نشانه های سلامت روان همیشه در آرامش، شادی یا نداشتن اضطراب خلاصه نمیشوند. انسان سالم الزاما کسی نیست که هیچگاه غمگین، خشمگین، مضطرب یا دچار تعارض نشود؛ بلکه سلامت روان بیشتر به ظرفیت فرد برای مواجهه با دنیای درونی، برقراری رابطه با دیگران و کنار آمدن با واقعیت مربوط میشود.
یکی از مهمترین نشانه های سلامت روان را میتوان در رابطه فرد با عشق و کار مشاهده کرد. عشق و کار دو بخش مهم از زندگی انسان هستند که فرد را از دنیای صرفاً درونی خود به سمت رابطه با دیگری و ارتباط با جهان بیرونی میبرند. به همین دلیل، از دیدگاه روانکاوی کیفیت رابطه انسان با عشق و کار میتواند اطلاعات مهمی درباره ساختار روانی، میزان بلوغ عاطفی و نحوه مواجهه او با میل، ناکامی و واقعیت در اختیار ما قرار دهد.
سلامت روان از دیدگاه روانکاوی یعنی چه ؟
پیوند میان عشق و کار در روانکاوی بیش از هر چیز با نام فروید گره خورده است. عبارت مشهور عشق ورزیدن و کار کردن به فروید نسبت داده میشود و بعدها به یکی از تعبیرهای شناختهشده درباره سلامت روان تبدیل شد. از دیدگاه فروید، توانایی عشق ورزیدن و برقراری رابطه با دیگری، در کنار توانایی کار کردن و ارتباط با واقعیت، از ظرفیتهای مهم زندگی روانی انسان هستند.
در روانکاوی، سلامت روان به معنای حذف تمام تعارضهای درونی که بر اساس آن فرد دیگر هیچ اضطراب، خشم، ترس یا ناکامی را تجربه نکند، نیست. تعارض بخشی از زندگی روانی انسان است و حتی بسیاری از انتخابها و روابط ما تحت تأثیر تعارضهایی قرار دارند که همیشه به طور کامل آگاهانه نیستند.
آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه فرد با این تعارضهاست. یکی از نشانه های سلامت روان این است که فرد بتواند احساسات و امیال خود را تحمل و تا حدی آنها را بشناسد، بدون آنکه برای رهایی از فشار روانی ناچار باشد دائماً آنها را انکار کند، به دیگری فرافکنی کند یا از موقعیتهای دشوار فرار کند.
از این منظر، فرد سالم کسی نیست که هیچگاه دچار آشفتگی نمیشود، بلکه کسی است که ظرفیت بیشتری برای مواجهه با واقعیت، تحمل ناکامی، برقراری رابطه و بازگشت به تعادل پس از تجربه بحرانها دارد.
چرا عشق و کار از دیدگاه روانکاوی اهمیت دارند؟
عشق و کار صرفاً دو حوزه جداگانه در زندگی روزمره نیستند؛ هر دو نشان میدهند که فرد چگونه با میل خود، با دیگری و با واقعیت ارتباط برقرار میکند.
در رابطه عاطفی، فرد باید بتواند دیگری را به عنوان انسانی مستقل ببیند؛ انسانی که خواستهها، محدودیتها، میل و دنیای روانی خودش را دارد و الزاماً مطابق انتظار ما رفتار نمیکند. در کار نیز فرد با واقعیت بیرونی، محدودیتها، رقابت، شکست، مسئولیت و ضرورت به تعویق انداختن بخشی از خواستههای فوری خود مواجه میشود.
به همین دلیل، در روانکاوی صرف داشتن رابطه یا داشتن شغل معیار سلامت روان نیست. آنچه اهمیت دارد، کیفیت رابطه فرد با عشق و کار و جایگاهی است که این دو در اقتصاد روانی او پیدا کردهاند.
نشانه های سلامت روان در روابط عاطفی
یکی از مهمترین نشانه های سلامت روان در روابط عاطفی، توانایی نزدیک شدن به دیگری بدون از دست دادن خود است. فرد سالم میتواند وابستگی عاطفی را تجربه کند، دوست بدارد، دلتنگ شود، آسیبپذیر باشد و برای حفظ یک رابطه مهم تلاش کند، اما در عین حال هویت و مرزهای فردی خود را نیز حفظ کند.
اینجا لازم است به نکتهای توجه کنیم که در بخشی از محتوای روانشناسی زرد گاهی به شکل افراطی بر آن تأکید میشود؛ اینکه فرد سالم کسی است که “به کسی نیاز ندارد”، نباید برای کسی تلاش کند و اگر دیگری فاصله گرفت، باید بدون هیچ تلاشی رابطه را رها کند تا مبادا عزت نفس یا استقلال او زیر سؤال برود. چنین تصویری، اگر به صورت مطلق مطرح شود، با پیچیدگی مفهوم عشق در روانکاوی فاصله دارد.
از دیدگاه روانکاوی، توانایی عشق ورزیدن، خود یکی از دستاوردهای مهم رشد روانی است. عشق به این معنا نیست که فرد صرفاً احساس خوشایندی نسبت به دیگری داشته باشد؛ عشق مستلزم آن است که فرد بتواند برای دیگری، به عنوان یک شخص مستقل و جدا از خود، جایگاهی در زندگی روانیاش ایجاد کند. در این معنا، فرد باید بتواند از محدوده خودشیفتگی اولیه فاصله بگیرد و انرژی روانی و عاطفی خود را تنها در مدار خویشتن نگه ندارد.
فروید خودشیفتگی اولیه را بخشی طبیعی از مراحل نخستین رشد روانی انسان میدانست؛ اما رشد روانی در ادامه باید امکان سرمایهگذاری عاطفی بر ابژههای بیرونی و شکلگیری رابطه با دیگری را نیز فراهم کند. به عبارت دیگر، انسان قرار نیست در تمام زندگی در موقعیتی باقی بماند که فقط خواستهها و نیازهای خودش مرکز جهان روانی او باشند. از دیدگاه روانکاوی بلوغ روانی مستلزم آن است که فرد بتواند دیگری را دوست بدارد، خواستههای او را به رسمیت بشناسد و گاهی حتی دیگری را در اولویت قرار دهد و به خاطر او از خودگذشتگی نشان دهد، بدون آنکه این کار به معنای نابود کردن خود یا از دست دادن هویت فردی باشد.
در اینجا تفاوت مهمی میان عشق و خودباختگی آشکار میشود. در عشق بالغ، فرد میتواند برای رسیدن به کسی که دوستش دارد تلاش کند، احساس خود را بیان کند، آسیبپذیر باشد و حتی در شرایطی از بخشی از خواستههای خودش بگذرد؛ اما این ازخودگذشتگی با انکار خویشتن تفاوت دارد. فرد سالم میتواند دیگری را مهم بداند، بدون آنکه خودش را بیارزش بداند؛ میتواند برای رابطه تلاش کند، بدون آنکه مرزهای طرف مقابل را نادیده بگیرد؛ و میتواند گاهی دیگری را در اولویت قرار دهد، بدون آنکه تمام زندگی روانی خود را به دیگری واگذار کند.
بنابراین، تلاش برای رسیدن به فرد مورد علاقه لزوماً نشانه وابستگی ناسالم نیست. همانطور که فاصله گرفتن و رها کردن رابطه نیز لزوماً نشانه بلوغ و سلامت روان نیست. اینکه فرد در یک رابطه چه میکند، تا حد زیادی به کیفیت رابطه او با میل، دیگری و واقعیت بستگی دارد. تلاش میتواند بخشی از عشق بالغ باشد و در عین حال باید با پذیرش آزادی و انتخاب دیگری همراه باشد؛ زیرا عشق در روانکاوی رابطه میان دو سوژه است، نه تلاشی برای تصاحب یا کنترل دیگری.
در واقع، یکی از پرسشهای مهم در بررسی سلامت روان این نیست که “آیا فرد میتواند بدون دیگری زندگی کند؟”بلکه این است که آیا میتواند با دیگری رابطه برقرار کند و در عین حال خودش باقی بماند؟ آیا میتواند دوست بدارد و عشق خود را ابراز کند؟ آیا میتواند برای چیزی که برایش ارزشمند است تلاش کند؟ آیا میتواند در صورت ناکامی، واقعیت را بپذیرد و فرو نریزد؟ و آیا میتواند میان میل به نزدیکی و ضرورت حفظ مرزهای فردی تعادل برقرار کند؟
این ظرفیت برای برقراری رابطه، ابراز عشق و تحمل آسیبپذیری، یکی از جنبههای مهم بلوغ عاطفی است.
عشق سالم به معنای از دست دادن خود نیست
عشق سالم به معنای آن نیست که فرد باید برای حفظ رابطه تمام خواستهها، نیازها و هویت خود را کنار بگذارد. از سوی دیگر، استقلال نیز به معنای بینیازی مطلق از دیگری یا ناتوانی در ابراز عشق نیست.
در یک رابطه سالم، فرد میتواند دیگری را دوست داشته باشد و در عین حال فردیت خود را حفظ کند. میتواند در بعضی موقعیتها انعطاف نشان دهد، از بخشی از خواستههای خود بگذرد و حتی خواسته دیگری را مقدم بداند، اما این انتخاب از جایگاه میل و اختیار صورت میگیرد، نه از ترس طرد شدن یا احساس بیارزشی.
به همین دلیل، یکی از نشانه های سلامت روان در رابطه عاطفی، توانایی برقراری تعادل میان “من “و “ما” است؛ نه حل شدن کامل فرد در رابطه و نه تبدیل کردن استقلال به دیواری برای جلوگیری از هرگونه وابستگی و صمیمیت.
کار چه نقشی در سلامت روان دارد؟
کار نیز مانند عشق، انسان را از دنیای صرفاً درونی خود به سمت جهان بیرونی میبرد. فرد در کار با واقعیت، محدودیت، مسئولیت و دیگران مواجه میشود و باید بتواند بخشی از انرژی روانی و خلاقیت خود را در جهان بیرونی به کار گیرد.
کار فقط وسیلهای برای درآمد نیست؛ میتواند محلی برای تجربه توانمندی، خلاقیت، مسئولیتپذیری و احساس اثرگذاری باشد.
البته این بدان معنا نیست که هر فردی که شغل موفقی دارد الزاماً از سلامت روان برخوردار است.گاهی کار میتواند به وسیلهای برای فرار از رابطه، احساسات یا تعارضهای درونی تبدیل شود. فرد ممکن است خود را به شکل افراطی در کار غرق کند تا مجبور نباشد با تنهایی، صمیمیت یا احساسات ناخوشایند خود مواجه شود. در چنین شرایطی، موفقیت شغلی به تنهایی نمیتواند نشانه سلامت روان باشد.
آیا موفقیت شغلی نشانه سلامت روان است؟
موفقیت شغلی به خودی خود معیار سلامت روان نیست. ممکن است فردی از نظر شغلی بسیار موفق باشد، اما تمام احساس ارزشمندی خود را به موفقیت، درآمد یا تأیید دیگران وابسته کرده باشد.
از طرف دیگر، فردی ممکن است در دورهای از زندگی شغل مناسبی نداشته باشد، در حال تغییر مسیر شغلی باشد یا به دلایل مختلف نتواند از نظر اقتصادی در شرایط مطلوبی قرار بگیرد، اما از ظرفیت روانی مناسبی برای مواجهه با این شرایط برخوردار باشد.
آنچه از دیدگاه روانکاوی اهمیت دارد، رابطه فرد با کار است؛ اینکه آیا میتواند میل و تواناییهای خود را به شکلی واقعبینانه به کار بگیرد، محدودیتها را تحمل کند، با شکست مواجه شود و دوباره برای رسیدن به هدف تلاش کند یا خیر.
عشق و کار؛ دو حوزه جدا از زندگی روانی نیستند
عشق و کار در زندگی روانی انسان به یکدیگر بیارتباط نیستند. هر دو مستلزم آن هستند که فرد بتواند بخشی از انرژی روانی خود را به چیزی خارج از خویشتن اختصاص دهد و در عین حال با محدودیتهای واقعیت مواجه شود.
گاهی فرد تمام انرژی روانی خود را در رابطه عاطفی سرمایهگذاری میکند و سایر بخشهای زندگی را کنار میگذارد. گاهی نیز برعکس، کار به پناهگاهی تبدیل میشود که فرد از طریق آن از تجربه صمیمیت و نزدیکی فرار میکند.
بنابراین، سلامت روان را نمیتوان صرفاً با تعداد رابطهها، میزان موفقیت شغلی یا ظاهر منظم زندگی فرد سنجید. مسئله مهمتر، انعطافپذیری روانی و توانایی فرد برای ایجاد جایگاهی نسبتاً متعادل برای عشق، کار، فردیت و رابطه با دیگران است.

تحمل ناکامی؛ یکی از نشانه های سلامت روان
عشق و کار هر دو با ناکامی همراه هستند. در رابطه عاطفی ممکن است دیگری ما را نخواهد، پاسخ مورد انتظار ما را ندهد یا رابطه مطابق میل ما پیش نرود. در کار نیز ممکن است شکست بخوریم، فرصت مورد نظرمان را به دست نیاوریم یا با محدودیتهایی روبهرو شویم که خارج از کنترل ما هستند.
به همین دلیل، توانایی تحمل ناکامی یکی از نشانه های سلامت روان است. فرد سالم قرار نیست در برابر هر ناکامی آرام و بیتفاوت باقی بماند؛ ممکن است عصبانی، غمگین یا ناامید شود، اما میتواند به تدریج واقعیت را بپذیرد، معنای تجربه خود را بررسی کند و زندگی روانی خود را دوباره سازمان دهد.
در روانکاوی، کنار آمدن با واقعیت به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست. فرد میتواند برای رسیدن به خواسته خود تلاش کند و در عین حال ظرفیت پذیرش این واقعیت را داشته باشد که همیشه نتیجه مطابق میل او نخواهد بود.
آیا نداشتن رابطه یا شغل به معنای عدم سلامت روان است؟
مجرد بودن، نداشتن رابطه عاطفی، تغییر شغل، بیکاری یا قرار داشتن در دورهای از زندگی که فرد هنوز مسیر شغلی خود را پیدا نکرده است، به خودی خود نشانه اختلال یا نبود سلامت روان نیست.
آنچه اهمیت دارد این است که فرد چگونه با این وضعیت مواجه میشود. آیا میتواند خواستههای خود را بشناسد و برای آنها تلاش کند؟ آیا میتواند ناکامی را تحمل کند؟ آیا از رابطه فرار میکند یا به دلیل ترس از تنهایی به هر رابطهای پناه میبرد؟ آیا کار برای او یک انتخاب و مسیر رشد است یا صرفاً راهی برای فرار از زندگی عاطفی؟
در نتیجه، سلامت روان را نمیتوان با چند علامت ظاهری یا یک چکلیست ساده سنجید.
روانکاوی چگونه به شناخت سلامت روان کمک میکند؟
روانکاوی به جای آنکه فقط به رفتارهای قابل مشاهده فرد توجه کند، تلاش میکند الگوهای عمیقتر زندگی روانی او را بررسی کند؛ از جمله تاریخچه روابط، تجربههای دوران کودکی، تعارضهای درونی، شیوه مواجهه با میل و ناکامی و الگوهایی که ممکن است فرد ناآگاهانه در روابط خود تکرار کند.
در این مسیر، مراجعه به یک روانکاو میتواند به فرد کمک کند تا به جای تمرکز صرف بر یک مشکل یا یک رفتار، ارتباط میان بخشهای مختلف زندگی روانی خود را بهتر بشناسد.
برای دریافت نوبت جلسه آنلاین و یا نوبت مطب در تهران و اصفهان با دکتر ملینا شیرانی ، می توانید به صفحات روانکاو آنلاین ، روانکاو در اصفهان و روانکاو در تهران مراجعه کنید.
چگونه نشانه های سلامت روان را در خود بررسی کنیم؟
برای بررسی نشانه های سلامت روان بهتر است به جای آنکه خودمان را با یک فهرست ثابت از ویژگیها مقایسه کنیم، به کیفیت رابطهمان با خود، دیگران و واقعیت توجه کنیم.
آیا میتوانم به دیگری نزدیک شوم، بدون اینکه هویتم را از دست بدهم؟ آیا میتوانم عشق خود را ابراز کنم و برای چیزی که برایم ارزشمند است تلاش کنم؟ آیا میتوانم در صورت رد شدن یا ناکام ماندن، بدون تحقیر خود یا دیگری با واقعیت مواجه شوم؟ آیا میتوانم مسئولیت انتخابها و رفتارهای خود را بپذیرم؟ آیا میتوانم بخشی از خواستههای فوری خود را به خاطر یک هدف مهمتر به تعویق بیندازم؟ و آیا در کنار توجه به خود، توانایی دیدن و به رسمیت شناختن دیگری را نیز دارم؟
این پرسشها به ما یادآوری میکنند که سلامت روان یک وضعیت کاملاً ثابت و بینقص نیست؛ بلکه ظرفیتی است که در طول زندگی شکل میگیرد و میتواند تحت تأثیر تجربهها، روابط و شرایط زندگی تغییر کند.
جمعبندی؛ عشق و کار در کنار یکدیگر
نشانه های سلامت روان را نمیتوان فقط در میزان شادی، آرامش یا موفقیت فرد جستوجو کرد. از دیدگاه روانکاوی، سلامت روان بیشتر به ظرفیت انسان برای مواجهه با واقعیت، تحمل ناکامی، برقراری رابطه با دیگری، شناخت میل و حفظ ارتباط با بخشهای مختلف زندگی مربوط میشود.
عشق و کار در این میان اهمیت ویژهای دارند، زیرا هر دو ما را از دنیای صرفاً شخصی خودمان فراتر میبرند. عشق به ما امکان میدهد دیگری را به رسمیت بشناسیم، دوست بداریم، آسیبپذیر شویم و گاهی برای کسی که دوستش داریم از بخشی از خواستههای خود بگذریم؛ و کار به ما امکان میدهد بخشی از انرژی، خلاقیت و توانایی خود را در جهان بیرونی به کار بگیریم.
در نهایت، شاید یکی از مهمترین پرسشها درباره سلامت روان این باشد:
آیا میتوانم دوست بدارم، عشق خود را ابراز کنم، برای چیزی که برایم ارزشمند است تلاش کنم، ناکام شوم، دوباره تلاش کنم و در عین حال خودم را از دست ندهم؟
این توانایی برای ایجاد تعادل میان عشق و فردیت، میل و واقعیت، وابستگی و استقلال و در نهایت میان “من” و “دیگری”، یکی از عمیقترین جنبههای سلامت روان از دیدگاه روانکاوی است.
برای دریافت نوبت جلسه با دکتر ملینا شیرانی بر روی آیکن WhatsApp کلیک کنید :


