طرحواره استحقاق و تحلیل آن از دیدگاه روانکاوی

طرحواره استحقاق و تحلیل آن از دیدگاه روانکاوی

طرحواره استحقاق یکی از الگوهای روانی است که در آن فرد ممکن است انتظار داشته باشد خواسته‌ها، نیازها و ترجیحات او بیش از اندازه مورد توجه قرار بگیرند و دیگران، شرایط یا حتی جهان بیرونی مطابق انتظار او رفتار کنند. اما اگر بخواهیم این الگو را فقط در قالب چند نشانه رفتاری یا تعریف ساده از خودمحوری یا خودخواهی توضیح دهیم، بخش مهمی از معنای آن را از دست خواهیم داد. پشت احساس استحقاق می‌توان به مسئله‌ای عمیق‌تر در رابطه فرد با خود، دیگری، میل، ناکامی و جایگاه خویش در جهان رسید؛ جایی که روانکاوی می‌تواند پرسش‌های متفاوتی درباره ریشه و کارکرد این احساس مطرح کند.

در ظاهر ممکن است فردی که احساس استحقاق دارد، انسانی بسیار مطمئن، خودباور و حتی قدرتمند به نظر برسد؛ کسی که خود را شایسته توجه، احترام، امتیاز یا رفتار ویژه می‌داند. اما همیشه نمی‌توان این ظاهر را معادل احساس عمیق ارزشمندی دانست. در برخی افراد، احساس استحقاق می‌تواند در خدمت دفاع در برابر احساس‌های دردناک‌تری مانند بی‌ارزشی، شرم، ضعف یا ترس از نادیده گرفته شدن قرار گیرد. البته این به آن معنا نیست که هر فرد دارای این طرحواره الزاماً در عمق خود احساس بی‌ارزشی دارد؛ در نظریه طرحواره، این الگو می‌تواند در زمینه‌های مختلف رشدی، از جمله تربیت بیش از حد سهل‌گیرانه و فقدان اعمال محدودیت‌های واقع‌بینانه در دوران کودکی نیز شکل بگیرد.

برای بررسی دقیق تر این موضوع، لازم است میان باورهای بنیادین ذهنی ” من حق دارم نیاز داشته باشم “، “من ارزشمندم” و “دیگران موظف‌اند خواسته‌های مرا برآورده کنند” تفاوت بگذاریم. این سه گزاره از نظر روانی یکسان نیستند و گاهی مرز میان آنها چنان در ذهن فرد محو می‌شود که هر مخالفت یا محدودیتی به صورت حمله‌ای علیه ارزشمندی او تجربه می‌شود.

طرحواره استحقاق چیست؟

طرحواره استحقاق در ادبیات طرحواره‌درمانی معمولاً Entitlement Schema یا Entitlement/Grandiosity Schema نامیده می‌شود. این مفهوم در نظریه طرحواره‌درمانی جفری یانگ در شمار طرحواره‌های ناسازگار اولیه قرار می‌گیرد؛ یعنی الگوهایی نسبتاً پایدار که بر نحوه ادراک فرد از خودش، دیگران و روابط تأثیر می‌گذارند و می‌توانند از تجربه‌های رشدی و نیازهای برآورده‌نشده یا به شکل‌های دیگری از محیط اولیه شکل بگیرند.

در این طرحواره، فرد ممکن است احساس کند به دلیل ویژگی‌های خاص خود، خواسته‌هایش، رنج‌هایی که تحمل کرده، موفقیت‌هایش یا حتی صرفاً به دلیل اینکه “خود اوست”، سزاوار امتیازات ویژه‌ای است که دیگران الزاماً از آن برخوردار نیستند. مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که این احساس از یک انتظار انعطاف‌پذیر عبور کند و به یک قاعده درونی تبدیل شود:

“دیگران باید با من به شیوه خاصی رفتار کنند”.

در چنین شرایطی، خواسته فرد دیگر صرفاً یک خواسته نیست؛ به تدریج شکل حقی است که آن را بدیهی می پندارد و مخالفت دیگری ممکن است نه به عنوان تفاوت میان دو انسان، بلکه به عنوان بی‌احترامی، بی‌ارزش کردن یا حتی ظلم تجربه شود.

طرحواره استحقاق چگونه بر زندگی فردی و روابط شخص تأثیر می‌گذارد؟

طرحواره استحقاق می‌تواند رابطه فرد با خود، دیگران و واقعیت را تحت تأثیر قرار دهد. فرد ممکن است در روابط عاطفی انتظار داشته باشد دیگری همیشه او را در اولویت قرار دهد، خواسته‌هایش را حدس بزند، محدودیت‌های خود را نادیده بگیرد یا حتی برای حفظ رابطه ، بیش از حد توان خود تلاش کند.

در محیط کار نیز ممکن است فرد انتظار داشته باشد بدون آنکه متناسب با میزان مسئولیت یا عملکردش باشد، امتیاز بیشتری دریافت کند، دیگران بیشتر او را درک کنند یا قواعدی که برای دیگران وجود دارد در مورد او انعطاف‌پذیرتر باشد.

مشکل اصلی در اینجا فقط  زیاد خواستن نیست؛ بلکه دشواری در پذیرش این واقعیت است که دیگری نیز دارای میل، نیاز، محدودیت و حق انتخاب است.

فردی که درگیر این الگوست ممکن است در ابتدا حتی بسیار دوست‌داشتنی، قاطع یا بااعتمادبه‌نفس به نظر برسد، اما با گذشت زمان، اطرافیان ممکن است احساس کنند در رابطه با او جایی برای نیازهای خودشان ندارند. رابطه به تدریج از یک ارتباط دوطرفه به رابطه‌ای تبدیل می‌شود که در آن یک نفر انتظار دارد دیگری خودش را با او تنظیم کند.

در موارد شدیدتر، فرد ممکن است آن‌قدر در دنیای درونی و خواسته‌های خودش غرق شود که اساساً توجه کافی نداشته باشد که رفتار او چه تأثیری بر دیگران می‌گذارد. اینجا دیگر مسئله فقط داشتن خواسته‌های زیاد نیست؛ بلکه کاهش ظرفیت دیدن دیگری به عنوان یک شخص مستقل مطرح می‌شود.

تفاوت طرحواره استحقاق با خودشیفتگی چیست؟

طرحواره استحقاق و خودشیفتگی یک مفهوم واحد نیستند.

ممکن است فردی احساس استحقاق داشته باشد، اما دچار اختلال شخصیت خودشیفته نباشد. از سوی دیگر، طرحواره استحقاق می‌تواند در برخی الگوهای خودشیفتگی و به‌ویژه در آسیب‌شناسی خودشیفتگی، جایگاه برجسته‌ای پیدا کند. در توصیف اختلال شخصیت خودشیفته نیز احساس استحقاق، انتظار رفتار ویژه، بهره‌کشی بین‌فردی و دشواری در همدلی از جمله ویژگی‌های شناخته‌شده هستند.

در خودشیفتگی، مسئله گسترده‌تر است و می‌تواند شامل شیوه‌ای از سازمان‌یافتگی شخصیت، تنظیم عزت‌نفس، نیاز به تحسین، حساسیت نسبت به شکست و انتقاد، بزرگ‌منشی آشکار یا پنهان و شیوه خاصی از تجربه رابطه با دیگران باشد. در مقابل، طرحواره استحقاق می‌تواند یکی از الگوهای مشخصی باشد که حتی خارج از یک سازمان شخصیت خودشیفته نیز وجود داشته باشد.

از منظر روان‌تحلیلی، این تفاوت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر هر رفتار خودمحورانه یا هر انتظار ویژه‌ای را فوراً خودشیفتگی بنامیم، پیچیدگی روانی فرد را از بین برده‌ایم.

گاهی پشت رفتارهای ناشی از طرحواره استحقاق، احساس عمیق‌تری از آسیب‌پذیری و نیاز به محافظت از یک خود شکننده قرار دارد. در برخی صورت‌های آسیب‌شناسی خود شیفتگی نیز آنچه در سطح به صورت خودبزرگ‌بینی و استحقاق دیده می‌شود، می‌تواند در لایه‌های عمیق‌تر با یک خود تحقیرشده یا بی‌ارزش‌شده در ارتباط باشد. در ادبیات روان‌تحلیلی معاصر، این رابطه میان خود بزرگ‌منش و خود تحقیرشده به‌ویژه در تحلیل آسیب‌شناسی خودشیفتگی مورد توجه قرار گرفته است.

برای مطالعه بیشتر درباره خودشیفتگی می توانید به مقاله ما با عنوان” خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی ” مراجعه کنید .

تفاوت طرحواره استحقاق با عزت نفس و خویشتن‌دوستی چیست؟

یکی از اشتباه‌های رایج این است که طرحواره استحقاق را با عزت نفس بالا یا خویشتن‌دوستی اشتباه بگیریم.

فردی که عزت نفس سالم دارد، لزوماً انتظار ندارد دیگران او را از دیگران مهم‌تر بدانند. او می‌تواند ارزش خود را بشناسد و در عین حال ارزش و حقوق دیگری را نیز به رسمیت بشناسد.

خویشتن‌دوستی نیز به معنای آن نیست که فرد خود را همیشه در اولویت قرار دهد یا خواسته‌هایش را بر خواسته‌های دیگران مقدم بداند یا تحمیل کند. خویشتن‌دوستی یعنی فرد بتواند با خود رابطه‌ای انسانی و غیرتحقیرآمیز داشته باشد، نیازهایش را بشناسد، از خود مراقبت کند و در عین حال مسئولیت رفتار خود در برابر دیگران را بپذیرد.

در مقابل، در طرحواره استحقاق ممکن است این باور شکل بگیرد که:

چون من مهم هستم، پس دیگران باید مطابق خواسته من رفتار کنند.

در حالی که عزت نفس سالم بیشتر به این معناست:

من ارزشمندم، حتی اگر دیگری با خواسته من موافق نباشد.

این تفاوت بسیار مهم است. فرد دارای عزت نفس سالم می‌تواند نه بشنود، ناراحت شود، خشمگین شود یا احساس طردشدگی کند، اما مخالفت دیگری را الزاماً به معنای بی‌ارزش بودن خود تجربه نمی‌کند.

طرحواره استحقاق از دیدگاه روانکاوی

نکته مهم این است که اصطلاح طرحواره استحقاق با همین نام، متعلق به نظریه طرحواره‌درمانی است و فروید این اصطلاح را به معنای امروزی آن به کار نبرده است. بنابراین اگر بخواهیم درباره طرحواره استحقاق از دیدگاه روانکاوی صحبت کنیم، دقیق‌تر است که بگوییم روانکاوی این پدیده را با مفاهیم و نظریه‌های خودش تفسیر می‌کند.

با این حال، ریشه‌های تئوریک مرتبط با این بحث را می‌توان در آثار فروید درباره خودشیفتگی و رابطه میان خود و ابژه دنبال کرد. فروید خودشیفتگی را مرحله‌ای مهم در رشد روانی می‌دانست و توضیح می‌داد که در مسیر رشد، بخشی از سرمایه‌گذاری روانی می‌تواند از خود به سوی ابژه‌های بیرونی حرکت کند، در حالی که خودشیفتگی هرگز به طور کامل از بین نمی‌رود.

از این منظر، می‌توانیم استحقاق را در برخی افراد در ارتباط با دشواری در جابه‌جایی میان من و دیگری بررسی کنیم ؛ یعنی جایی که دیگری هنوز به اندازه کافی به عنوان یک سوژه مستقل با میل و نیازهای خودش تجربه نمی‌شود و انتظار فرد از جهان همچنان حول محور تأمین خواسته‌های خویش سازمان یافته است.

این نگاه البته به معنای تقلیل تمام اشکال استحقاق به خودشیفتگی نیست. روانکاوی معاصر خودشیفتگی را پدیده‌ای پیچیده می‌داند و نظریه‌های مختلفی درباره رابطه میان خودشیفتگی، احساس ارزشمندی، روابط ابژه‌ای و دفاع‌های روانی ارائه شده است.

مهم‌ترین مکانیسم‌های دفاعی در طرحواره استحقاق از دیدگاه روان‌تحلیلی

اگر بخواهیم طرحواره استحقاق را از منظر روان‌تحلیلی بررسی کنیم، توجه به مکانیسم‌های دفاعی اهمیت زیادی پیدا می‌کند. البته نمی‌توان گفت هر فرد دارای این طرحواره الزاماً از تمام این دفاع‌ها استفاده می‌کند؛ بلکه بسته به سازمان شخصیت و تعارض‌های فرد، ممکن است برخی از آنها برجسته‌تر باشند.

یکی از این دفاع‌ها می‌تواند انکار باشد. فرد ممکن است تأثیر رفتار خود بر دیگران را نبیند یا و یا احساس بی ارزشی و عزت نفس شکننده مخفی شده پشت نقاب استحقاق را کم‌رنگ کند، زیرا پذیرفتن آن می‌تواند با تصویر مطلوبی که از خود دارد در تعارض قرار گیرد.

فرافکنی نیز می‌تواند در برخی موارد نقش داشته باشد؛ یعنی ویژگی یا انگیزه‌ای که فرد تحمل دیدن آن را در خود ندارد، به دیگری نسبت داده شود. برای مثال، فردی که خود انتظار رفتار ویژه دارد، ممکن است دیگری را خودخواه یا بی‌ملاحظه بداند، صرفاً به این دلیل که دیگری حاضر نیست خواسته او را برآورده کند.

دوپاره‌سازی یا splitting می‌تواند در روابطی که تحمل هم‌زمان جنبه‌های مثبت و منفی خود و دیگری دشوار است، ظاهر شود. دیگری ممکن است تا زمانی که خواسته‌های فرد را برآورده می‌کند، بسیار خوب و ارزشمند تلقی شود و پس از مخالفت، ناگهان به فردی بی‌ارزش، بدخواه یا بی‌احترام تبدیل شود.

بی‌ارزش‌سازی یا devaluation در برابر تجربه ناکامی یا جراحت خودشیفتگی به کار گرفته می شود. اگر فرد نتواند بپذیرد که دیگری حق دارد انتخابی متفاوت داشته باشد، ممکن است برای کاهش احساس آسیب‌پذیری، ارزش دیگری را پایین بیاورد.

در برخی سازمان‌های شخصیتی، کنترل همه‌ توان یا omnipotent control می‌تواند در تلاش فرد برای وادار کردن محیط و دیگران به تطابق با خواسته‌هایش دیده شود. در چنین شرایطی، فرد به جای تحمل محدودیت واقعیت، تلاش می‌کند واقعیت را به خواسته خود نزدیک کند.

در ادبیات روان‌تحلیلی مربوط به آسیب‌شناسی خودشیفتگی، این دفاع‌ها معمولاً در کنار مسائل عمیق‌تری مانند شکنندگی تصویر خود، شکاف میان خود بزرگ‌منش و خود تحقیرشده و دشواری در یکپارچه کردن جنبه‌های متضاد خود و دیگری بررسی می‌شوند.

عزت نفس آسیب پذیر پنهان شده در استحقاق

در بعضی افراد، طرحواره استحقاق ممکن است در ظاهر با احساس من از دیگران مهم‌ترم دیده شود، اما در لایه‌ای عمیق‌تر با احساس اگر دیگران آن‌گونه که می‌خواهم با من رفتار نکنند، شاید آن‌قدرها هم ارزشمند نباشم پیوند داشته باشد.

در این حالت، فرد برای حفظ احساس ارزشمندی خود ممکن است به تدریج به این نتیجه برسد که باید امتیاز ویژه داشته باشد؛ دیگران باید او را بیشتر ببینند، بیشتر درک کنند، بیشتر مراقب او باشند و کمتر با او مخالفت کنند.

اما اینجا یک اتفاق مهم رخ می‌دهد: اگر تمام انرژی روانی فرد صرف محافظت از ارزشمندی خودش شود، ممکن است به تدریج ظرفیت دیدن دیگری کاهش پیدا کند. فرد آن‌قدر در دنیای درونی خودش، خواسته‌ها، رنج‌ها و احساس محق بودنش غرق می‌شود که کمتر متوجه می‌شود رفتار او چه اثری بر اطرافیان دارد.

در موارد شدید، این وضعیت می‌تواند تا جایی پیش برود که بینش فرد نسبت به رفتار خودش مختل شود. برای مثال، اگر رفتار فرد به او تذکر داده شود، ممکن است به جای مکث کردن، فکر کردن و بررسی سهم خود در مسئله، بلافاصله خشمگین شود و حتی خود تذکر را توهین تلقی کند.

در چنین شرایطی ممکن است اتفاقی بسیار قابل تأمل رخ دهد: فرد نه‌تنها عذرخواهی نمی‌کند، بلکه از این موضوع ناراحت و خشمگین می‌شود که چرا اصلاً شخص دیگری پیدا شده که در برابر او ایستاده و از حق خودش دفاع کرده است.

در اینجا مسئله دیگر فقط من خواسته‌ام را می‌خواهم نیست؛ مسئله این است که وجود میل و حق دیگری برای فرد، قابل تحمل نیست. گویی دفاع دیگری از خودش، به صورت حمله‌ای علیه خود فرد تجربه می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که بررسی روانکاوی می‌تواند از یک فهرست ساده از نشانه‌های فرد مستحق فراتر برود و بپرسد: فرد از چه چیزی در برابر دیگری دفاع می‌کند؟ مخالفت دیگری چه احساسی را در او فعال می‌کند؟ آیا تحمل ناکامی برای او ممکن است؟ و چرا “نه” شنیدن می‌تواند تا این اندازه تهدیدکننده باشد؟

طرحواره استحقاق و روابط بین فردی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای طرحواره استحقاق این است که رابطه با دیگری ممکن است از رابطه‌ای میان دو انسان مستقل، به رابطه‌ای تبدیل شود که در آن دیگری بیشتر به عنوان وسیله‌ای برای تنظیم حال روانی فرد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اگر دیگری محبت کند، تحسین کند، توجه کند و خواسته‌های فرد را برآورده سازد، رابطه مطلوب است؛ اما اگر دیگری مخالفت کند، حد و مرز بگذارد یا خواسته مستقل خود را مطرح کند، ممکن است رابطه ناگهان با خشم، تحقیر، فاصله‌گیری یا تلاش برای کنترل مواجه شود.

از دیدگاه روانکاوی، یکی از نشانه‌های رشد روانی این است که فرد بتواند به تدریج دیگری را نه صرفاً به عنوان تأمین‌کننده نیازهای خود، بلکه به عنوان ابژه‌ای مستقل با ذهن، میل و واقعیت روانی خاص خودش تجربه کند.

به همین دلیل، بلوغ روانی به معنای از بین رفتن نیاز به دیگری نیست؛ بلکه به معنای توانایی برقراری رابطه‌ای است که در آن هم من وجود دارد و هم دیگری.

طرحواره درمانی یا روانکاوی؛ کدام‌یک بهتر است؟

پاسخ این پرسش را نمی‌توان با انتخاب یک روش به عنوان درمان بهتر برای همه افراد داد. طرحواره‌درمانی و روانکاوی دو رویکرد متفاوت با زبان تئوریک و شیوه مداخله متفاوت هستند و انتخاب میان آنها به مسئله فرد، شدت و مزمن بودن الگوها، اهداف درمان، ساختار شخصیت و ارزیابی بالینی بستگی دارد.

طرحواره‌درمانی، که توسط جفری یانگ توسعه یافت، بر شناسایی طرحواره‌های ناسازگار اولیه، حالت‌های طرحواره‌ای و الگوهای تکرارشونده زندگی تمرکز می‌کند و از ترکیبی از تکنیک‌های شناختی، رفتاری، تجربه‌ای و رابطه درمانی استفاده می‌کند. این رویکرد به‌ویژه در کار با برخی مشکلات مزمن و اختلالات شخصیت مورد استفاده قرار گرفته است.

روانکاوی و روان‌درمانی تحلیلی معمولاً تلاش می‌کنند علاوه بر تجربه آگاهانه فرد، به تعارض‌های ناآگاهانه، دفاع‌ها، روابط ابژه‌ای، انتقال و الگوهایی که در رابطه درمانی دوباره فعال می‌شوند نیز توجه کنند. در رویکردهای روان‌تحلیلی، هدف درمان اختلالات شخصیت و تله های ذهنی فقط تغییر یک رفتار نیست؛ بلکه فهم عمیق‌تر سازمان روانی و الگوهایی است که رفتار و روابط فرد را شکل می‌دهند.

بنابراین برای فردی که با طرحواره استحقاق درگیر است، مهم‌تر از پرسش کدام درمان بهتر است؟ این است که مشخص شود این الگو چگونه شکل گرفته، چه کارکردی برای فرد دارد، در چه روابطی فعال می‌شود، چه دفاع‌هایی آن را حفظ می‌کنند و آیا فرد اساساً آمادگی مواجهه با بخش‌هایی از خود را که ممکن است برایش ناخوشایند یا دردناک باشند دارد یا خیر.

در برخی افراد، کار ساختاریافته‌تر طرحواره‌درمانی می‌تواند نقطه شروع مناسبی باشد؛ در برخی دیگر، درک و بررسی عمیق‌تر تعارض‌های ناآگاهانه و روابط درونی‌شده در یک درمان روان‌تحلیلی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بنابراین تصمیم درباره رویکرد درمانی بهتر است پس از ارزیابی بالینی و با توجه به نیازهای همان فرد گرفته شود.

برای دریافت نوبت جلسه آنلاین و یا نوبت مطب در اصفهان و تهران با دکتر ملینا شیرانی می توانید بر روی آیکن واتس اپ کلیک کنید :

چگونه می‌توان با طرحواره استحقاق مواجه شد؟

مواجهه با طرحواره استحقاق صرفاً به معنای این نیست که فرد به خودش بگوید نباید خودخواه باشم. اگر این الگو ریشه‌دار باشد، احتمالاً صرفاً با یک توصیه اخلاقی تغییر نمی‌کند.

مسئله مهم این است که فرد بتواند لحظه‌هایی را شناسایی کند که در آنها انتظار دارد دیگری مطابق میل او رفتار کند و سپس بررسی کند که پشت این انتظار چه احساسی وجود دارد. آیا خشم در واقع پوششی برای احساس طردشدگی است؟ آیا مخالفت دیگری احساس بی‌ارزشی ایجاد می‌کند؟ آیا فرد می‌تواند میان “دیگری با من مخالف است” و “دیگری من را بی‌ارزش می‌داند” تفاوت بگذارد؟

همچنین لازم است فرد بتواند به تدریج ظرفیت تحمل ناکامی را افزایش دهد؛ یعنی بپذیرد که ارزشمند بودن او به معنای برآورده شدن تمام خواسته‌هایش نیست و دیگری نیز حق دارد خواسته‌ای متفاوت داشته باشد.

طرحواره استحقاق

نقش روانکاو در درمان طرحواره استحقاق

در کار با طرحواره استحقاق، روانکاو یا درمانگر روان‌تحلیلی می‌تواند به بررسی الگوهایی بپردازد که فرد ممکن است در روابط مختلف خود تکرار کند؛ از رابطه عاطفی و خانوادگی گرفته تا محیط کار و حتی رابطه درمانی.

گاهی فرد ممکن است در رابطه درمانی نیز انتظار داشته باشد درمانگر مطابق خواسته او عمل کند، از او انتقاد نکند، همیشه او را تأیید کند یا مسئولیت احساسات او را بر عهده بگیرد. همین موقعیت می‌تواند به جای مانعی برای درمان، به مقوله ای ارزشمند برای فهم الگوی رابطه‌ای فرد تبدیل شود.

در این فرایند، درمانگر به جای آنکه صرفاً فرد را متهم به خودخواهی یا استحقاق‌طلبی کند، تلاش می‌کند بفهمد پشت این رفتار چه تعارضی وجود دارد و فرد چگونه از طریق این الگو با احساس ارزشمندی، آسیب‌پذیری، خشم، ناکامی و رابطه با دیگری کنار می‌آید.

برای مطالعه بیشتر درباره چگونگی و روند درمان روانکاوی می توانید به صفحه روانکاو مراجعه نمایید .

برای دریافت نوبت جلسه آنلاین به صفحه روانکاو آنلاین و جهت دریافت نوبت مطب در اصفهان و تهران به ترتیب به صفحه روانکاو در اصفهان و روانکاو در تهران مراجعه نمایید.

جمع‌بندی

طرحواره استحقاق در ظاهر می‌تواند با این باور همراه باشد که “من سزاوار نوع ویژه ای از رفتار دیگران هستم و نیازهای من بایستی همیشه در اولویت توجه اطرافیان قرار بگیرد ”  اما نمی‌توان آن را الزاما به خودشیفتگی تقلیل داد. این الگو ممکن است با تجربه‌های رشدی متفاوت، احساس ارزشمندی، شیوه تنظیم عزت‌نفس، رابطه با ناکامی و چگونگی تجربه دیگری ارتباط داشته باشد.

از دیدگاه روانکاوی، اهمیت موضوع در این است که فرد بتواند به تدریج از جهانی که در آن دیگران باید مطابق میل او باشند، به جهانی حرکت کند که در آن دیگری نیز یک سوژه مستقل است؛ انسانی با میل، نیاز، محدودیت و حق انتخاب.

رشد روانی در اینجا به معنای بی‌ارزش کردن خود یا چشم‌پوشی از نیازهای شخصی نیست. فرد می‌تواند نیازهای خودش را جدی بگیرد، برای خواسته‌هایش تلاش کند و ارزش خود را حفظ کند، اما در عین حال بتواند بپذیرد که دیگری نیز حق دارد “نه” بگوید، مخالفت کند، مرز بگذارد و مطابق میل خودش زندگی کند.

شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ روانی همین باشد: اینکه بتوانیم ارزش خود را بدون نیاز به بی‌ارزش کردن یا نادیده گرفتن دیگری حفظ کنیم.