مادر حسود و تاثیر او بر دختر از دیدگاه روانکاوی

مادر حسود و تاثیر او بر دختر از دیدگاه روانکاوی

فهرست مطالب

مادر حسود و تاثیر مخربی که می تواند بر فرزند دختر داشته باشد موضوع این مقاله است که به قلم دکتر ملینا شیرانی ، روانکاو و روانشناس روابط نوشته شده است. در بسیاری از جوامع، پدر و مادر چنان جایگاه آرمانی و غیرقابل انتقاد پیدا کرده‌اند که گاهی فراموش می‌کنیم آنان نیز پیش از آنکه پدر یا مادر باشند، انسان‌هایی با تاریخچه‌ی روانی خود هستند که ممکن است زخم‌هایی پنهان، تعارض‌هایی حل‌نشده و بخش‌هایی نادیده از شخصیت خویش را با خود حمل کنند. این باور که والدین همواره درست می‌اندیشند، هرگز اشتباه نمی‌کنند و هرگز نمی‌توانند به فرزند خود آسیب بزنند، اگرچه از عشق و احترام به والدین سرچشمه می‌گیرد، اما می‌تواند خطری عمیق برای روان کودک به همراه داشته باشد.

مهم‌ترین خطر این باور آن است که هشیاری فرزند را در برابر والدین کاهش می‌دهد. کودک یاد می‌گیرد که در جهان بیرون مراقب باشد؛ در انتخاب دوستان، در مواجهه با رقبا، در روابط اجتماعی و در برخورد با افراد مختلف، مرزها و حساسیت‌های لازم را حفظ کند؛ اما در برابر پدر و مادر، همان کسانی که عمیق‌ترین پیوند عاطفی زندگی‌اش را با آنان دارد، گاهی سپر خود را کنار می‌گذارد و هشیاری‌اش را تسلیم رابطه می‌کند.

اگر والدینی که وارد مسیر فرزندآوری شده‌اند، قبل از آن با بخش‌های آسیب‌دیده‌ی روان خود، زخم‌های قدیمی، احساس ناکامی یا تعارض‌های حل‌نشده‌ی خویش مواجه نشده باشند، ممکن است ناخواسته یا حتی گاهی آگاهانه، این بخش‌های حل‌نشده را متوجه فرزند خود کنند. در چنین شرایطی، آسیبی که فرزند از والد خود دریافت می‌کند، می‌تواند زخمی عمیق‌تر از بسیاری از آسیب‌های بیرونی باشد؛ زیرا از سوی فردی وارد شده است که کودک از ابتدا او را منبع امنیت، عشق و پناه می‌دانسته است.

گاهی فرزند تنها زمانی متوجه عمق این آسیب‌ها می‌شود که سال‌های زیادی از زندگی خود را در تلاش برای جبران اثرات آن سپری کرده است؛ سال‌هایی که شاید می‌توانست صرف رشد، شکوفایی و تجربه‌ی آرامش شود، اما اکنون باید صرف شناخت زخم‌ها و بازسازی خویشتن شود.

این مسئله در مورد دخترانی که با حسادت یا رقابت ناخودآگاه والدین خود، به‌ویژه مادر، مواجه می‌شوند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. درد و رنج چنین دخترانی در فرهنگ‌هایی که والدین تنها به دلیل بخشیدن زندگی زیستی به کودک، فراتر از نقد و بررسی قرار می‌گیرند، دیده نمی شود.  آنان نه‌تنها ممکن است از سوی اطرافیان درک نشوند، بلکه گاهی با سرزنش نیز مواجه می‌شوند؛ با این پرسش دردناک که چگونه می‌توانی از مادرت یا پدرت شکایت داشته باشی؟

در سال‌های فعالیت حرفه‌ای خود در اتاق درمان و همچنین در تجربه‌های انسانی پیرامونم، با مادرانی مواجه شده‌ام که درگیر حسادت‌ها، رنج‌ها و تعارض‌های حل‌نشده‌ی خود بوده‌اند؛ تعارض‌هایی که گاهی نه از روی ناآگاهی، بلکه از بطن بخش‌های حل‌نشده‌ی روانی آنان، به رابطه با دخترشان وارد شده و زندگی روانی آن دختر را تا مرز فرسودگی پیش برده است.

سال‌ها پیش، در دوران دانشجویی، در یکی از کتاب‌های روانکاوی با مفهومی از اریک برن، روان‌تحلیل‌گر برجسته، مواجه شدم که تصویری عمیق از تأثیر والدین بر روان کودک ارائه می‌کرد: اریک برن نوشته بود کودکان با ظرفیت عشق، خلاقیت و شکوفایی متولد می‌شوند؛ اما گاهی تجربه‌های رابطه‌ای با والدین می‌تواند بال‌های روانی آن ها را قیچی کند و کودک را از آنچه می‌توانست باشد، دور سازد.

اگر شما نیز تجربه کرده‌اید که رنج‌هایتان در رابطه با مادرتان دیده نشده است؛ اگر بارها تلاش کرده‌اید احساسات خود را بیان کنید اما به جای همدلی با قضاوت و سرزنش مواجه شده‌اید، بدانید که تجربه‌ی شما شایسته‌ی شنیده شدن و فهمیده شدن است.

من به عنوان یک روانکاو، تلاش می‌کنم این تجربه‌ها را با نگاهی عمیق، انسانی و روانکاوانه بررسی کنم. آسیب‌های ناشی از رابطه با یک مادر حسود یا مادری که درگیر رقابت ناخودآگاه با دختر خود است، نیازمند شناخت و رسیدگی روانشناختی است.

مادر حسود چگونه با دختر خود رفتار می کند؟

رابطه مادر و دختر از دیرباز یکی از پیچیده‌ترین و عمیق‌ترین موضوعات مورد توجه روانکاوان بوده است. بسیاری از نظریه‌پردازان روانکاوی تلاش کرده‌اند ابعاد مختلف این رابطه را بررسی کنند؛ رابطه‌ای که در آن عشق، همانندسازی، وابستگی، میل به استقلال، رقابت و حتی تعارض‌های ناخودآگاه می‌توانند همزمان حضور داشته باشند.

مادر نخستین تصویری است که دختر از زن بودن، دوست‌داشتنی بودن و ارزشمندی دریافت می‌کند. دختر در سال‌های نخست زندگی، بخشی از هویت روانی خود را در آینه رابطه با مادر شکل می‌دهد. اما زمانی که یک مادر، خودش با زخمی عمیق در تصویر ذهنی‌اش از خویشتن زندگی می‌کند، این رابطه می‌تواند پیچیدگی‌های بیشتری پیدا کند.

اگر مادری عزت نفس کافی نداشته باشد، اگر خودپنداره‌ی مناسبی از خویش نساخته باشد و در عمق وجود خود، احساس کند زیبا، توانمند، جذاب یا شایسته‌ی احترام نیست؛ اگر در گذشته محبت کافی دریافت نکرده باشد، به‌ویژه در رابطه با والدین خود، یا اگر در زندگی عاطفی و زناشویی خویش با ناکامی‌هایی مواجه شده باشد که هرگز فرصت پردازش و حل آن‌ها را پیدا نکرده است، ورود یک دختر به زندگی او می‌تواند به جای آنکه تجربه‌ای از شادی و عشق باشد، به شکلی ناخودآگاه زخم‌های قدیمی او را فعال کند.

در چنین شرایطی، دختر ممکن است به جای آنکه  فرزند مادر باشد، به شکلی ناآگاهانه تبدیل به آینه‌ای شود که بخش‌هایی از زندگی مادر را به او یادآوری می‌کند؛ بخش‌هایی که مادر شاید هنوز برای پذیرش و سوگواری درباره آن‌ها آماده نیست.

برای مثال، اگر دختر خردسال مورد توجه پدر قرار گیرد، اگر زیبایی، هوش، استعداد یا ویژگی‌های شخصیتی او توسط دیگران تحسین شود، ممکن است این تحسین‌ها در مادری که تصویر سالم و باثباتی از خود ندارد، احساسات دردناکی را فعال کند. گویی موفقیت یا درخشش دختر، به جای آنکه تنها موجب شادی شود، ناخودآگاه یادآور فرصت‌های از دست رفته، کمبودهای تجربه‌شده یا آرزوهای تحقق‌نیافته‌ی مادر می‌شود.

این حسادت ممکن است با رشد دختر و نزدیک شدن او به دوران جوانی شدت بیشتری پیدا کند؛ زیرا در این مرحله، دختر ممکن است به زنی جوان، مستقل، جذاب و موفق تبدیل شود. توجه دیگران به او، موفقیت‌های تحصیلی و شغلی، توانمندی‌هایی که مادر شاید فرصت تجربه آن‌ها را نداشته است، روابط عاطفی سالم یا تجربه‌ی یک ازدواج عاشقانه، می‌تواند در مادری که هنوز با بخش‌هایی از زندگی خود آشتی نکرده است، احساس تهدید و رنج ایجاد کند.

روانکاوی تلاش می‌کند این پدیده را نه با هدف محکوم کردن مادر، بلکه با هدف فهمیدن ریشه‌های ناخودآگاه آن بررسی کند. مادری که خود زخمی است، ممکن است بدون آگاهی، زخم‌های خویش را به رابطه با فرزند منتقل کند؛ اما شناخت این چرخه می‌تواند نخستین قدم برای توقف انتقال رنج از نسلی به نسل دیگر باشد.

 حسادت مادرانه همیشه به شکل آشکار و مستقیم دیده نمی‌شود. گاهی در قالب رفتارهایی پنهان، سکوت‌ها، حمایت نکردن‌ها، انتقادهای مداوم یا تلاش برای کنترل کردن زندگی دختر خود را نشان می‌دهد. رفتارها و واکنش‌های یک مادر درگیر حسادت یا رقابت ناخودآگاه می‌تواند طیف گسترده‌ای از انجام دادن رفتارهای سمی یا انجام ندادن رفتارهای حمایتگرانه باشد. در ادامه، مهم‌ترین الگوهای رفتاری که به طور معمول مادر حسود در تعامل با دختر خود نشان می دهد را بررسی می کنیم :

۱. حمایت نکردن از رشد و پیشرفت دختر

یکی از ویژگی‌های قابل توجه در رابطه با مادر حسود، ناتوانی او در همراهی با رشد و شکوفایی دختر است. حتی اگر این مادر از نظر مالی، اجتماعی یا امکانات دیگر توانایی حمایت از فرزند خود را داشته باشد، ممکن است به شکل آشکار یا پنهان از برداشتن قدم‌هایی که به استقلال و موفقیت دختر کمک می‌کند، خودداری کند.

گاهی مسئله نبود توانایی نیست؛ بلکه موفقیت دختر به صورت ناخودآگاه در روان مادر احساس تهدید ایجاد می‌کند.

۲. ناتوانی در تحسین و دیدن ویژگی‌های مثبت دختر

مادر حسود اغلب نمی‌تواند با آزادی و شادی از ویژگی‌های مثبت دختر خود سخن بگوید و او را تحسین کند؛ به‌خصوص در زمینه‌هایی مانند زیبایی، استعدادهای هنری، موفقیت‌های تحصیلی، توانمندی‌های فردی یا محبوبیت اجتماعی.

برای چنین مادری، دیدن درخشش دختر ممکن است به جای ایجاد غرور و شادی، احساس مقایسه، فقدان یا ناکامی شخصی را فعال کند.

۳. غلبه انتقاد بر تحسین

در این الگو، وزن انتقادها معمولاً بسیار بیشتر از تشویق و تأیید است. مادر ممکن است در حضور دیگران یا حتی در رابطه خصوصی با دختر، بیشتر بر نقص‌ها، اشتباهات و کمبودهای او تمرکز کند و کمتر لحظاتی را به تحسین، تشویق و تقویت احساس ارزشمندی دختر اختصاص دهد.

تکرار این تجربه می‌تواند به تدریج بر تصویر ذهنی دختر از خود و احساس شایستگی او اثر بگذارد.

۴. نپذیرفتن موفقیت دختر به عنوان یک شادی مشترک

یکی از تجربیات تلخ برای برخی دختران این است که موفقیت‌هایشان با واکنش گرم مادر مواجه نمی‌شود. مادری که درگیر حسادت است ممکن است نتواند همراه دخترش از موفقیت‌های او خوشحال شود، اشک شوق بریزد یا احساس غرور کند.

یک مادر حسود معمولا در برابر شکست های دخترش مسئولیتی نمی پذیرد و آن را به بی فکری و بی احتیاطی و ناتوانی های دخترش نسبت می دهد اما تمایل دارد که تمام موفقیت های دخترش را به نام خود تمام کند و دائما به آن دختر و به دیگران القا کند که اگر من و تدابیر من نبود موفقیت های آن دختر هم نبود ، در حالی که هر فرد مسئولیت پذیر و سخت کوش ، خودش نقش مهی در موفقیت های شخصی خود دارد .

۵. تخریب تصویر اجتماعی دختر و بدگویی از او

گاهی مادر حسود در جمع خانواده، دوستان یا اطرافیان، تصویری منفی از دختر خود ارائه می‌دهد؛ شکایت می‌کند که “این دختر برای من کاری نکرده” یا “فرزند خوبی نبوده است.”

در چنین شرایطی، افراد ناآگاه ممکن است به جای بررسی رابطه و الگوهای پنهان آن، تنها روایت مادر را بشنوند و دختر را مورد قضاوت قرار دهند.

در روانکاوی، یکی از مفاهیمی که می‌تواند به فهم این فرایند کمک کند، همانندسازی فرافکنانه است؛ یعنی فرد بخش‌هایی از احساسات، تعارض‌ها یا ویژگی‌هایی را که تحمل آن‌ها در خود برایش دشوار است، به دیگری نسبت می‌دهد. در اینجا ممکن است مادری، رنج‌ها یا آسیب‌هایی را که خودش متوجه دخترش نموده، به دختر نسبت دهد و او را عامل مشکلات معرفی کند.

۶. آسیب زدن به احساس ارزشمندی و تصویر بدنی دختر

مادر حسود ممکن است نسبت به ظاهر، جذابیت، توانایی‌ها یا ویژگی‌های شخصیتی دختر ایرادهای مکرر بگیرد و به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم اعتمادبه‌نفس او را تضعیف کند.

این رفتارها گاهی با جملاتی همراه است که پیام پنهان آن‌ها این است: تو آن‌قدر که فکر می‌کنی ارزشمند نیستی.

۷. نپذیرفتن رابطه عاطفی و خوشبختی دختر

اگر دختر وارد یک رابطه عاطفی سالم شود یا عشق و توجهی دریافت کند، مادری که زندگی عاطفی رضایت‌بخشی را تجربه نکرده است، ممکن است به جای سهیم شدن در شادی دختر، با نگرانی، بی‌اعتمادی یا حتی تخریب آن رابطه واکنش نشان دهد.

گاهی چنین مادری تلاش می‌کند این باور را به دختر منتقل کند که او شایسته عشق، یک رابطه سالم یا یک همسر مناسب نیست و هرگز خوشبخت نخواهد شد.

۸. ایجاد رقابت میان دختر و زنان دیگر

یکی دیگر از رفتارهای آسیب‌زا، ایجاد مقایسه‌های دائمی است. مادر حسود ممکن است دختران دیگر را به عنوان رقیب معرفی کند:

فلانی از تو موفق‌تر است.
فلانی زیباتر است.
ممکن است کسی مثل او توجه همسرت را جلب کند.

این پیام‌ها به جای ایجاد امنیت، احساس ناامنی و رقابت دائمی را در ذهن دختر تقویت می‌کنند.

۹. کنترل‌گری شدید

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مادر حسود، کنترل‌گری است. کنترل کردن دختر ممکن است برای مادر احساس امنیت و تسلط ایجاد کند.

این کنترل می‌تواند حوزه‌های مختلف زندگی دختر را دربرگیرد:

  • پول یا ارث متعلق به دختر
  • روابط اجتماعی
  • تصمیم‌های شخصی
  • مدیریت مالی
  • نحوه لباس پوشیدن 
  • جزئیات رفتارها و انتخاب‌های روزمره

در این شرایط، استقلال دختر ممکن است به جای آنکه نشانه رشد تلقی شود، به عنوان تهدید تجربه شود.

در صورتی که حسادت مادرانه همراه با ویژگی‌های شدیدتری از برخی الگوهای شخصیتی، مانند ویژگی‌های اختلال شخصیت خودشیفته یا اختلال شخصیت مرزی باشد، رفتارها می‌توانند پیچیده‌تر، شدیدتر و آسیب‌زاتر شوند و رابطه مادر و دختر را با چالش‌های عمیق‌تری مواجه کنند.

تأثیر مادر حسود بر ساختارهای روانی فرزند دختر

تجربه داشتن یک مادر حسود، در همه فرزندان دختر پیامدهای یکسانی ایجاد نمی‌کند. انسان‌ها با ویژگی‌های خلقی، سرشتی و مزاجی منحصر به فردی متولد می‌شوند و همین تفاوت‌های فردی سبب می‌شود که هر کودک، حتی در مواجهه با یک محیط مشترک، تجربه‌ای متفاوت داشته باشد.

به همین دلیل است که گاهی دو خواهر که در یک خانواده، با یک مادر رشد کرده‌اند، ممکن است در بزرگسالی ساختارهای روانی متفاوتی داشته باشند و هر کدام به شیوه‌ای متفاوت با تجربه‌های دوران کودکی خود کنار آمده باشند.

عوامل متعددی در تعیین میزان تأثیرگذاری رفتارهای مادر حسود بر روان دختر نقش دارند؛ از جمله رابطه دختر با پدر، کیفیت رابطه او با سایر افراد مهم زندگی، میزان حمایت عاطفی که دریافت می‌کند، توانایی‌های شناختی، هوش هیجانی، ویژگی‌های شخصیتی و همچنین ظرفیت‌های درونی او برای سازگاری با شرایط دشوار.

برای مثال، اگر پدر شخصیتی سالم، حمایتگر و عاطفی داشته باشد و بتواند احساس ارزشمندی و امنیت را به دختر منتقل کند، ممکن است تا اندازه زیادی اثرات منفی یک رابطه آسیب‌زا با مادر را تعدیل نماید. تجربه داشتن یک رابطه امن با یک فرد بزرگسال دیگر می‌تواند به کودک کمک کند تا تصویری متفاوت از خود و ارزشمندی خویش بسازد. در این زمینه می توانید به “مقاله رابطه پدر و دختر و تاثیر آن بر شخصیت زن از دیدگاه روانکاوی” مراجعه نمایید.

همچنین اگر دختر در دوران کودکی فرصت داشته باشد با یک الگوی زنانه سالم‌تر همانندسازی کند؛ برای مثال با یک عمه، خاله، مادربزرگ یا زن بزرگسال دیگری که رابطه‌ای حمایتگر و متعادل با او دارد، ممکن است مسیر شکل‌گیری هویت زنانه و ساختارهای روانی او سالم‌تر پیش برود.

اما اگر دختر به هر دلیلی از عوامل حمایتی کافی در دوران کودکی برخوردار نباشد، اگر امکان تجربه یک رابطه امن جایگزین را نداشته باشد یا اگر به دلایلی ساختارهای دفاعی و ظرفیت‌های روانی او در برابر فشارهای محیطی آسیب‌پذیرتر باشند، رفتارهای مکرر مادر حسود می‌توانند تأثیرات عمیقی بر شکل‌گیری تصویر او از خود و جهان اطرافش بگذارند.

در چنین شرایطی، برخی از پیامدهای احتمالی عبارتند از:

۱. شکل‌گیری عزت نفس ناسالم و تصویر منفی از خود

دختری که بارها با انتقاد، کوچک شمرده شدن یا نادیده گرفته شدن ویژگی‌های مثبت خود مواجه شده است، ممکن است در بزرگسالی نیز خود را از دریچه همان نگاه انتقادی ببیند. او ممکن است در سطح آگاه بداند که توانمند، زیبا یا شایسته است، اما در لایه‌های عمیق‌تر روان، احساس بی‌ارزشی یا ناکافی بودن را حمل کند.

۲. اهمال‌کاری و دشواری در دنبال کردن اهداف مهم زندگی

گاهی دختری که موفقیت‌هایش در کودکی با شادی و تشویق همراه نبوده، در مسیر رشد خود با ترسی ناآگاهانه از موفق شدن مواجه می‌شود. موفقیت ممکن است برای او تنها به معنای پیشرفت نباشد، بلکه با احساس گناه، ترس از ناراحت کردن مادر یا ترس از مواجه شدن با واکنش‌های منفی همراه شود. در نتیجه ممکن است به شکل ناخودآگاه خود را متوقف کند یا از دنبال کردن اهداف مهم زندگی فاصله بگیرد.

۳. ترس از دست دادن عشق در روابط عاطفی

تجربه رابطه‌ای که در آن محبت با انتقاد، کنترل یا ناامنی همراه بوده است، می‌تواند بر روابط عاطفی آینده دختر تأثیر بگذارد. چنین فردی ممکن است دائماً نگران از دست دادن عشق طرف مقابل باشد، برای حفظ رابطه بیش از اندازه تلاش کند یا ارزشمندی خود را وابسته به تأیید دیگری بداند.

۴. آسیب‌پذیری در برابر مشکلات مربوط به تصویر بدنی و اختلالات خوردن

در برخی رویکردهای روانکاوی، مشکلاتی مانند پرخوری عصبی با تعارض های رابطه با مادر و خشم و عصبانیت در رابطه با مادر مرتبط دانسته شده است . مادری که دائما دختر خود را مانند یک رقیب برای خود تصور کرده و یا برای تحقیر او از تناسب اندام و یا چهره اش انتقاد نموده می تواند بر تصویر بدنی او تاثیر منفی داشته باشد.

۵. احساس گناه و عذاب وجدان مداوم

یکی از آسیب‌های عمیق رابطه با مادر حسود، کاشته شدن احساس گناه و عذاب وجدان در روان دختر است. دختری که بارها احساس کرده شادی، استقلال یا موفقیت او باعث ناراحتی مادر می‌شود، ممکن است در بزرگسالی نیز هنگام انتخاب مسیر زندگی خود، تجربه عشق، پیشرفت یا لذت بردن از زندگی، با احساس گناه مواجه شود.

۶. ناتوانی در نه گفتن و ضعف در ایجاد مرزهای سالم

کودکی که یاد گرفته است برای حفظ رابطه یا جلوگیری از ناراحتی مادر، نیازهای خودش را کنار بگذارد، ممکن است در بزرگسالی نیز در تعیین مرزهای سالم دچار مشکل شود. او ممکن است بیش از اندازه مسئول احساسات دیگران شود و در روابط اجتماعی یا عاطفی، به جای توجه به نیازهای خود، دائماً در تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران باشد.

۷. آسیب‌پذیری بیشتر در برابر افسردگی، اضطراب و وسواس

سال‌ها زندگی در فضایی که در آن فرد دائماً مورد ارزیابی، انتقاد یا کنترل قرار گرفته است، می‌تواند ظرفیت روانی او را برای تجربه امنیت کاهش دهد. چنین فردی ممکن است در برابر اضطراب، افسردگی یا الگوهای وسواس‌گونه آسیب‌پذیرتر شود؛ به‌ویژه زمانی که صدای انتقادگر درونی، جای حمایت و پذیرش درونی را گرفته باشد.

با این حال، باید توجه داشت که تجربه داشتن یک مادر حسود به تنهایی سرنوشت روانی فرد را تعیین نمی‌کند. شخصیت انسان حاصل تعامل پیچیده میان ویژگی‌های ذاتی، روابط اولیه، تجربه‌های زندگی، عوامل حمایتی و توانایی فرد برای بازسازی خویشتن است. روانکاوی دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا به فرد کمک می‌کند آنچه را از گذشته درونی کرده است بشناسد و از تکرار الگوهای آسیب‌زا فاصله بگیرد.

حسادت مادر به دختر و تحلیل آن از دیدگاه روانکاوی

 تاثیرات مادر حسود بر دختر مطابق با دیدگاه متخصصین روانکاوی

از دیدگاه روانکاوی در بسیاری از موارد، دختر برای مادر تنها یک فرد جدا از خود نیست؛ بلکه می‌تواند به شکلی ناخودآگاه یادآور بخش‌هایی از خود مادر باشد؛ بخش‌هایی که ممکن است آرزوهای تحقق‌نیافته، فرصت‌های ازدست‌رفته یا زخم‌های قدیمی را در خود حمل کنند.

فروید: دختر به عنوان یادآور زنانگی و تعارض‌های حل‌نشده مادر

از نگاه فروید، نخستین روابط کودک با والدین، نقش اساسی در شکل‌گیری شخصیت و زندگی عاطفی آینده دارد. اگرچه فروید بیشتر بر رابطه کودک با والدین در سال‌های نخست رشد و سازمان‌یابی روانی تمرکز داشت، اما نظریه او زمینه‌ای فراهم کرد تا روانکاوان بعدی به این پرسش بپردازند که چگونه تجربه‌های حل‌نشده نسل قبل می‌تواند وارد رابطه والد و فرزند شود.

در این نگاه، مادری که هنوز با تصویر خود به عنوان یک زن، با احساس ارزشمندی، جذابیت یا ناکامی‌های گذشته خود درگیر است، ممکن است رشد دختر را نه به عنوان رشد فرزندش، بلکه به عنوان مواجهه‌ای دردناک با بخش‌هایی از زندگی خویش تجربه کند.

دختر جوانی که زیبا، موفق، مورد توجه یا مستقل می‌شود، ممکن است ناخودآگاه چیزی را در مادر فعال کند که سال‌ها سرکوب یا انکار شده است.

ملانی کلاین: حسادت، احساس فقدان و رابطه با ابژه اولیه

ملانی کلاین یکی از مهم‌ترین روانکاوانی است که درباره حسادت و رابطه اولیه کودک با مادر نظریه‌پردازی کرد. در نظریه روابط ابژه‌ای کلاین، نخستین رابطه کودک با مادر، پایه‌ای برای شکل‌گیری دنیای درونی اوست.

از نگاه کلاین، حسادت با تجربه این احساس مرتبط است که دیگری چیزی ارزشمند دارد که فرد خود فاقد آن است. اگر فرد نتواند این احساس فقدان را در روان خود تحمل و پردازش کند، ممکن است به جای پذیرش و رشد، به تخریب یا بی‌ارزش کردن آنچه در دیگری می‌بیند روی بیاورد.

در رابطه مادر و دختر، مادری که احساس می‌کند دخترش دارای زیبایی، طراوت و جوانی، فرصت، توجه، یا موفقیت‌هایی است که خودش از آن‌ها محروم بوده، ممکن است به شکل ناخودآگاه نسبت به آن ویژگی‌ها احساس حسادت کند.

در چنین شرایطی، دختر نه فقط یک فرزند، بلکه به صورت ناخودآگاه تبدیل به یادآور فقدان‌های مادر می‌شود.

نانسی چودورو: بازتولید تجربه مادر در نسل بعد

نانسی چودورو در نظریه خود درباره بازتولید مادری، توضیح می‌دهد که دختران و پسران چگونه از طریق رابطه اولیه با مادر، الگوهای عاطفی و هویتی خود را شکل می‌دهند.

رابطه مادر و دختر به دلیل شباهت جنسیتی، می‌تواند ظرفیت همانندسازی عمیقی ایجاد کند؛ اما همین نزدیکی گاهی می‌تواند پیچیدگی‌هایی نیز ایجاد کند.

مادری که نتوانسته هویت مستقلی برای خود بسازد، ممکن است استقلال دختر را تهدیدی برای خود تجربه کند؛ گویی رشد دختر، فاصله گرفتن از او و از دست دادن جایگاهش است.

جسیکا بنجامین: مشکل زمانی آغاز می‌شود که دیگری به عنوان یک فرد مستقل دیده نمی‌شود

جسیکا بنجامین در نظریه روابط بیناذهنی بر اهمیت بهرسمیت شناختن دیگری تأکید می‌کند.

در یک رابطه سالم مادر و دختر، مادر می‌تواند هم عشق عمیقی به دختر داشته باشد و هم او را فردی جدا، مستقل و دارای جهان روانی مخصوص به خود ببیند.

اما در روابط آسیب‌زا، مادر ممکن است نتواند دختر را به عنوان یکدیگری مستقل تجربه کند. در نتیجه، استقلال، زیبایی، موفقیت یا انتخاب‌های دختر ممکن است به جای اینکه پذیرفته شود، تهدیدکننده احساس شود.

جمع‌بندی روانکاوانه: حسادت مادر بیشتر درباره زخم‌های مادر است تا ارزش دختر

از نگاه روانکاوی، حسادت مادر نسبت به دختر معمولاً درباره نقص یا کمبود دختر نیست؛ بلکه بیشتر درباره بخش‌هایی از روان مادر است که هنوز نیازمند توجه، سوگواری و ترمیم هستند.

دختری که مورد حسادت مادر قرار می‌گیرد، اغلب با بخشی از وجود خود مواجه می‌شود که مادر نتوانسته آن را در خودش بپذیرد.

شناخت این پویایی‌ها به معنای نفی عشق مادرانه یا محکوم کردن مادر نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهمیدن نیروهای ناخودآگاهی که می‌توانند در عمیق‌ترین رابطه انسانی نیز حضور داشته باشند.

برای دریافت نوبت مطب یا جلسه آنلاین با دکتر ملینا شیرانی بر روی آیکن واتس آپ کلیک کنید :

روانکاوی چگونه به دخترانی که با حسادت مادر مواجه بوده اند کمک می کند؟

یکی از مهم‌ترین نکاتی که روانکاوی به ما می‌آموزد این است که مادری که نسبت به دختر خود احساس حسادت دارد، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، معمولاً تلاش می‌کند تجربه‌های حل‌نشده و ناکامی‌های زندگی خود را در زندگی دختر نیز بازآفرینی کند. گویی روان ناآرام او تاب دیدن مسیری متفاوت را ندارد.

به همین دلیل، هر زمان که دختر بخواهد راهی متفاوت از مادر خود انتخاب کند؛ زندگی عاطفی سالم‌تری داشته باشد، موفقیت بیشتری به دست آورد، عزت نفس بالاتری پیدا کند، رابطه زناشویی رضایت‌بخش‌تری تجربه کند یا به استقلال روانی برسد، ممکن است مادر دچار آشفتگی شود و به شکل‌های مختلف، آگاهانه یا ناآگاهانه، در برابر این تغییر مقاومت کند.

بخش بزرگی از رفتارهای یک مادر حسود بر پایه مکانیسم‌های دفاعی مانند فرافکنی و همانندسازی فرافکنانه شکل می‌گیرد. مادری که نتوانسته با ناکامی‌ها، حسرت‌ها و زخم‌های خود روبه‌رو شود، ممکن است همان احساس‌ها را به دختر نسبت دهد و به تدریج شرایطی ایجاد کند که دختر نیز همان رنج‌ها و همان شکست‌هایی را تجربه کند که خود او روزی تجربه کرده است.

اگر دختر نسبت به این پویایی‌های ناخودآگاه آگاهی پیدا نکند، ممکن است بدون آنکه متوجه باشد، همان مسیر زندگی مادر را تکرار کند؛ همان انتخاب‌های اشتباه، همان روابط آسیب‌زا، همان احساس بی‌ارزشی، همان ترس‌ها و همان ناکامی‌هایی که نسل قبل نیز با آن‌ها زندگی کرده است.

هدف روانکاوی دقیقاً شکستن همین چرخه است.

در تجربه سال‌های درمان، بارها دیده‌ام که دخترانی که درگیر رابطه‌ای آسیب‌زا با مادر خود بوده‌اند، معمولاً به یکی از دو قطب افراطی کشیده می‌شوند؛ یا به شدت به مادر وابسته می‌مانند و حتی در بزرگسالی نیز نمی‌توانند بدون تأیید او تصمیم بگیرند، یا در نقطه مقابل، سرشار از خشم و تنفر از او می‌شوند.

از آنجا که روانکاوی معتقد است تنفر رهایی نیست؛ بلکه خود ، نوعی چسبندگی است؛ تا زمانی که مادر، چه در قالب عشق افراطی و چه در قالب نفرت، همچنان بر دنیای درونی دختر حکومت می‌کند، استقلال روانی به معنای واقعی شکل نگرفته است.

من همیشه به مراجعانم می‌گویم که در نهایت، هر انسان در برابر دو انتخاب قرار می‌گیرد؛ یا تصمیم می‌گیرد تا پایان عمر تحت تأثیر همان الگوهای آسیب‌زایی زندگی کند که از گذشته به او منتقل شده‌اند، یا از نقطه‌ای به بعد، زمانی که توانایی تحلیل، آگاهی و استقلال روانی بیشتری پیدا می‌کند، مسئولیت ساختن زندگی خود را بر عهده می‌گیرد.

رهایی به معنای جنگیدن با مادر نیست؛ همان‌گونه که به معنای تسلیم شدن در برابر او نیز نیست. رهایی یعنی به تدریج طناب‌های عاطفی ناسالمی را که سال‌ها شخصیت فرد را اسیر خود کرده‌اند، بشناسیم و با کمک درمان روانکاوانه، آن‌ها را باز کنیم.

در این مسیر، فرد فرصت پیدا می‌کند تا هویتی مستقل، تصویری سالم از خود، مرزهایی روشن و شیوه‌ای تازه برای دوست داشتن، انتخاب کردن و زندگی کردن بسازد؛ هویتی که دیگر بر اساس زخم‌های نسل قبل تعریف نمی‌شود.

فاصله گرفتن از الگوهای آسیب‌زای مادر، به معنای نفرت، انتقام یا طرد او نیست؛ بلکه نشانه رسیدن به افق دیدی بالغانه‌تر است. افقی که در آن، انسان گذشته خود را انکار نمی‌کند، اما اجازه نیز نمی‌دهد گذشته، آینده او را تعیین کند. این همان آرامشی است که درمان روانکاوی می‌تواند برای انسان به ارمغان بیاورد.

برای مطالعه بیشتر درباره چگونگی روند جلسات روانکاوی می توانید به صفحه روانکاو کیست ؟ آنچه قبل از جلسه روانکاوی باید بدانید مراجعه کنید.

سخن پایانی

لازم است تأکید کنم که هدف این مقاله، برچسب زدن به مادران یا تشویق فرزندان به قضاوت درباره والدین خود نیست. بسیاری از مادران ممکن است در مقاطعی از زندگی احساساتی مانند حسادت، ناکامی یا تعارض را تجربه کنند، اما آنچه از دیدگاه روانکاوی اهمیت دارد، تکرار الگوهای رفتاری، شدت آن‌ها، تأثیرشان بر رشد روانی فرزند و بررسی این پویایی‌ها در بستر شخصیت، تاریخچه زندگی و روابط خانوادگی هر فرد است و تشخیص آن فقط در اتاق درمان و توسط روانکاو و متخصص سلامت روان انجام می شود.

بنابراین، وجود یک یا چند مورد از رفتارهای مطرح‌شده در این مقاله، به تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره شخصیت یک مادر یا آسیب‌زا بودن رابطه او با فرزند کافی نیست و هر رابطه انسانی نیازمند بررسی دقیق، همه‌جانبه و تخصصی است.

اگر در رابطه با مادر خود احساس رنج، تعارض یا سردرگمی می‌کنید، هدف روانکاوی این نیست که شما را به خشم، نفرت یا قطع رابطه سوق دهد؛ بلکه هدف آن است که به شما کمک کند الگوهای ناآگاه رابطه را بشناسید، استقلال روانی بیشتری به دست آورید و از تکرار انتقال رنج از نسلی به نسل دیگر جلوگیری کنید.

برای دریافت نوبت ، اگر در تهران زندگی می کنید به صفحه روانکاو در تهران ، و چنانچه در اصفهان زندگی می کنید به صفحه روانکاو در اصفهان و در صورتی که از سایر شهرهای ایران و یا خارج از کشور تماس می گیرید به صفحه روانکاو آنلاین مراجعه نمایید .