که می‌تواند در فهم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی اهمیت زیادی داشته باشد. فردی که نیاز شدیدی به حفظ تصویری خاص از خود دارد، ممکن است تجربه شکست، تحقیر یا دیده‌نشدن را بسیار تهدیدکننده تجربه کند. در چنین شرایطی، مسئله فقط ناراحتی از یک انتقاد ساده نیست؛ بلکه ممکن است احساس ارزشمندی کلی فرد زیر سؤال برود. در ادبیات بالینی نیز میان خودشیفتگی آشکار و شکل‌های آسیب‌پذیرتر آن تمایز گذاشته می‌شود؛ هرچند این تقسیم‌بندی‌ها را نباید با تشخیص‌های رسمی بالینی یکی دانست. خودشیفتگی چگونه رابطه با دیگری را تغییر می‌دهد؟ رابطه عاطفی زمانی پیچیده می‌شود که دیگری بیش از آنکه به‌عنوان یک فرد مستقل تجربه شود، نقش خاصی در حفظ احساس ارزشمندی فرد پیدا کند. در این حالت ممکن است رابطه در ابتدا با تحسین، جذابیت شدید و ایده‌آل‌سازی همراه باشد، اما وقتی دیگری دیگر نتواند همان تصویر مطلوب را تأمین کند، تعارض ایجاد شود. با این حال، نباید هر رابطه پرتنش را رابطه با فرد خودشیفته دانست. استفاده افراطی از برچسب خودشیفتگی می‌تواند باعث شود پیچیدگی روابط انسانی را به […]

    جلسات گروه درمانی آنلاین دکتر ملینا شیرانی با رویکرد نمایش درمانی

    مصاحبه ها

    مصاحبه های خبری دکتر ملینا شیرانی

    مصاحبه اخیر دکتر ملینا شیرانی با ایمنا: چتری برای سلامت روان
    مصاحبه ها

    مصاحبه اخیر دکتر ملینا شیرانی با ایمنا: چتری برای سلامت روان

    "در حقیقت وابستگی زندگی موفق انسان‌ها به سلامت روان انکارناپذیر است، با توجه به اهمیت این موضوع در مورد تأثیر...
    ادامه مطلب
    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : روانشناسی پزشکی
    مصاحبه ها

    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : روانشناسی پزشکی

    روانشناسی پزشکی بر این اصل استوار است که سلامت انسان تنها به درمان بیماری‌های جسمانی محدود نمی‌شود و عوامل روان‌شناختی...
    ادامه مطلب
    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : اضطراب ابتلا به بیماری کرونا
    مصاحبه ها

    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : اضطراب ابتلا به بیماری کرونا

    اضطراب ابتلا به بیماری کرونا یکی از شایع‌ترین واکنش‌های روان‌شناختی در دوران همه‌گیری بود. نگرانی مداوم درباره بیمار شدن، انتقال...
    ادامه مطلب
    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : انعطاف پذیری شناختی
    مصاحبه ها

    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : انعطاف پذیری شناختی

    انعطاف پذیری شناختی یکی از مهم‌ترین توانایی‌های روان‌شناختی برای سازگاری با شرایط جدید و مدیریت تغییرات زندگی است. افرادی که...
    ادامه مطلب
    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : خشونت ناشی از ناکامی
    مصاحبه ها

    مصاحبه خبر گذاری ایسنا با دکتر ملینا شیرانی : خشونت ناشی از ناکامی

    خشونت ناشی از ناکامی یکی از واکنش‌هایی است که ممکن است در اثر فشارهای روانی، احساس شکست یا انباشته شدن...
    ادامه مطلب