مرز بین عشق و نفرت گاهی آنقدر باریک میشود که احساس فرد نسبت به یک نفر میتواند در فاصلهای کوتاه از عشق به خشم و حتی نفرت تغییر کند. اما آیا عشق واقعاً به تنفر تبدیل میشود؟ یا ممکن است عشق و نفرت از ابتدا، بهصورت همزمان، در رابطه با یک فرد وجود داشته باشند؟
این مقاله به قلم دکتر ملینا شیرانی به مرز بین عشق و تنفر از منظر روانکاوی می پردازد :
از دیدگاه روانکاوی، رابطه با دیگری همیشه از یک احساس واحد ساخته نمیشود. عشق، خشم، وابستگی، میل، ناکامی و ترس میتوانند همزمان در رابطه با یک ابژه حضور داشته باشند. این همزیستی احساسات متضاد که در روانکاوی با مفهوم “دوسوگرایی” شناخته میشود، بخش مهمی از زندگی عاطفی انسان است.
به همین دلیل، نفرت همیشه به معنای پایان عشق نیست و فاصله گرفتن نیز الزاماً نشانه نفرت نیست.
چرا مرز بین عشق و نفرت نزدیک است؟
هرچه طرف مقابل برای فرد ، ابژه مهم تری باشد، ظرفیت بیشتری برای برانگیختن احساسات شدید ایجاد میکند. فردی که هیچ اهمیتی ندارد معمولاً نمیتواند چنین میزان زیادی از عشق، خشم یا رنج را ایجاد کند. به همین دلیل ممکن است همان شخصی که منبع عشق و دلبستگی است، در شرایطی منبع شدیدترین خشم نیز قرار بگیرد.
در روانکاوی، این مسئله با مفهوم دوسوگرایی ارتباط دارد؛ یعنی امکان تجربه همزمان احساسات متضاد نسبت به یک ابژه. عشق و نفرت الزاماً یکی پس از دیگری ظاهر نمیشوند؛ گاهی هر دو در رابطه حضور دارند و آنچه تغییر میکند، میزان دسترسی روانی فرد به هر کدام از این احساسات است.
برای مثال، ناکامی در یک رابطه میتواند خشم شدیدی ایجاد کند. اگر فرد ظرفیت کافی برای تحمل ناکامی و تجربه همزمان احساسات متناقض را نداشته باشد، ممکن است از یک دفاع ناپخته استفاده کند و به جای تحمل خشم و عشق به طور یکپارچه، شخص مقابل را کاملاً بد و نفرتانگیز تجربه کند. در این حالت، تجربه نفرت برای آن فرد میتواند راهی برای رهایی موقت از پیچیدگی رابطه باشد.
اما این با هر نوع خشم یا قطع رابطه یکسان نیست. گاهی فرد از کسی فاصله میگیرد، بدون اینکه از او متنفر باشد. حتی ممکن است هنوز به او علاقه داشته باشد، اما ادامه رابطه را برای خود مناسب یا قابل تحمل نداند. بنابراین فاصله گرفتن، سکوت یا پایان دادن به یک رابطه را نمیتوان بهتنهایی نشانه تبدیل عشق به نفرت دانست.
وقتی شخص مقابل، بخش پنهان فرد را آشکار میکند
گاهی نفرت از دیگری، فقط به آنچه او انجام داده مربوط نمیشود؛ بلکه به چیزی مربوط است که حضور او در روان فرد آشکار کرده است.
برخی افراد از کسی متنفر میشوند که آنها را با بخشهایی از خودشان روبهرو کرده است؛ بخشهایی که مدتها سرکوب، انکار یا پنهان شدهاند. دیگری ممکن است چیزی را در فرد ببیند که خود او حاضر به دیدنش نیست؛ نیاز، حسادت، وابستگی، ضعف، میل، خشم یا حتی بخشی از شخصیت که سالها تلاش شده از آگاهی دور نگه داشته شود.
در چنین شرایطی، مواجهه با دیگری میتواند باعث شود که فرد به ناچار با بخش های غیر قابل پذیرش خودش مواجه شود و این تجربه همیشه خوشایند نیست. در نتیجه، خشم و نفرت نسبت به کسی که این بخش پنهان را آشکار کرده است، میتواند به دفاعی در برابر مواجهه دردناک با خود تبدیل شود.
به این معنا، دیگری گاهی فقط به دلیل آنچه انجام داده منفور نمیشود؛ بلکه به دلیل آنچه در فرد بیدار کرده یا به او نشان داده است نیز میتواند هدف تنفر قرار گیرد.
آیا نفرت از جنس عشق است ؟
گاهی شدت تنفر نشان میدهد که شخص مقابل هنوز از نظر روانی اهمیت زیادی دارد. این به معنای آن نیست که هر نفرتی در حقیقت عشق است، بلکه در برخی روابط، تنفر میتواند به دلبستگی، عشق، نیاز یا ترس از دست دادن متصل باشد.
در چنین شرایطی، فرد ممکن است بهجای تجربه مستقیم علاقه و آسیبپذیری ناشی از آن، احساسی متضاد آن را فعال کند. یکی از مفاهیمی که در روانکاوی برای توضیح چنین فرایندی به کار میرود، “واکنش وارونه” است؛ یعنی احساس یا گرایشی که برای فرد غیرقابل تحمل است، با رفتاری برعکس یا در جهت مخالف پوشانده میشود.
به ویژه برای فردی که صمیمیت را خطرناک تجربه میکند، عشق میتواند به همان اندازه که خواستنی است، اضطرابآور نیز باشد. نزدیک شدن به دیگری به معنای نیازمند شدن، آسیبپذیر شدن و احتمال از دست دادن است. بنابراین گاهی روان برای محافظت از خود، احساس علاقه را به خشم یا تنفر تبدیل میکند؛ گویی با نفرت از دیگری، فاصلهای ایجاد میشود که تحمل آن از تحمل عشق آسانتر است.
در این حالت، تنفر میتواند نوعی دفاع در برابر شدت عشق، وابستگی یا ترس از فروپاشی روانی باشد؛ نه اینکه فرد آگاهانه تصمیم گرفته باشد دیگران را دوست نداشته باشد.
مرز بین عشق و نفرت در روان سالم چگونه از هم تفکیک میشوند؟
بلوغ روانی به معنای از بین رفتن احساسات متضاد نیست. فرد بالغ از نظر روانی نیز ممکن است همزمان عشق، خشم، ناامیدی و حتی لحظاتی از تنفر را تجربه کند؛ تفاوت در این است که میتواند این احساسات را بدون نابود کردن تصویر دیگری تحمل کند.
در برخی سازمانهای شخصیتی، از جمله سازمان شخصیت مرزی، تحمل همزمان جنبههای متضاد خود و دیگری دشوارتر است. فرد ممکن است نتواند در یک زمان، هم جنبههای دوستداشتنی و هم جنبههای خشمبرانگیز یک شخص را در ذهن خود حفظ کند و میان قطبهای عشق شدید و بیارزشسازی یا تنفر شدید نوسان کند. در روانکاوی روابط ابژه، توانایی یکپارچه کردن جنبههای خوب و بد یک ابژه، بخش مهمی از رشد ظرفیت روانی برای تحمل دوسوگرایی محسوب میشود.
بنابراین مسئله اصلی شاید این نباشد که چگونه عشق را از نفرت جدا کنیم؛ بلکه این است که آیا روان میتواند وجود هر دو را تحمل کند.
کسی میتواند از دیگری عمیقاً رنجیده باشد و همچنان دوستش داشته باشد. میتواند خشمگین باشد و در عین حال ارزش دیگری را انکار نکند. میتواند از رابطهای فاصله بگیرد، بدون اینکه عشق به تنفر تبدیل شده باشد.
از این منظر، مرز بین عشق و نفرت بیشتر از آنکه یک خط مشخص باشد، فرایندی پیچیده در روان انسان است؛ جایی که عشق، خشم، ناکامی، وابستگی، ترس و میل به فاصله گرفتن میتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
شاید یکی از نشانههای رشد روانی این نباشد که فرد دیگر هیچگاه از کسی که دوستش دارد خشمگین نشود؛ بلکه این باشد که بتواند بپذیرد یک نفر میتواند همزمان دوستداشتنی و خشمبرانگیز باشد، بدون اینکه برای تحمل این تناقض مجبور شود او را کاملاً خوب یا کاملاً بد ببیند.
برای مطالعه بیشتر درباره روانکاوی به مقاله” روانکاو کیست ؟ “و برای مطالعه درباره عاشق شدن در نگاه اول به مقاله” عشق در نگاه اول از دیدگاه روانکاوی“ مراجعه کنید.
برای دریافت نوبت مطب یا جلسه آنلاین با دکتر ملینا شیرانی ، می توانید بر روی لینک های زیر کلیک کنید :


