خودشیفتگی یکی از مفاهیمی است که در سالهای اخیر بیش از همیشه وارد زبان روزمره ما شده است. گاهی به فردی که بیش از اندازه از خودش تعریف میکند خودشیفته میگوییم، گاهی کسی را که تحمل انتقاد ندارد با این عنوان توصیف میکنیم و گاهی هر رابطه دشوار عاطفی را به حضور یک فرد خودشیفته نسبت میدهیم. اما خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی معنایی بسیار پیچیدهتر از غرور، خودپسندی یا علاقه زیاد به ظاهر خود دارد.
از منظر روانکاوی، پرسش اصلی فقط این نیست که فرد چقدر خودش را دوست دارد؛ بلکه این است که تصویر او از خودش چگونه ساخته شده و برای حفظ این تصویر تا چه اندازه به دیگری نیاز دارد؟
در این معنا، خودشیفتگی ما را به یکی از بنیادیترین مسائل روان انسان میرساند: رابطه میان خود و دیگری.
خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی چه معنایی دارد؟
خودشیفتگی یا نارسیسیسم (Narcissism) از دیدگاه روانکاوی به رابطه فرد با خود و سرمایهگذاری روانی او بر خویشتن مربوط است. بنابراین وجود مقداری خودشیفتگی لزوماً نشانه بیماری نیست.
انسان برای داشتن احساس ارزشمندی، حفظ انسجام روانی و شکلدادن به هویت خود، به نوعی رابطه با خویشتن نیاز دارد. مسئله زمانی پیچیده میشود که این رابطه با خود، انعطافپذیری خود را از دست بدهد و ارزشمندی فرد بهشدت به تحسین، تأیید یا نگاه دیگران وابسته شود.
در چنین شرایطی، دیگران فقط دیگران نیستند؛ بلکه ممکن است به آینهای تبدیل شوند که فرد برای حفظ تصویری خاص از خودش به آن نیاز دارد.
و این اولین تفاوت میان خودشیفتگی بهعنوان بخشی از زندگی روانی انسان و خودشیفتگی پاتولوژیک یا مرضی را نشان می دهد.
فروید چگونه مفهوم خودشیفتگی را وارد روانکاوی کرد؟
زیگموند فروید در مقاله مشهور خود با عنوان “در باب نارسیسیسم: پیشدرآمد” در سال ۱۹۱۴، مفهوم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی را بررسی و مطرح کرد. در نظریه فروید، نارسیسیسم بخشی از تحول روانی انسان است و با چگونگی توزیع انرژی روانی میان خود و ابژههای بیرونی (آنچه بیرون از سازمان روانی فرد قرار دارد و موضوع تعامل ، ارتباط یا دلبستگی اوست) ارتباط پیدا میکند.
فروید میان نارسیسیسم اولیه و ثانویه تمایز قائل شد. در نارسیسیسم اولیه، سرمایهگذاری روانی کودک در آغاز بیشتر متوجه خود است و بهتدریج رابطه با ابژههای بیرونی اهمیت بیشتری پیدا میکند. بنابراین، از نگاه روانکاوانه، رشد روانی قرار نیست به حذف خودشیفتگی منجر شود؛ بلکه مسئله، تحول رابطه فرد با خود و دیگری است.
انسان سالم میتواند خود را ارزشمند بداند و در عین حال دیگری را نیز بهعنوان فردی مستقل و جدا از خود تجربه کند.
چرا خودشیفتگی همیشه به معنای دوست داشتن خود نیست؟
یکی از اشتباهات رایج این است که فرد خودشیفته را کسی بدانیم که بیش از حد خودش را دوست دارد.
در بسیاری از صورتهای آسیبشناختی خودشیفتگی، تصویری که فرد از خودش ارائه میکند ممکن است بسیار بزرگ، قدرتمند یا بینقص باشد؛ اما این تصویر میتواند برای محافظت از احساس عمیقتری از بیارزشی، شرم یا آسیبپذیری مورد استفاده قرار گیرد. به همین دلیل است که انتقاد یا بیتوجهی ممکن است برای چنین فردی بسیار دشوار باشد.
اگر ارزشمندی فرد و عزت نفس او به تصویری شکننده از” من فوقالعاده “وابسته باشد، کوچکترین تجربه شکست یا طرد میتواند این تصویر را تهدید کند. در نتیجه، واکنش فرد ممکن است خشم، تحقیر دیگری، عقبنشینی، احساس پوچی یا تلاش شدید برای دوباره بهدست آوردن تأیید باشد.
برای مطالعه بیشتر درباره عزت نفس سالم و روش های افزایش آن می توانید مقاله ” تکنیک های افزایش عزت نفس ” را مطالعه کنید.

اگر تصویر از خود به دیگری وابسته شود
یکی از نکات مهم در تحلیل خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی، رابطه فرد با “نگاه دیگری” است.
ممکن است فرد برای احساس ارزشمندی به تحسین، توجه یا تأیید نیاز داشته باشد. در این حالت، موفقیت فقط به دلیل لذت شخصی ارزشمند نیست؛ بلکه بخشی از ارزش آن به این وابسته است که دیگران چگونه او را میبینند.
برای مثال، فرد ممکن است تنها زمانی احساس کند جذاب است که مورد توجه قرار بگیرد، یا تنها زمانی احساس کند موفق است که دیگران موفقیت او را تأیید کنند. در اینجا، دیگری به بخشی از تنظیم احساس ارزشمندی فرد تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که عنوان” از عشق به خود تا نیاز به دیگری “معنا پیدا میکند: خودشیفتگی ممکن است در ظاهر درباره “من” باشد، اما در لایههای عمیقتر، رابطه با دیگری میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
و به همین دلیل است که معمولا در خودشیفتگی حسادت ، مقایسه خود با دیگران ، حساسیت شدید به انتقاد و تمایل به بهره کشی از دیگران وجود دارد در واقع تمایل به بهره کشی از دیگران به شکل بیمارگونی به فرد کمک می کند که تصویر قدرتمند تر و بالاتر از دیگران را برای خود حفظ کند و هر گونه تصور طرد شدن از جانب دیگران و یا بهتر بودن دیگران سبب می شود که تصویری که فرد از خودش ساخته دچار فروپاشی و عزت نفس کاذب او متزلزل شود.
برای دریافت نوبت از دکتر ملینا شیرانی می توانید بر روی آیکن واتس آپ کلیک کنید :
شرم و آسیبپذیری پنهان در خودشیفتگی
شرم یکی از هیجانهایی است که میتواند در فهم خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی اهمیت زیادی داشته باشد. فردی که نیاز شدیدی به حفظ تصویری خاص از خود دارد، ممکن است تجربه شکست، تحقیر یا دیدهنشدن را بسیار تهدیدکننده تجربه کند. در چنین شرایطی، مسئله فقط ناراحتی از یک انتقاد ساده نیست؛ بلکه ممکن است احساس ارزشمندی کلی فرد زیر سؤال برود.
در ادبیات بالینی نیز میان خودشیفتگی آشکار و شکلهای آسیبپذیرتر آن تمایز گذاشته میشود؛ هرچند این تقسیمبندیها را نباید با تشخیصهای رسمی بالینی یکی دانست.
خودشیفتگی چگونه رابطه با دیگری را تغییر میدهد؟
رابطه عاطفی زمانی پیچیده میشود که دیگری بیش از آنکه بهعنوان یک فرد مستقل تجربه شود، نقش خاصی در حفظ احساس ارزشمندی فرد پیدا کند. در این حالت ممکن است رابطه در ابتدا با تحسین، جذابیت شدید و ایدهآلسازی همراه باشد، اما وقتی دیگری دیگر نتواند همان تصویر مطلوب را تأمین کند، تعارض ایجاد شود.
با این حال، نباید هر رابطه پرتنش را رابطه با فرد خودشیفته دانست. استفاده افراطی از برچسب خودشیفتگی میتواند باعث شود پیچیدگی روابط انسانی را به یک تشخیص ساده تقلیل دهیم. اختلال شخصیت خودشیفته یک تشخیص بالینی است و صرفاً مغرور بودن، خودخواه بودن یا دوست داشتن توجه، برای چنین تشخیصی کافی نیست.
آیا خودشیفتگی به معنای اختلال شخصیت خودشیفته است؟
خیر.
خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی میتواند بهصورت یک ویژگی یا بخشی از سازمان روانی فرد وجود داشته باشد، در حالی که اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) یک وضعیت بالینی مشخص است که الگوی پایداری از ویژگیهایی مانند احساس بزرگمنشی، نیاز شدید به تحسین، احساس استحقاق و مشکلات بینفردی را دربرمیگیرد و تشخیص آن نیازمند ارزیابی تخصصی بالینی است.
بنابراین، نمیتوان صرفاً بر اساس چند رفتار در شبکههای اجتماعی، یک رابطه عاطفی ناموفق یا حتی حساسیت به انتقاد، درباره ابتلای فرد به اختلال شخصیت خودشیفته قضاوت کرد. این تمایز هم از نظر علمی اهمیت دارد و هم مانع از برچسبزنی غیرضروری به افراد میشود.
کوهات و کرنبرگ؛ دو نگاه مهم به خودشیفتگی
پس از فروید، خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی به شکلهای متفاوتی مورد بررسی قرار گرفت.
هاینتس کوهات در روانشناسی خود، بر نیازهای روانشناختی و نقش روابط اولیه در شکلگیری و حفظ انسجام “خود “تأکید کرد. در این نگاه، برخی رفتارهای خودشیفته را میتوان در ارتباط با نیازهای برآوردهنشده و دشواریهای رشد خود فهم کرد.
در مقابل، اتو کرنبرگ بیشتر بر ساختار شخصیت، تعارضهای درونی، دفاعها و روابط ابژهای در آسیبشناسی خودشیفتگی تمرکز داشت. رویکردهای روانپویشی بعدی نیز از این دیدگاهها برای فهم و درمان آسیبشناسی خودشیفته استفاده کردهاند. در واقع می توان گفت که از دیدگاه کرنبرگ خود شیفتگی فقط عزت نفس پایین یا نیاز به تحسین نیست بلکه با سازمان شخصیت و روابط ابژه فرد مرتبط است .
همین تفاوت دیدگاهها نشان میدهد که خودشیفتگی یک مفهوم تکبعدی نیست و نمیتوان آن را فقط به نیاز به تعریف و تمجید کاهش داد.
آیا خودشیفتگی قابل درمان است؟
وقتی ویژگیهای خودشیفته باعث رنج فرد یا آسیب به روابط او میشوند، رواندرمانی میتواند به شناخت الگوهای تکرارشونده، تنظیم احساس ارزشمندی، تحمل بهتر ناکامی و شکلگیری رابطهای انعطافپذیرتر با خود و دیگران کمک کند.
در رویکردهای روانپویشی، رابطه درمانی و آنچه در انتقال و رابطه میان درمانگر و مراجع شکل میگیرد، میتواند برای شناخت الگوهای عمیقتر اهمیت داشته باشد. برخی رویکردهای روانکاوانه و روانپویشی نیز بهطور اختصاصی برای مشکلات مرتبط با آسیبشناسی خودشیفتگی توسعه یافتهاند.
البته هدف درمان، از بین بردن کامل احساس ارزشمندی یا علاقه به خود نیست. هدف، رسیدن به نوعی احساس ارزشمندی باثباتتر است که برای حفظ آن، فرد مجبور نباشد دائماً خود را برتر از دیگران ببیند یا از نگاه دیگران تأیید بگیرد.
روانکاوی چه چیزی را در خودشیفتگی بررسی میکند؟
خود شیفتگی از دیدگاه روانکاوی اینگونه تحلیل نمی شود که فرد خودشیفته چه رفتاری دارد بلکه روانکاوی تلاش میکند بفهمد:
این تصویر از خود چگونه شکل گرفته است؟
فرد چگونه ارزشمندی خود را تجربه میکند؟
چه چیزی احساس ارزشمندی او را تهدید میکند؟
در رابطه با دیگری چه انتظاری دارد؟
چرا بعضی شکلهای طرد، بیتوجهی یا انتقاد برای او تا این اندازه دردناکاند؟
و چه الگوهایی از گذشته در روابط کنونی او تکرار میشوند؟
از این منظر، خودشیفتگی صرفاً مجموعهای از رفتارهای آزاردهنده نیست؛ بلکه میتواند شیوهای برای سازماندهی رابطه فرد با خودش، دیگری و جهان اطرافش باشد.
سخن پایانی
خودشیفتگی از دیدگاه روانکاوی، داستان ساده عشق زیاد به خود نیست.
مشکل زمانی شکل میگیرد که تصویر فرد از خودش چنان شکننده شود که برای حفظ آن، دیگری ناچار باشد دائماً تحسین کند، تأیید کند یا تصویری مطلوب از او ارائه دهد.
شاید به همین دلیل، فهم خودشیفتگی بیش از آنکه درباره آدمهای خودشیفته باشد، درباره یکی از بنیادیترین پرسشهای روان انسان است:
چگونه میتوان خود را دوست داشت، بدون اینکه برای ارزشمند بودن مجبور باشیم دیگری را فقط بهعنوان آینه خودمان ببینیم؟
برای افرادی که احساس می کنند الگوهای تکرارشونده در روابط، احساس ارزشمندی، اضطرابهای عمیق یا تعارضهای بینفردی شما نیازمند بررسی تخصصی است، مراجعه به یک متخصص سلامت روان میتواند نقطه آغاز مناسبی باشد.
دکتر ملینا شیرانی، روانکاو در مسیر درمان روانکاوانه تلاش میکند به جای تمرکز صرف بر نشانهها، به الگوهای عمیقتر تجربه روانی و روابط فرد با خود و دیگری توجه در تراپی توجه کند.
برای آشنایی بیشتر با روانکاوی و مسیر مراجعه میتوانید مطالب صفحه روانکاو کیست را مطالعه نمایید.
برای دریافت نوبت مطب و یا جلسات آنلاین می توانید به صفحات روانکاو در اصفهان ، روانکاو در تهران و روانکاو آنلاین مراجعه نمایید.


